![]() این وبلاگ یک وبلاگ ملی - علمی - ادبی - هنری می باشد که امیدواریم بتواند نطر تمام شما عزیران را جلب نماید وشما را به ما نزدیکتر کند. زرتشت بيا كه با تو اميد آيد شب نيز صداي پاي خورشيد آيد تاريخ اگر دوباره تكرار شود آدم به طواف تخت جمشيد آيد ستیز من تنها با تاریکی است و برای نبرد با تاریکی شمشیر برنمی کشم ، چراغ می افروزم . ××××کوروش کبیر××××
تماس با ما نوشته هاي پيشين نوشته هاي پيشين
آبان 1388
مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 مهر 1385 تیر 1385 خرداد 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آرشيو بر پايه متن
مراسم هاي محلي
پوشاک سنتی مردم مازندران نودیجه گرگان ایران ادبیات جشن های ایرانی جشن های ایرانی فروردین ماه جشن های ایرانی اردیبهشت ماه جشن های ایرانی خرداد ماه جشن های ایرانی تیر ماه جشن های ایرانی امرداد ماه جشن های ایرانی شهریور ماه جشن های ایرانی مهر ماه جشن های ایرانی آبان ماه جشن های ایرانی آذر ماه جشن های ایرانی دی ماه جشن های ایرانی بهمن ماه جشن های ایرانی اسفند ماه موسیقی ایرانی زنان علمی دانستنیهای جالب هنري تفریحی شهيد دكتر علي شريعتي جهان دانلود آکورد برای گیتار گیاه پزشکی علی مخابرات عکس عمومی ورزشی محرم مطالب دوستان مسابقه پیام بازرگانی
گشتن
پیوندها
نوديجه در ويكيپديا
تالار گفتمان هر آنچه كه به دنبالش مي گرديد را از ما بخواهيد سعید موزیک جدیدترین آکوردهای مورد نیازخود را اینجا بیابید برهوت را حتما ببینید تـخـت جـمـشـيـد دكتر شهيد علي شريعتي دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی گرگان سایت علمی دانشیار یک سایت خوب برای پیدا کردن آکورد برای گیتار یک سایت کامل درمورد فیزیک و اخترشناسی سايت آقاي مجيد جلالي مربي ارزنده ي ايراني یک سایت عالی برای گیتاریستها سایت رسمی سازمان فضانوردی آمریکا (ناسا) یک سایت زیبا برای ارسال عکس و تصاویر وبلاگ بسیار زیبای دوست عزیزم فریدنیا یک وبلاگ پر از عکس بچه های تپل و خوشکل سایت برنامه پرطرفدار و زیبای نود سایت فدراسیون جهانی فوتبال وبلاگ دختری از گرگان روزنامه دانشجویی دانشگاه علم و صنعت ایران كسي كه مثل هيچكس نيست satellite channels زنـان مـــوفـــق ايــــرانـــي youtube هم گريه ( غـــــزال ) خاطرات پادگان شهداي كرمانشاه نزسا دوره 146 پادگان شهداي كرمانشاه نزسا وبلاگ زرتشت و ايران باستان ايران شكوه از ياد رفته زرتشت و ايران باستان وبلاگ زرتشت ايران باستان اَمـــــــــــردادگان آمار جهاني بصورت آنلاين بی سرزمین تر از باد سرزمين دانستنيها عشق بي وفا انجمن دوستداران يادمان هاي باستاني کانون زنان ایرانی بيش از 1000 عكس زيبا در يك وبلاگ پيش بيني بازيهاي فوتبال (با جايزه) كسب درآمد اينترنتي اداره كل هواشناسي استان گلستان سازمان هواشناسي ايران بهترین درآمد برای صاحبان سایت و وبلاگ اخبار وبلاگ ها ليست وبلاگ ها قالب هاي وبلاگ اخبار ايران اخبار ICT تفريحات اينترنتي تالارهاي گفتگو فروشگاه اینترنتی :: طراح قالب:: پیوندهای روزانه
ارتباط با ما
کسب درآمد باورنکردنی برای وبمسترها کسب درآمد اینترنتی پيش بيني بازيهاي فوتبال (با جايزه) سايت هاي ايراني واژه نامه دهخدا بصورت آنلاین مترجم آنلاین متن انگلیسی به فارسی ديدن وضعيت دماي هواي گرگان سایت عبدالکریم سروش تالار گفتمان ماهواره آرشیو پیوندهای روزانه :
سلامت و بهداشت
انواع فال
|
نودیجه
ملی - علمی - ادبی - هنری سخنان حکیمانه
سخت ترین کار دنیا محکوم کردن یک احمق است
( وینستون چرچیل ) |+| نوشته شده توسط سعید و وحید رحیمی نژاد در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388 ساعت 1:52 قبل از ظهر
سخنان حکیمانه
بهتر است دهانت را ببندی و احمق بنظر برسی ،
تا اینکه بازش کنی و همه بفهمند که به راستی احمقی..!!
(مارک تواین) |+| نوشته شده توسط سعید و وحید رحیمی نژاد در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388 ساعت 1:49 قبل از ظهر
ايرادهاي خط از سعيد نفيسي ، ايرادهاي خط تازي ، ايرادهاي خط امروزي ايران
تا قرن هشتم هجری ایرانیان هنوز تصرفی در خط عربی برای چهار حرف مخصوص زبان فارسی که در تازی نیست یعنی «پ» و «چ» و «ژ» و «گاف» نکرده بودند و از قرن هشتم به بعد اندک اندک املای کنونی یعنی سه نقطه گذاشتن «پ» و «چ» و «ژ» و دو سرکش گذاشتن بر «گاف» معمول شده است. ابتکار دیگری که ایرانیان در حدود قرن ششم هجری کرده اند خط سیاق برای محاسبات دیوان است که اعداد را از زبان تازی گرفته اند و برای نقد و جنس این کلمات را به صورت مخصوصی که نوشتن آن آسان تر باشد و قلب و تحریف در آن ها راه نیابد درآورده اند و پیداست که این کار برای اجتناب از ارقام متعارفی است که در آن ها ۲ و ۳ و ۴ و ۵ و ۶ و صفر به آسانی با هم مشتبه می شوند این خط مخصوص به ایرانیان، که در این مورد خاص چند قرن در ایران به کار رفته است تا جوانی ما جزو خطوطی بود که همه یاد می گرفتند و متاسفانه امروز نسلی که از پی ما آمده است از آن بیگانه است. از قرن دوم تا قرن هشتم هجری ایرانیان پی درپی درصدد اصلاح خط و رفع معایب و نواقص آن بوده اند چنان که در این مدت چند خط تازه در ایران وضع کرده اند : مانند خط شکسته تعلیق و نسخ تعلیق و آخرین مرحله ی آن، خط شکسته است که در آغاز قرن یازدهم به منتهای کمال و زیبایی خود رسیده است. فکری که باعث وضع خط شکسته برای زبان فارسی شده بسیار حکیمانه بوده است. خواسته اند به این وسیله یکی از نواقص عمده ی خط را برای اغلب اجزای یک کلمه با کلمه ی دیگر مشتبه می شود. عیب جویی از خط عربی تازگی ندارد. ادیب و مورخ معروف ایرانی «ابوعبدالله حمزة بن حسن اصفهانی» که در میان سال های ۳۵۰ و ۳۶۰ هجری درگذشته است بیش از هزار سال پیش از ما به معایب بسیار این خط برخورده و کتاب مبسوط و مستقلی به زبان تازی در این زمینه نوشته است به نام «کتاب التنبیه علی حدوث التصحیف». یگانه نسخه ی این کتاب در کتابخانه ی مدرسه ی خان مروی در طهران است و تعجب در این است که در نتیجه ی بدی خط، نام همین کتاب را به غلط خوانده و کلمه ی «حدوث» را «حروف» خوانده اند. بحث درباره ی معایب این خط بسیار دراز است و می توان کتاب جداگانه ی پرحجمی در این زمینه فراهم کرد. ناسازگاری این خط با زبان فارسی به اندازه ای است که به این اختصار نمی توان برگذار کرد. در حال حاضر بسیاری از کلمات فارسی اصیل هست که در تلفظ و اعراب آن ها در قسمت های مختلف ایران اختلاف دارد. مثلا کلمات رایج مانند «سفید» و «دراز» را برخی از ایرانیان به کسر اول و برخی به فتح اول تلفظ می کنند. کلمه ی «گواه» را برخی به فتح و برخی به ضم ادا می کنند. کلمه ی «چادر» در شعر همه جا به فتح «دال» آمده و در حال حاضر برخی از ایرانیان آن را به ضم «دال» و برخی به کسر «دال» می گویند اگر درست دقت بکنیم تقریبا درصدی پنجاه کلمات فارسی اصیل ایرانیان امروز اختلاف دارند. همچنین در تلفظ کلماتی که از زبان تازی وارد زبان ما شده است و در این زمینه گویندگان رادیوهای ایران امروز گرفتار دشواری های بسیارند. در نتیجه ی بدی خط حتی نام برخی از آبادی های ایران تغییر کرده است از آن جمله تردیدی نیست که نام درست شهر «قوچان» در خراسان «خبوشان» و «خوجان» بوده است و به واسطه ی شباهت حروف تغییر کرده است همچنین نام شهر «طیبات» امروز قطعا نادرست و درست آن «تایباد» است. در همین اواخر که مراسمی برای افتتاح کارخانه ای در «دورود» روی داد در همه ی روزنامه های طهران نام این آبادی را«درود» نوشتند و حال آن که چون در میان دو رودخانه واقع شده است باید «دورود» نوشت. سه سال پیش که زلزله ای در ناحیه ی فیروزکوه روی داد نام آبادی زلزله زده ای را همه جا «ترود» نوشتند و در فرهنگ جغرافیای ایرانی که دایره ی جغرافیایی ارتش تدوین کرده «طرود» چاپ کرده اند و حال آن که نام درست این آبادی «تاب رود» و «تاورود» از ماده ی تاب به معنی حرارت بسیار و رود است که اهالی محل به تلفظ محلی خود «تورود» به ضم «تا» و سکون «واو» ادا می کنند و آن چنان که همه نوشتند به هیچ وجه درست نیست. اگر در اشتقاق بعضی از کلمات فارسی دقت بکنید می بینید که در نتیجه ی بدی خط چه تحریف ها در این کلمات راه یافته است. مثلا این چهار کلمه ی «دستور» و«رنجور» و «مزدور» و «گنجور» که ما امروز آن ها را با اشباع «واو» مانند «دور» و «شور» تلفظ می کنیم و حتی بزرگان زبان ما آن ها را به همین شکل قافیه بسته اند در اصل به فتح «واو» بوده است مانند «دانشوَر» و «هنروَر» و «پیشه وَر» و کلماتی نظیر آن ها. یکی از معانی «دست»، اختیار است و «دستوَر» به معنی صاحب اختیار مانند «هنرور» و «پیله ور» باید خوانده شود و به همین قیاس «مزدور» و «رنجور» . «گنجور» و چون در این خط «واو» این کلمات را به دو شکل می توان خواند این کلمات را تحریف کرده اند. در تقویم ایران پیش از اسلام، که هر ماه را سی روز حساب می کردند پنج روز از بازمانده ی سال را در پایان سال جداگانه می گرفتند و به آن پنج روز «وهیزک» یا«بهیزک» می گفتند. بسیاری از شاعران ایران این کلمه ی بهیزک را «بهترک» خوانده و در شعر به همین گونه آورده اند چنان که در وزن شعر جز بهترک نمی توان خواند. در دین زردشت نام پلی هست در میان بهشت و دوزخ که «چینوت» با «چینود» باید خواند. تصور نمی کنید که حتی بزرگان زبان ما در شعر خود این کلمه را به چه اشکال مختلف درآورده اند و می توان مقاله ی مخصوص در این زمینه نوشت. در کلمه ی «خوید» به معنی محصول نارس غلات «واو» آن خوانده نمی شود و مانند «خید» باید تلفظ کرد. مرد بزرگی مانند سعدی «واو» این کلمه را خوانده و در شعر چنین آورده است. هرکه مزروع خود بخورد خوید وقت خرمنش خوشه باید چید حتی در نام های مردان تاریخ از این گونه اشتباهات روی داده است. نام پادشاه معروف سلجوقی «الب» یا «الپ» ارسلان به فتح «الف» و سکون «لام» به معنی شیر دلیری است زیرا که در زبان ترکی الب یا الپ و ارسلان شیر معنی می دهد. بسیاری از شاعران حتی نزدیک به عصر او کلمه ی الب را به فتح اول و دوم خوانده اند. بدی این خط بسیاری از اشعار بزرگان ما را تباه کرده است. آشکارتر از همه این شعر معروف سعدی است. بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش زیک گوهرند
قطعاً سعدی آن را چنین سروده بوده است. بنی آدم اعضای یک پیکرند که در آفرینش زیک گوهرند
زیرا کسانی که در آفرینش از یک گوهر باشند اعضای یک پیکر می شوند نه اعضای یکدیگر و بنی آدم نمی توانند اعضای یکدیگر باشند. در زمان سعدی خط رایج خط رقاع بوده است و درین خط برخی از حروف را که ما جدا می نویسیم به یکدیگر می چسباندند و از آن جمله برای رعایت تند نویسی دال دیگر را به حرف یای بعد از آن متصل می کردند و هنگامی که خواسته اند این شعر سعدی را از خط رقاع به خط دیگری نقل کنند «یک پیکر» را «یک دیگر» خوانده اند و این نقص فاحش در شعر سعدی پیش آمده است. چون مقصود از این سطور تنها بیان مجلمی از معایب و نواقص خط کنونی است به همین چند مثال ساده تر بسنده می کنیم و گر نه می توانستم شواهد بسیار از این داستان دور و دراز به میان بیاوَرم. خوانندگانی که در این زمینه انصاف توانند داد می توانند به چند کتاب ممتع [1] که در همین زمینه فراهم شده است رجوع کنند : ۱- الفبای بهروزی - کارخامه میرزا رضاخان افشار بکشلو - چاپ استانبول ۱۲۹۹ قمری. ۲- رساله در وجوب خط اسلام - چاپ تهران ۱۳۰۳ (این رساله، بی نام مولف چاپ شده است اما پیداست که از مرحوم میرزا یوسف خان مستشار الدوله ی تبریزی آزادی خواه مشهور ایران است که در زندان استبداد جان سپرد.) ۳- الفبای خط نو - تالیف علی محمد خان اویسی - استانبول ۱۹۱۳ میلادی. ۴- مقدمه ی تعلیم عمومی یایکی از سرفصل های تمدن. نگارش حسن تقی زاده - طهران ۱۳۰۷. ۵- تسهیل و تکمیل الفبا یا راه تعمیم تعلیم و متحدالروح شدن - تالیف آقا نور حقیق صدر المعالی خوانساری طهران ۱۳۰۸. ۶- راه پیشرفت - نگارش مصطفی فاتح - تهران ۱۳۱۰. ۷- خطوط معمول در دنیا و میزان تکامل خط فارسی - تالیف دکتر حسین رضاعی - پاریس ۱۳۱۵. ۸- الفبای آسان - تالیف مرحوم حاج میرزا ابوالقاسم آزاد مراغی - طهران ۱۳۲۴. ۹- سبک پهلوی یا شیوه ی نوین خط فارسی - پیشنهاد رحیم زاده صفوی - طهران ۱۳۲۸. ۱۰- رساله ی الفباشناسی - تالیف آقانور حقیق (صدر المعالی) - طهران ۱۳۳۲. ۱۱- در پیرامون خط فارسی - نوشته ی یحیی ذکاء - طهران ۱۳۲۹. ۱۲- لزوم قطعی تغییر خط - از ابراهیم گران فر - طهران ۱۳۳۶. گذشته از این دوازده کتابی که جداگانه چاپ شده است تا جایی که من خبر دارم از هشتاد سال پیش بسیاری از اندیشمندان و دانایان ایران در روزنامه ها و مجله های فارسی چه در ایران و چه در ترکیه و قفقاز و مصر و هندوستان به زبان ما در این زمینه سخن گفته اند. در کشورهای دیگر اسلامی نیز کتاب ها و رسایل و مقالات در این باره چاپ شده است و دانشمندان عرب نیز معایب خط خود را بیان کرده و معتقد به تغییر آن شده اند. حتی کسانی که در نگاه داشتن این خط کنونی تعصب می ورزند نمی توانند منکر شد که این خط پنج عیب اساسی دارد بدین گونه : ۱- ظاهرا چنین به نظر می آید که خط کنونی اگر همزه را به حساب بیاوریم تنها شامل ۳۳ حرف است اما اگر درست بیاندیشیم می بینیم که چون ۷ حرف آن به دو شکل یعنی تنها و در آخر کلمه نوشته می شود و ۲۶ حرف آ ن را به چهار شکل مختلف یعنی تنها و در آغاز و میان و پایان کلمه می نویسند ۱۰۴ شکل مختلف پیدا می کند در حقیقت الفبای امروزی مرکب از ۱۲۸ علامت است. در خط امروز چهار شکل کاف کوفی و دو شکل نون کشیده (به اصطلاح حروف چینان چاپخانه نون کشکولی) و دو شکل نای گرد تنها و آخر کلمه و یک های همزه دار برای اضافه ی کلمات مختوم به هاء و چهار شکل سین کشیده ی بی دندانه و سه شکل های دو چشم به کار می بریم و اگر این ۱۶ شکل را نیز به حساب بیاوریم در خط ما اکنون ۱۴۴ علامت هست و حال آن که اگر اصوات را نیز به شمار بیاوریم زبان ما تنها ۳۰ علامت لازم دارد و ۱۱۴ علامت زاید را باید حذف کنیم. ۲- همه ی فارسی زبانان از نخستین روزی که کلمات تازی وارد زبان ما شده است همیشه حروف عربی را عینا مانند حروف فارسی تلفظ کرده اند و به هیچ وجه تفاوتی در میان «ث» و «ص» و «س» و «ز» و «ذ» و «ض» و «ظ» و «ت» و «ط» و «ح» و «ه» نگذاشته اند. در این تردیدی نیست که خط خوب خطی است که باید تابع تلفظ هر زبانی باشد. این که برخی می گویند باید املای کلمات تازی را در زبان فارسی نگاه داریم و رعایت بکنیم تا اصل آن ها معلوم باشد درست نیست زیرا که الفاظ تازی در زبان ما حکم عاریت را دارد و هر کلمه ی بیگانه ای که وارد هر زبانی می شود تابع قواعد آن زبان است چنان که تازبان نیز در گرفتن کلماتی از زبان فارسی همین کار را کرده اند و هر چه «گاف» در فارسی بوده است در عربی به جیم و هر چه «پ» بوده است به «با» و هر چه «چ» بوده است به «صاد» و هر چه «ژ» بوده است به «زا» بدل کرده اند. پدران بزرگوار ما نیز گاهی درباره ی کلمات عربی وارد در زبان فارسی رعایت عرف زبان خود را کرده اند چنان که کلمه ی «طلایع» عربی را که جمع «طلیعه» است در فارسی «طلایه» گفته و نوشته اند و نیز «قفص»عربی را در فارسی «قفس» ضبط کرده اند. همیشه الف های اول کنیه های عربی را در فارسی حذف کرده اند و مثلا «ابایزید» را «بایزید» و «ابولحسن» را «بوالحسن» گفته و نوشته اند و حتی کلمه ی «ابوالهوس» و «ابواعجب» در فارسی «بوالهوس» و «بوالعجب» آمده و بسیاری از قدمای ما آن ها را «بلهوس» و «بلعجب» نوشته اند. اگر بخواهیم رعایت املای اصلی کلمات خارجی را در فارسی بکنیم کار ما بسیار دشوار خواهد شد. مثلا چون کلمه ی «تلفن» را که از زبان فرانسه گرفته ایم در آن زبان «Téléphone» می نویسند ما هم باید در فارسی «تلپهونه» بنویسیم یا کلمه ی «پاکت» را که از انگلیسی گرفته ایم چون در آن زبان «Packet» می نویسند ما هم باید در فارسی «پاسکت» بنویسیم و پیداست که این کار تا چه اندازه نادرست است. چون در این خط حروفی که هم صدا هستند وجود دارد به مرور زمان در املای اصیل فارسی تصرفاتی کرده اند که ما را گرفتار کرده است و بیشتر این تصرفات هم برای اجتناب از نقطه گذاری است و هم برای آن است که در خط، همیشه خوش نویسان رعایت زیبایی ظاهری کلمه را کرده و مثلا «ط» را که شکل بیضی زیبایی را دارد به «ت» ترجیح داده اند و «تپیدن» و «تپش» و «تپانچه» و «تپان» و مشتقات دیگر این فعل را به «طا» نوشته اند. همچنین «غلتیدن» و «غلتک» و «غلتان» و «غلت خوردن» و نظایر آن را و در «نفت» و «تشت» و «تاس» و «تاق» و «تالار» فارسی رعایت املای عربی این کلمات را که از فارسی گرفته اند کرده اند و «توفان» را که از فعل «توفیدن» فارسی به معنی «بانگ کردن» و «آشفتن» است به همین املاء نوشته اند. همین معامله را با کلماتی که از زبان های اروپایی آمده اند، کرده اند مانند «امپراتور» و «پتاس» و «متر» و «سانتی» و «متر» و «تنتور». همین تصرفات را در کلمات «زغال» و «آزوغه» و حتی کلمه ی «اتاق» که از زبان مغولی آمده است کرده اند. در کلمه ی «شصت» و «صد» فارسی «صاد» آورده اند و حال آن که «شصت» را پدران ما «شست» می نوشتند و در کلمه ی «سده» که مشتق از همان صداست «صاد» ننوشته اند و تازیان نیز خود اغلب آن را «سدق» می نویسند. در نام های خاص نیز از این گونه تصرفات کرده اند مثلا در «طهمورث» و «طهماسب» که از کلمه ی «تهم» فارسی ساخته شده است و حال آن که با مشتقات دیگر مانند «تهمینه» و «تهمتن» این معامله را نکرده اند. در نام های جغرافیایی ایران مانند «طهران» و «طالقان» و «طالش» و «طوس» و «طبرستان» و «طابران» و «طبرک» و نظایر بسیار آن ها، در نام های اروپایی مانند «پطر کبیر» و «پطرز بورگ» نیز بدعت را گذاشته اند. پیشینیان ما بالعکس همیشه خط را تابع تلفظ قرار داده اند چنان که «دال»های فارسی که پیش از آن ها حرکت «آ» و «ای» و «او» هست در اصل «ذال» بوده است مانند «باد» و «بید» و «بود». تا مدتی که آن ها را «ذال» تلفظ می کردند «ذال» می نوشتند و پس از آن که تلفظ «ذال» از میان رفت نقطه ی «ذال» را هم حذف کردند. تا قرن ششم «دال» فارسی با «دال» عربی قافیه نمی کردند و از اواخر قرن ششم کم کم این قید را از میان برداشته اند. ۳- اشکال دیگری که در خط کنونی هست این است که ۲۸ حرف این خط با کم و زیاد شدن نقطه و بالا و پایین گذاشتن آن و گذاشتن یک یا دو سرکش با هم اشتباه می شود. شواهدی که در این زمینه هست به اندازه ی ای است که می توان کتاب بزرگی گرد آورد و یقین دارم خوانندگان بارها گرفتار این دشواری جان فرسای شده اند. بازرگانی روزی برای من حکایت کرد که در نتیجه ی اشتباه تلگراف چی، که «بخرید» را «نخرید» تلگراف کرده بود مبلغ هنگفتی زیان برده و هرگز نتوانسته آن را جبران بکند. یک سرکش گذاشتن بر «کاف» عربی و دو سرکش گذاشتن بر «گاف» فارسی نیز زیان های بسیار به زبان ما می زند چنان چه امروز کم تر کسی را می شناسیم که «لشکر» و «رشک» و «سرشک» و «اشک» و «مشک» و «پزشک» را با کاف عربی بنویسند و حال آن که با «گاف» نوشتن غلط فاحش به شمار می رود. همچنین کلمه ی «سوک» و «سوکوار» حتما با «کاف» عربی است چنان که رودکی آن را با «ملوک» قافیه کرده و گفته است : بسا که شاد در این خانه بودم و خندان چنان که جاه من افزون بد از امیر و ملوک کنون همانم و خانه همان و شهرهمان ز من نپرسی کز چه شدست شادی سوک ؟ ۴- عیب دیگراین خط این است که برخی از حروف به یک دیگر پیوسته می شوند و برخی نمی پیوندند و در نتیجه بارها می شود که حتی ورزیدگان در زبان فارسی باید جمله ای را چند بار بخوانند تا بدانند جایی که حرفی قطع شده در میان کلمه است و یا در پایان آن و به همین جهت برخی که تفنن می کنند دو کلمه را که نباید به هم متصل کرد به یک دیگر وصل می کنند و خواننده را دوچار زحمت می کنند. ۵- بزرگ ترین عیب این خط این است که به جز«آ» شش صدای دیگر که در زبان ما هست در آن علامت ندارد. برای کسره و ضمه علامت نداریم و برای صدای«او» واو می نویسیم که خود جزو حروف بی صدا است و برای «ای» یا می نویسیم که آن نیز جزو حرف های بی صداست. برای ضمه ی کشیده مانند «فردوسی» و «دولت»، «و» که در اصل ِزبان تازی فتحه زده به واو تلفظ می شود و ما ایرانیان آن را به شکل دیگر ادا می کنیم و رعایت این تلفظ را در کلمات فارسی نظیر آن ها مانند «نو» و «جو» می کنیم نیز واو می نویسیم که یک جا «او» و جاهای دیگر واو مفتوح و مکسور و مضموم خوانده شود. به همین جهت است که کلماتی مانند رنجور را که پیش از این اشاره کردم می بایست به فتح واو خوانده باشند از قدیم به اشباع واو خوانده اند. چون در این خط، فتحه و کسره و ضمه نوشته نمی شود از ناچاری کلمه «نه» را که در حقیقت نون مفتوح است و کلمات «به» و «چه» و «که» را که در حقیقت «ب» و «چ» و «ک» مکسور است به هاء نوشته اند تا حرکت آن ها را تا اندازه ای برسانند و همین سبب شده است که قانون گذاران اخیر زبان ما نام آن را «های غیر ملفوظ» گذاشته اند. این کلمات را نخست در زبان ما به «یا» یعنی «بی» و «جی» و «کی» می نوشتند و یا را علامت کسره می دانستند و سپس آن «یا» را به «ها» بدل کرده اند. همچنین واو در کلمه ی «تو» و «دو» جانشین ضمه است و نیز به همین جهت ناچار شده اند ضمه ی عطف فارسی را «واو» بنویسند و از آن زمان ایرانیان درس خوانده عادت کرده اند «واو» مفتوح را که «واو» عطف زبان تازی است به جای ضمه ی عطف به زبان بیاورند. در صورتی که در فارسی علامت عطف ضمه است و نه «واو» مفتوح و در سراسر شعر فارسی به جز چند بیتی که از دوره ی سامانیان مانده است ما یک بیت نداریم که بتوان در آن ضمه ی عطف را واو مفتوح خواند و به وزن شعر زیانی نرسد. از این پنج عیب اساسی که بگذریم برخی معایب فنی دیگر در این خط هست یکی از آن ها این است که به جز «الف» و «حا» و «دال» و «راء» و «سین» و «صاد» و «طا» و «عین» و «لام» و «میم» در نوشتن حروف دیگر دست باید دو حرکت بکند یک بار خود حرف را بنویسد و بار دیگر نقطه های آن را در بالا و یا پایین بگذارد و سرکش کاف را نیز بگذارد تا با لام اشتباه نشود؛ عیب دیگر آن است که اگر «مد» و «تشدید» روی حروف مشدد را نگذارند خواننده درست نمی خواند و معمولا از گذاشتن مد، کم تر و از گذاشتن تشدید، تقریبا همیشه دریغ می کنند. همچنین در موقع اضافه ی کلمات مختوم به «هاء» باید یا همزه ای روی «ها» گذاشت و یا چنان که در قدیم معمول بوده و اخیرا برخی آن را رعایت می کنند یک یا اضافه کرد مانند «خانۀ من» یا «خانه ی من» و چون حرفی برای صدای «ای»نداریم ناچاریم هر وقت که این صدا را می خواهیم در پایان این گونه کلمات برسانیم یا «الف و یا» و یا «همزه و یا» بر آن بیافزاییم و «خانه ای که دارم» یا «خانه ئی که دارم» یا «اینک که از راه رسیده ای» و «اینک که از راه رسیده ئی» و البته اصولی که امروز بیشتر رعایت می کنند بهتر است. عیب دیگر این است که در موقع خواندن نیز باید متوجه اصل حرف و نقطه های بالا و پایین آن و علامات دیگر آن بود و قهرا بر چشم بیشتر فشار می آید و رنج آن دو برابر می شود. مهم ترین نکته ای که در این زمینه هست زیانی است که نوآموزان و کودکان ما از این راه می برند. هر کس که اندک تجربه ای در این زمینه داشته باشد می داند که در دبستان ها تا پایان دوره ی ابتدایی پسران و دختران گرفتار خواندن و نوشتن زبان مادری خود هستند و از این واضح تر چیزی نیست که آموختن زبان مادری که کودک از دو سالگی تدریجا آن را فرا می گیرد و در هفت سالگی که وارد دبستان می شود هر چه بخواهد می تواند به آن بگوید نباید خواندن و نوشتن آن شش سال وی را سرگردان بکند. تازه پس از اتمام دوره ی دبستان کودکان از یاد گرفتن زبان مادری خود مستغنی نیستند و پس از آن که دبیرستان را هم به پایان رسانیدند در مسابقه ی ورود به دانشگاه کامیاب نمی شوند و پس از رسیدن به درجه ی دکتری در ادبیات فارسی باز دشواری هایی دارند و بسا شده است که تا پایان زندگی ادیبان زبان ما به کلمات تازه برخورده اند که در تشخیص آن سرگردان مانده اند و اگر حل ناشده نمانده باشد بر حسب تصادف و اتفاق آن را حل کرده اند. کسانی که کتاب هایی به زبان فارسی تالیف کرده و به این خط چاپ کرده اند می دانند که همین کار که در بسیاری از کشورهای دیگر به اندازه ای آسان است که مولف طبع و نشر آن را به دیگری واگذار می کند در میان ما با چه رنج فرسای و خون دل و فرسودگی چشم توأم است. با همه ی دقت ها و جان کاهی ها باز کتاب بی غلط چاپ درنمی آید و مولف مطمئن نیست که خواننده ی خود را کاملا راهنمایی کرده باشد. در جهان ما دامنه ی علم و معرفت هر روز نسبت به روز گذشته گشاده تر می شود. امروز برای کسانی که می خواهند از دانش بهره ای بردارند پنج دقیقه از عمرشان درست برابر با ده سال از عمر دانشمندان قرن های گذشته است. آدمی زاده هر چه زودتر دانش فرا بگیرد در زندگی مادی و معنوی نیک بخت تر است. یگانه سرمایه ی فرزند آدمی، عمر او است. این چند سال زندگی را نباید در کاری به هدر داد که با رنجی کم تر و در مدتی کم تر بتوان آن را انجام داد. پدران و مادران باید درباره ی فرزندان دلبند خود بیش از همه چیز در این اندیشه باشند. راهنمایان ملل باید این نکته ی بسیار مهم را که یگانه ضامن نیک بختی مردم این روزگار است در نظر بگیرند. اگر هشتاد سال پیش برخی از راهنمایان اندیشمند ایران متوجه این نکته ی بسیار مهم شده اند امروز اهمیت آن چندین برابر شده است. ایشان برای رفع این دشواری چهار راه مختلف در پیش گرفته اند. ۱- گروهی عقیده داشته اند که باید یکی از خطوط پیش از اسلام را که ایرانیان برای زبان های ایرانی به کار برده اند دوباره در ایران معمول کرد، مثلا خط اوستایی یا خط پهلوی را. این نظر درست نیست زیرا که برخی از آن خط ها همین معایب و نواقص خط کنونی را دارند و مفاسد برخی از آن خطوط از آن جمله خط پهلوی از زیانکاری های خط امروزی بیشتر است. وانگهی خطوط قدیم دیگر سازگار با زبان امروزی نیست که تقریبا صد برابر وسعت گرفته است. خط باید چهار شرط عمده در آن باشد. حروف مشابه یا نزدیک به یک دیگر نداشته باشد. نقطه و اعراب و علامات زائد نداشته باشد. حروف آن در یک کلمه به هم بپیوندد و حروف متصل و منفصل نداشته باشد. برای يک صوت و یک مخرج بیش از یک حرف به کار نرود و از حروف مرکب خودداری کنند. این شرایط در هیچ یک از خط های قدیم ایران نیست. ۲- گروه دیگر معتقد بوده اند که همین خط کنونی را باید اصلاح کرد و نواقص آن را ازمیان برد و هر چه ندارد بر آن افزود این کار هم شدنی نیست زیرا که اساس این خط چنان است که نمی توان در آن تصرف کرد و هر تصرفی در آن بکنند بر دشواری های آن می افزاید. ۳- گروه سوم معتقد بوده اند که از الفباهای مختلف باید ترکیبی کرد و الفبای مخصوصی برای زبان فارسی مرکب از الفبای لاتین و یونانی و روسی و ارمنی که هر یک از آن ها علامتی برای مخرجی هست که در خط دیگر نیست فراهم آورد. این کار هم درست نیست زیرا گذشته از آن که الفباهای مختلف هم آهنگ نیستند و نمی توان حروف آن ها را باهم ترکیب کرد، الفبای آینده ی فارسی ناموزون و ظاهرزننده ای پیدا می کند و هر کس که بخواهد آن را بخواند ناچار است که سه چهار الفبای مختلف را بشناسد. ۴- گروه چهارم که دلیلشان استوارتر و پیشنهادشان آسان پذیرتر است عقیده دارند که همان ۲۵ حرف الفبای لاتین کاملا نیازمندی های زبان فارسی را برمی آورد و حاجت به گرفتن حروف دیگری از خط روسی یا یونانی و یا ارمنی نیست. در زبان فارسی هنگامی که هشت حرف مخصوص زبان تازی را که فارسی زبانان تلفظ نمی کنند کنار بگذاریم ما ۲۸ حرف لازم داریم و تنها سه علامت باید بر حروف الفبای لاتین بیفزاییم تا کاملا نیازمندی های زبان فارسی را برآورد. درباره ی اکثریت حروف الفبای لاتین و به کار بردن آن ها در زبان فارسی هیچ کس تردید ندارد و تنها پنج مورد پیش می آید که باید در آن ها تصمیم گرفت. یکی این است که برای فتحه و الف ممدود «آ» در خط لاتین به جز «a» یا «ä» بنویسیم «j» را برای «جیم» می گیریم و چون برای «ژ» نیز علامتی لازم داریم بالای آن خط کوچکی می کشیم. «C» را برای «شین» می گیریم و چون برای «چ» نیز علامتی لازم است و «چ» در فارسی استعمال می شود در زیر «c» نقطه ای یا علامتی بدین گونه می گذاریم «ç». «X» را برای «خ» می گیریم چنان که در بسیاری از زبان های دیگر این کار را کرده اند. «q» را به جای «غین» به کار می بریم و بدیهی است که «K» برای کاف و «g» برای «گاف» خواهد بود. این پیشنهاد گروه چهارم است و همه بسته به این است که دانشمندان بیدار و روشن بین ایران در این زمینه گام های بلند بردارند.. درباره ی نگارنده :
سعید نفیسی فرزند علی اکبر ناظم الاطبا کرمانی، زاده شده در روز ۱۸ خرداد ۱۲۷۴ خورشیدی در تهران، از اعضای پیوسته ی فرهنگستان ایران بود و در بسیاری از موسسات فرهنگی و دانشگاه های اروپایی و آسیایی در رشته ی تاریخ ادبیات، تاریخ تصوف و ملل و نحل و دروس دیگر تدریس نموده است. مقاله ها و کتاب های بسیاری بالغ بر صد و چند جلد کتاب و دها آثار چاپ نشده از وی باقی مانده است. از آثار مفید او باید احوال و اشعار رودکی را نام برد. سعید نفیسی در کشورهای فرانسه و سوئیس به تحصیل پرداخت و پس از بازگشت به وطن به سمت ریاست دانشکده ی حقوق و سپس دانشکده ی ادبیات برگزیده شد. استاد سعید نفیسی در تاریخ ۲۲ آبان ۱۳۴۵ خورشیدی، در بیمارستان شوروی تهران بر اثر بیماری آسم و قولنج درگذشت. مرحوم نفیسی از شخصیت های معدودی است که در ادبیات معاصر ایران ظهور کردند و با دانش بیکران و هوش فراوان و حافظه ای توانا و قلمی شیوا در تمامی عرصه های ادبی کار کردند و از تمامی آنان نیز سربلند بیرون آمدند. تنوع کاری مرحوم نفیسی نیز از موارد قابل توجه کار او محسوب می شود؛ تحقیقات ادبی، بررسی های تاریخی، تصحیح متون نظم و نثر، فرهنگ نویسی، ترجمه از زبان های اروپایی، کتاب شناسی، روزنامه نگاری، تاریخ ادبیات نویسی و داستان نویسی و ... . از دیگر ویژگی های ادبی استاد عطش شدید به تحقیق و جستجو بود که باعث شده بود در هر مجمع و کنگره ی علمی شرکت نماید تا با جریان مسایل و تحقیقات مربوط به ایران همراه باشد، از این رو در دوران حیات خود به بسیاری از دانشگاه ها و مراکز علمی جهان سفر کرد، سخنرانی نمود و تدریس کرد. نفیسی بیش از چهل سال درس گفت و نزدیک به پنجاه سال مقاله و کتاب نوشت که بسیاری از آن ها برای همیشه جزو منابع دست اول و قابل اعتماد در تحقیقات ایران شناسی خواهند بود. نخستین مجله ای که اشان مدیریت آن را به عهده گرفتند مجله ی «فلاحت و تجارت» است که در سال های 1298 تا 1299 به طور ماهانه چاپ می شد و پس از آن هفت شماره ی روزنامه ی «امید» و بعد یک سال مجله ی معروف «شرق» و بالاخره از 1323 مجله ی «پیام نو» که ناشر افکار انجمن روابط فرهنگی ایران و شوروی بود و نیز عضو هئیت تحریریه ی مجله ی راهنمای کتاب نیز بودند. مرحوم استاد «جلال الدین همایی» در باره ی تاریخ فوت استاد نفیسی چنین سروده اند : چون شد سعید نفیسی برون ز دار حیات ز جمع اهل ادب سرور و رئیسی رفت سنا به سال وفاتش نوشت «ای بیداد زگنج علم و ادب گوهر نفیسی رفت» روحش شاد، یادش گرامی و راهش پر ره رو باد. برگرفته از سايت : پايگاه پژوهشي آريابوم www.nodigeh.blogfa.com
|+| نوشته شده توسط سعید و وحید رحیمی نژاد در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388 ساعت 3:31 قبل از ظهر
جايره امسال ادبيات نوبل به لو کلزيو نويسنده فرانسوی تعلق گرفت
جايزه ادبيات نوبل امسال به ژان ماری گوستاو لو کلزيو، نويسنده فرانسوی، تعلق گرفته است .
آکادمی سوئد که اين جايزه را ميدهد، لو کلزيو را خالق آثاری از ماجراجوئی های شاعرانه و حرکات نو توصيف کرده است. لو کلزيو که شصت و هشت سال دارد از پدری انگليسی و مادری فرانسوی در فرانسه به دنيا آمد . او مدتی کوتاه از دوران طفوليت اش را در نيجريه گذراند، و بعد از آن در دوران بزرگسالی، در دانشگاههای تايلند، مکزيک و آمريکا به تدريس پرداخت. مجموعه گسترده آثارش سفرهای او را به مناطق مختلف جهان، از شمال آفريقا گرفته تا آمريکای لاتين منعکس ميکند. نيکلا سارکوزی رئيس جمهوری فرانسه ضمن تبريک به لو کلزيو از وی به عنوان مجسم کننده شکوه ، ارزش و فرهنگ فرانسه در صحنه جهان ياد کرد. لو کلزيو رمان بيابان را که نخستين اثر موفق او بود در سال 1980 نوشت. او همچنين برای کودکان نيز کتاب هائی متعدد نوشته است. منبع : صداي آمريكا
|+| نوشته شده توسط سعید و وحید رحیمی نژاد در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387 ساعت 1:27 قبل از ظهر
فارسي بگوييم
|+| نوشته شده توسط سعید و وحید رحیمی نژاد در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387 ساعت 3:6 بعد از ظهر
جلال آل احمد
آل احمد – جلال از نويسندگان و محققين معاصر مي باشد . تحصيلات مقدماتي و عالي را در تهران سپري نمود و دوره دكتراي ادبيات فارسي را گذراند ، سپس به تدريس ادبيات پرداخت . اولين اثرش به نام زيارت در سال 1324 شمسي منتشر شد . او با ابلاغ سبك جديد در نثر نويسي و همچنين با انتخاب مضامين سودمند انتقادي و اجتماعي به شهرت رسيد . مهمترين آثارش عبارتند از : ديد و بازديد ، از رنجي كه مي بريم ، زن زيادي ، هفت مقاله ، سرگذشت كندوها ، مدير مدرسه ، خسي در ميقات ، غرب زدگي ، ارزيابي شتابزده ، نون و القلم ، نفرين زمين و ... ضمنا برخي از آثار خارجي را ترجمه نموده است كه از آن جمله مي توان ترجمه كتابهايي نظير بيگانه آلبركامو ، دستهاي آلوده سارتر ، بازگشت از شوروي ، آندره ژيد ، قمارباز داستايوفسكي اشاره نمود .
|+| نوشته شده توسط سعید و وحید رحیمی نژاد در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387 ساعت 10:38 قبل از ظهر
اخوان ثالث – مهدي ( م – اميد )
اخوان ثالث – مهدي ( م – اميد ) وي در سال 1307 شمسي در طوس مشهد متولد شد . دوره هنرستان را در همان شهر به پايان رسانيد . سپس در تهران به معلمي پرداخت . او از جمله شاعران شعر نو معاصر و از پيروان نيما محسوب مي شود . مهمترين آثارش عبارتند از : ارغنون ، زمستان ، آخر شاهنامه ، از اين اوستا ، شكار .
|+| نوشته شده توسط سعید و وحید رحیمی نژاد در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387 ساعت 10:38 قبل از ظهر
اديب الممالك فراهاني
اديب الممالك فراهاني نام اصليش ميرزا صادق حكيم مي باشد . در سال 1227 هجري قمري متولد شد . ابتدا به لقب اميرالشعرا و سپس اديب الممالك ملقب گرديد . نسبت وي به ميرزا عيسي قائم مقام مي رسد . از كودكي شروع به آموختن علوم و ادبيات فارسي و عربي نمود . از سال 1316 هجري قمري نويسندگي و اداره روزنامه هاي ادب ، مجلس ، عراق عجم و آفتاب را بر عهده داشت . در انواع شعر به خصوص در قصيده و قطعه استاد بود . در سال 1336 هجري قمري در گذشت .
|+| نوشته شده توسط سعید و وحید رحیمی نژاد در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387 ساعت 10:37 قبل از ظهر
پروین اعتصامی
اعتصامي – پروين در سال 1285شمسي در تبريز متولد شد . وي دختر يوسف اعتصامي آشتياني ( اعتصام الملك ) مي باشد . تحصيلات خود را در كالج آمريكايي دخترانه به پايان رسانيد . او را مي توان بزرگترين شاعر زن ايراني دانست . در قصايد خود از حيث الفاظ ، پيرو ناصرخسرو بود ولي در ساير اشعارش سخن او رنگ عراقي را دارد . انديشه هاي او نوين و متضمن نكات اخلاقي ، اجتماعي و انتقادي مي باشد . شاعري واقع بين است و بدين سبب تلخي هاي زندگي را نيكو درك نموده و بخواننده عرضه مي دارد . پروين در عنفوان جواني در سن 35 سالگي و در سال 1320 شمسي دارفاني را وداع گفت . آرامگاهش در جوار حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه ( س ) در شهر قم مي باشد .
|+| نوشته شده توسط سعید و وحید رحیمی نژاد در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387 ساعت 10:36 قبل از ظهر
فخرالدين اسعد گرگاني fakhreddin asad gorgani
فخر گرگاني
که در نيمه اول قرن پنجم هجري ميزيست. دوره شاعري و شهرتش مصادف بوده با عهد سلطان ابوطالب طغرل بيک سلجوقي و گويا در اواخر عهد همين پادشاه بعد از 455 هـ.ق. وفات يافته است. از ترجمه پهلوي بنظم پارسي درآمده است. موضوع اين منظومه يک داستان کهن ايراني است که مربوط به دوره اشکانيان بوده است. شاه شاهان شاه موبد که همه شاهان فرمانبردار او بودند با شهرو ملکه زيباي ماهاباد عهد بست که چون دختري بزايد، نامزد او شود. از شهرو ويس زاده شد و مادرش او را به پيمان شکني، به برادرش ويرو داد؛ ليکن موبد با ويرو بجنگ برخاست و چون بزور با او بر نيامد، بحيله ويس را از دژ بيرون کشيد و بخراسان برد. در راه رامين برادر جوان موبد به ويس دل باخت. ويس هم چندي بعد عاشق رامين شد و هر دو از دست شاه موبد بگريختند. از اين پس يک سلسله حوادث پياپي ميان رامين و موبد و ويس و شاه موبد رخ داد تا آخر کار شاه موبد درگذشت و رامين بجاي او نشست. او ساليان دراز با ويس بزيست و چون ويس درگذشت، رامين پادشاهي را به پسر داد و خود در آتشگاه معتکف شد. و از آنروي که ناظم آن به بهترين نحو از عهده نظم آن برآمده و اثر خود را با رعايت جانب سادگي بزيور فصاحت و بلاغت آراسته است، بزودي مشهور و مورد قبول واقع شد. و تا اوايل قرن هفتم چنانکه از سخن عوفي بر مي آيد داستاني مشهور و رايج بود و سرمشق شاعراني که دست بسرودن داستانهاي عاشقانه ميزده اند، قرار ميگرفت
|+| نوشته شده توسط سعید و وحید رحیمی نژاد در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 ساعت 8:16 قبل از ظهر
ترانه محلی مازندرانی
با سلام به شما دوستان گرامی برای این پست یک شعر محلی براتون آماده کردم امیدوارم که خوشتون بیاد .
خامبه ماه بَووئم بالاي سَر دَووءِم صيادِ دِل بَسووزِ خامبه آفتاب بَووئم تي خِنِ سَر دَووءِم صيادِ دِل بَسووزِ خامبه مِه بَووئم هَمِش سَفر دَووءِم صيادِ دِل بَسووزِ خامبه الله بَووم تي دِلِ سَر دَووءِم صيادِ دِل بَسووزِ خامبه ماهي بَووم تي حوضِ سَر دَووءِم صيادِ دِل بَسووزِ چِلچِلا بَووئم تي نالِ سَر دَووءِم صيادِ دِل بَسووزِ چادر سيا بَووم مِن تِنِه سَر دَووءِم صيادِ دِل بَسووزِ خامبه سِرمِه بَووم تي چِشِ وَر دَووءم صيادِ دِل بَسووزِ خامبه آهو بَووم مِن صَرا سَر دَووءِم صيادِ دِل بَسووزِ كبوتر بَووءِم دار دارِ سَر دَووءِم صيادِ دِل بَسووزِ كبك كوهي بَووم كِركِره سَر دَووءِم صيادِ دِل بَسووزِ خامبه گوشوال بَووم تي گوشِ وَر دَووءِم صيادِ دِل بَسووزِ خواب شيرين بَووءم مِن نِصفِ شو دَووءِم صيادِ دِل بَسووزِ خامبه چِشمه بَووم آبِ وِضو بَووءِم صيادِ دِل بَسووزِ آينِه بِواشِم تي روبرو دَووءِم صيادِ دِل بَسووزِ www.nodigeh.blogfa.com
|+| نوشته شده توسط سعید و وحید رحیمی نژاد در شنبه چهارم اسفند 1386 ساعت 10:12 قبل از ظهر
شعری برای ایران و خلیج فارس و ....
شعر بسیار زیبای یک ایرانی وطن پرست : به نام خدای جهان آفرین پدید آور جان و خوان و زمین که داد و فغان از زمین و زمان چو ناله بر آمد چو تیر از کمان که نام زمانه دگرگون شدست کمانگیر خوش نام مدفون شدست همی خواهم از مرد مردان سرشت چه کس متن این سرنوشت را نوشت در این بی کسی بی هویت شدم شکاری به دست طبیعت شدم دروغ بزرگی نمایان شدست عرب نام دریای ایران شدست نشسته غباری براین تار و پود به جز نام ایران که نامی نبود نوشته تمدن بر این سرزمین کوروش زنده است ...نام ایران ببین که پیر مغان را به شورا بریم دگر باره نام اهورا بریم
www.barahoot0171.blogfa.com : بر گرفته از
|+| نوشته شده توسط سعید و وحید رحیمی نژاد در پنجشنبه بیستم دی 1386 ساعت 2:2 قبل از ظهر
قله های علم و ادب
اینبار برای شما عزیزان مطالبی در مورد فردوسی و خواجه نصیر الدین طوسی را قرار می دهیم. امیدواریم که بتوانیم رضایت شما عزیزان را جلب نمائیم
خواجه نصيرالدين طوسيخواجه نصيرالدين ابوجعفر محمد بن حسن طوسي دانشمند بزرگ و نويسنده معروف و حمايت كننده علوم و عالمان در قرن هفتم هجري است. اصلش را از جهرود ساوه يا قم دانستهاند. تولد او را در سال 597 در طوس دانستهاند و گفتهاند كه تحت نظر پدرش كه فقيه و عالم بود تربيت يافت و از كودكي به تحصيل دانشهاي ادبي و عقلي پرداخت و در آغاز جواني براي تكميل دانش خود به نيشابور رفت. از استادان او معين الدين سالم و كمال الدين موصلي و فريدالدين نيشابوري را نام بردهاند. بعد از حمله چنگيز به قلعههاي اسماعيليان پناه برد و به خواهش محتشم قهستان كه مردي دانشمند بود كتاب الطهارة ابوعلي مسكويه را به پارسي ترجمه كرد و آن را اساس تأليف كتاب اخلاق ناصري قرار داد. بعد از فتح بغداد در سال 657 به دستور هولاكو و با همكاري جماعتي از رياضي دانان بزرگ زمان رصدخانه مراغه را راه اندازي كرد و با استفاده از عايدات اوقاف قلمرو ايلخاني توانست در مراغه يك مركز بزرگ علمي تشكيل دهد و در آن كتابخانهاي عظيم با حدود چهارصد هزار كتاب به وجود آورد. خواجه نصير بر تمامي علوم زمان خود احاطه داشت و در بسياري از آنها سرآمد بود و حالت رهبري و پيشوايي آن علم را داشت. او مردي كريم و بخشنده و خوش برخورد بود. او با احترامي كه در نزد ايلخانان يافته بود با جمع كردن مقامهاي ديني و دنياوي و با استفاده از نفوذ خويش بسياري از بزرگان عهد خويش از جمله علاءالدين عطاملك جويني را از مرگ حتمي نجات داد. وفات خواجه نصير در سال 672 و در بغداد اتفاق افتاد. از جمله كتابهاي او در منطق اساس الاقتباس، مقولات عشر و قاطيغور ياس در حكمت نظري: رساله اثبات واجب، جبر و قدر، تذكرة آغاز و انجام رساله في النفي و الاثبات. در حكمت عملي: اخلاق ناصري، نصيحت نامه، اخلاق محتشمي در رياضيات و نجوم: رساله در حساب، رساله معينيه در هيئت، حل مشكلات معينيه، شرح ثمرة بطلميوس، ترجمه صور الكواكب عبدالرحمن صوفي، سي فصل در تقويم، ذيج ايلخاني، بيست باب در اسطرلاب. در مسايل ديني، فصول نصيريه، رساله در تولا و تبرا. در طبيعيات: تنسوق نامه علاوه بر اينها رساله معيار الاشعار در عروض فارسي و شرح فتح بغداد و اوصاف الاشراف را ميتوان نام برد.
با امید رضایت شما دوستان گرامی ما را از نظرات سازنده تان بهره مند گردانید.
|+| نوشته شده توسط سعید و وحید رحیمی نژاد در پنجشنبه ششم بهمن 1384 ساعت 1:37 قبل از ظهر
رستم و سهراب
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||