![]() این وبلاگ یک وبلاگ ملی - علمی - ادبی - هنری می باشد که امیدواریم بتواند نطر تمام شما عزیران را جلب نماید وشما را به ما نزدیکتر کند. زرتشت بيا كه با تو اميد آيد شب نيز صداي پاي خورشيد آيد تاريخ اگر دوباره تكرار شود آدم به طواف تخت جمشيد آيد ستیز من تنها با تاریکی است و برای نبرد با تاریکی شمشیر برنمی کشم ، چراغ می افروزم . ××××کوروش کبیر××××
تماس با ما نوشته هاي پيشين نوشته هاي پيشين
آبان 1388
مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 مهر 1385 تیر 1385 خرداد 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آرشيو بر پايه متن
مراسم هاي محلي
پوشاک سنتی مردم مازندران نودیجه گرگان ایران ادبیات جشن های ایرانی جشن های ایرانی فروردین ماه جشن های ایرانی اردیبهشت ماه جشن های ایرانی خرداد ماه جشن های ایرانی تیر ماه جشن های ایرانی امرداد ماه جشن های ایرانی شهریور ماه جشن های ایرانی مهر ماه جشن های ایرانی آبان ماه جشن های ایرانی آذر ماه جشن های ایرانی دی ماه جشن های ایرانی بهمن ماه جشن های ایرانی اسفند ماه موسیقی ایرانی زنان علمی دانستنیهای جالب هنري تفریحی شهيد دكتر علي شريعتي جهان دانلود آکورد برای گیتار گیاه پزشکی علی مخابرات عکس عمومی ورزشی محرم مطالب دوستان مسابقه پیام بازرگانی
گشتن
پیوندها
نوديجه در ويكيپديا
تالار گفتمان هر آنچه كه به دنبالش مي گرديد را از ما بخواهيد سعید موزیک جدیدترین آکوردهای مورد نیازخود را اینجا بیابید برهوت را حتما ببینید تـخـت جـمـشـيـد دكتر شهيد علي شريعتي دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی گرگان سایت علمی دانشیار یک سایت خوب برای پیدا کردن آکورد برای گیتار یک سایت کامل درمورد فیزیک و اخترشناسی سايت آقاي مجيد جلالي مربي ارزنده ي ايراني یک سایت عالی برای گیتاریستها سایت رسمی سازمان فضانوردی آمریکا (ناسا) یک سایت زیبا برای ارسال عکس و تصاویر وبلاگ بسیار زیبای دوست عزیزم فریدنیا یک وبلاگ پر از عکس بچه های تپل و خوشکل سایت برنامه پرطرفدار و زیبای نود سایت فدراسیون جهانی فوتبال وبلاگ دختری از گرگان روزنامه دانشجویی دانشگاه علم و صنعت ایران كسي كه مثل هيچكس نيست satellite channels زنـان مـــوفـــق ايــــرانـــي youtube هم گريه ( غـــــزال ) خاطرات پادگان شهداي كرمانشاه نزسا دوره 146 پادگان شهداي كرمانشاه نزسا وبلاگ زرتشت و ايران باستان ايران شكوه از ياد رفته زرتشت و ايران باستان وبلاگ زرتشت ايران باستان اَمـــــــــــردادگان آمار جهاني بصورت آنلاين بی سرزمین تر از باد سرزمين دانستنيها عشق بي وفا انجمن دوستداران يادمان هاي باستاني کانون زنان ایرانی بيش از 1000 عكس زيبا در يك وبلاگ پيش بيني بازيهاي فوتبال (با جايزه) كسب درآمد اينترنتي اداره كل هواشناسي استان گلستان سازمان هواشناسي ايران بهترین درآمد برای صاحبان سایت و وبلاگ اخبار وبلاگ ها ليست وبلاگ ها قالب هاي وبلاگ اخبار ايران اخبار ICT تفريحات اينترنتي تالارهاي گفتگو فروشگاه اینترنتی :: طراح قالب:: پیوندهای روزانه
ارتباط با ما
کسب درآمد باورنکردنی برای وبمسترها کسب درآمد اینترنتی پيش بيني بازيهاي فوتبال (با جايزه) سايت هاي ايراني واژه نامه دهخدا بصورت آنلاین مترجم آنلاین متن انگلیسی به فارسی ديدن وضعيت دماي هواي گرگان سایت عبدالکریم سروش تالار گفتمان ماهواره آرشیو پیوندهای روزانه :
سلامت و بهداشت
انواع فال
|
نودیجه
ملی - علمی - ادبی - هنری فرازهایی از نیایش بزرگترین معلم و رهبر و شخصیت معاصر ایران دکتر شهید علی شریعتی
خدایا! رحتمی کن تا ایمانم نام ونان برایم نیاورد، قوتم بخش تا نانم و حتی نامم را در راه ایمانم به خطر اندازم" "خدایا! آتش مقدس شک را آن چنان در من بیفروز تا همه یقین هایی را که در من نقش کرده اند بسوزاند و آن گاه از پس توده ی این خاکستر لبخند مهر اوه بر لب های صبح یقینی شسته از هر غبار طلوع کند." "خدایا! به من زیستنی عطا کن که در لحظه ی مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم و مردنی عطا کن که بر بیهودگی اش سوگوار نباشم
بگذار تا آن را من خود انتخاب کنم،
اما آن چنان که تو دوست داری.
خدایا!
چگونه زیستن را تو به من بیاموز،
چگونه مردن را خود خواهم آمو خت" "از نیایش های دکتر علی شریعتی" |+| نوشته شده توسط سعید و وحید رحیمی نژاد در دوشنبه پنجم آذر 1386 ساعت 0:57 قبل از ظهر
گالری دکتر شهید علی شریعتی
|+| نوشته شده توسط سعید و وحید رحیمی نژاد در شنبه سوم آذر 1386 ساعت 0:41 قبل از ظهر
سالروز تولد بزرگترین معلم و رهبر و شخصیت معاصر ایران دکتر شهید علی شریعتی مبارک باد
دکتر علی شریعتی : دکترعلی شریعتی در سوم آذر سال ۱۳۱۲ در مزینان، یک روستای سنتی کوچک، کنار کویر، در نزدیکی سبزوار دیده به جهان گشود. پدرش محمد تقی شریعتی، موسس کانون حقایق اسلامی و مادرش زهرا امینی، زنی روستایی متواضع و حساس بود. پدر پدر بزرگ علی، ملاقربانعلی، معروف به آخوند حکیم، مردی فیلسوف و فقیه بود که در مدارس قدیم بخارا و مشهد و سبزوار تحصیل کرده و از شاگردان برگزیده ملاهادی سبزواری محسوب میشد. [۱] در سال ۱۳۳۱، اولین بازداشت او رخ داد و این اولین رویارویی او و نظام حکومتی بود. در تاریخ ۲۴ تیر سال ۱۳۴۷ با پوران شریعت رضوی، یکی از همکلاسیهایش ازداوج کرد. [۲] شریعتی تحصیلات دانشگاهی خود را در مشهد گذراند و تحصیلات عالی خود را در سال ۱۳۴۱ در فرانسه و در رشته تاریخ و جامعهشناسی مذهبی ادامه داد. در سال ۱۳۴۳ به ایران برگشت و در مرز دستگیر شد. حکم دستگیری از سوی ساواک بود و متعلق به ۲ سال پیش یعنی در هنگام خروج از ایران که به همان دلیل معلق مانده بود و در عین حال لازمالاجرا بود. بعد از بازداشت به زندان قزلقلعه در تهران منتقل شد. اوائل شهریور همان سال بعد از آزادی به مشهد برگشت.[۲] از آبان ماه ۱۳۵۱ تا تیر ماه ۱۳۵۲، دکتر به زندگی مخفی روی آورد. ساواک به دنبال او بود و از تعطیلی به بعد، متن سخنرانیهای دکتر با اسم مستعار به چاپ میرسید. در تیر ماه ۱۳۵۲، دکتر در نیمه شب به خانهاش مراجعه کرد و دو روز بعد به شهربانی مراجعه کرد و خودش را معرفی کرد. بعد از آن روز به مدت ۱۸ ماه به انفرادی رفت.[۲] شریعتی سپس در فروردین سال ۱۳۵۲ تحت شرایط ویژهای آزاد شد که بر طبق آن اجازه تدریس، انتشار، و یا برپایی گردهمایی را چه به صورت خصوصی و چه عمومی نداشت. علاوه بر این، ساواک کلیه تحرکات او را به شدت زیر نظر داشت. شریعتی این شرایط را نپذیرفت و تصمیم به هجرت از ایران گرفت. اما سه هفته بعد از ورود به سواتهمپتون انگلستان، به طرز مشکوکی از دنیا رفت. دلیل رسمی مرگ وی حمله قلبی اعلام شد، اما بسیاری از طرفداران و خانواده او معتقد بودند که ساواک مسوول مسقتیم مرگ شریعتی است. هرچند مدارکی که این اتهام را به طور قطع اثبات کند هرگز بدست نیامد، اما هنوز در ایران بسیاری از او با نام شهید یاد میکنند. شریعتی بر خلاف وصیت خود که خواسته بود بود وی را در حرم امام هشتم شیعیان در مشهد دفن کنند، در حرم زینب، دختر علی پسر ابوطالب، در شهر دمشق به خاک سپرده شد. شریعتی یکی از متفکران مسلمان بود و درعین حال، رویکردی نقادانه نسبت به برخی از باورهای مذهبی داشت که به زعم او ریشههای اسلامی نداشتند. او بهطور خاص، تشیع صفوی را مظهر سنت مسخ شده میداند و آن را توام با اسارتپذیری، خرافه، تقلید و جبرگرایی معرفی میکرد. [۳] وی همچنین از نگاه سطحی به مدرنیته نیز انتقاد میکرد و معتقد بود که راه پیشرفت و ترقی ملتهای شرقی، متفاوت از راهی است که غرب پیمودهاست. [۳] البته استفاده آگاهانه از تجربیات مدرنیته در غرب، مورد پذیرش شریعتی قرار داشت. آثار
· ابوذر · اسلام شناسی · انسان · انسان بیخود · با مخاطبهای آشنا · بازگشت به خویش، بازگشت به کدام خویش · تحلیلی از مناسک حج · جهاد و شهادت · جهانبینی و ایدئولوژی · جهتگیریهای طبقاتی در اسلام · چه باید کرد؟ · حج · حسین وارث آدم · خودسازی انقلابی · روش شناخت اسلام · زن · علی · کویر (مجموعه مقالات) · ما و اقبال · میعاد با ابراهیم · نامهها · نیایش · هنر · ویژگیهای قرون جدید · هبوط |+| نوشته شده توسط سعید و وحید رحیمی نژاد در شنبه سوم آذر 1386 ساعت 0:22 قبل از ظهر
علی
این بخش را به این علت انتخاب کردیم که با هم بیشتر با شخصیت و زندگی علی آشنا شویم
لطفا بدون نظر از وبلاگ خارج نشوید مقدمه مي خواهم بگويم اگر به يك مكتب خاص هم معتقد نباشي باز به شناخت علي نيازمندي كه انسان امروز و بالاخص روشنفكر مسئول در جامعه هاي اسلامي به شناختن علي بيش از هر قرن ديگري نياز مند است . درست بر خلاف آنچه روشنفكر مي پنداردكه " علي يك شخصيت بزرگ تاريخي است و متعلق به گذشته و امروز نياز انسان واحساس انسان و هدفهاي انسان تغيير كرده و بنابراين طرح مجدد آن سيما يك كار كهنه و بي ثمر است " مي خواهم بگويمكه هيچگاه مثل امروز بشريت و بخصوص روشنفكر گرفتار در جامعه هاي انساني به شناختن انساني به نام علي نياز مند نبوده است.بنظر من شرح حال علي را مي توان در سه دوره مشخص تقسيم بندي و بيان نمود . سه دوره جدا از هم و سه فصل كاملا" مشخص زندگي علي را مي سازد عنوان هريك از اين فصلها نيز مشخص است.دوره اول از بعثت پيغمبر آغاز مي شود علي از آغاز بعثت همدست و همگام پيغمبر بود و تا لحظه مرگ پيغمبرهمدم و همگام او مانده و پيغمبر در دامن علي جان داده است . در خانه پيغمبر زندگي مي كرده كه اولين پيام وحي رسيده و پذيرفته است . اين دوره بيست و سه سال است . در اسلام دو دوره سيزده ساله مكه و ده ساله مدينه دو دوره كاملا" حساب شده است. تصادف اين هجرت را پديد نياورده است. سيزده سال اول دوره ايست كه اسلام فرد فرد مسلمانان يعني انسانهاي درست انديش و معتقد را مي سازد و اين اقليت كه مهاجرين هستنددر مدينه مرحله دوم را آغاز مي كنند و آن مر حله ساختن يك جامعه درست است . بنابر اين در مكتب اسلام مكه دوره فرد سازي و مدينه دوره جامعه سازي است .در تمامي اين سالها و در هر دو دوره از اولين لحظه بعثت تا لحظه مرگ پيامبر علي همدم و همگام او و در شديد ترين مهلكه ها پيشتاز همگان بوده است .اين دوره زندگي علي با مرگ پيامبر پايان مي پذيرد . اين دوره عنواني دارد و آن مكتب سازي است يعني استقرار مكتب در ذهن جامعه و پرورش جامعه بر اساس مكتب – احياي مكتب و ايجاد ايمان در وجدان زمان و تشكيل يك گروه اعتقادي و يا در يك كلمه مبارزه بخاطر يك هدف .اين فصل اول زندگي علي است . 23 سال اول در زندگي علي -23 سال مبارزه به خاطر مكتب است.بلا فاصله بعد از مرگ پيغمبر وضع و جبهه گيري تغيير پيدا مي كند –رهبري عوض مي شود . قدرتها و نيروها و صفهايي كه در داخل حزب خاموش و پنهان نشسته بودند و در اين عموميت مبارزه به خاطر مكتب خودشان را نشان نمي دادند روي كار آمدند. جناحها مشخص شد و قدر تهاي پنهاني داخلي اين حزب نمودار شدند و بعب سكوت علي آغاز شد .سكوت به اين معنا كه نمي تواند فرياد بزند زيرا مي بيند كساني كه 23 سال در كنارش بودند نه عكرمه و ابو جهل و ابو سفيانها بلكه صميمي ترين ونزديكترين يارا ن خود او و ياران پيغمبر كه در 23 سال مبارزه بخاطر مكتب همگام او و پيغمبر بودند اكنون در برابرش ايستاده اند. مبارزه با اينها بمنزله نابود كردن شخصيتهاي بزرگي است كه بهر حال در شرايط خاص آنروزحفظ قدرت ووحدت اسلامي در دستهاي آنها و در شخصيت آنها تبلور پيدا كرده بود. جناح بنديها و اختلا فات خانوادگي در اسلام و در ميان مسلمانان چنان بافت پيچيده اي را درست كرده بود كه اين شخصيتها كه در مقابل علي ايستاده اند گره اين بافت محسوب مي شدند و اگر علي بر روي آنها شمشير بكشددر برابر كساني شمشير كشيده كه گرچه براي پايمال كردن حق او برخاسته انداما نابود كردن آنها يا نابود كردن خودش هر دو به اين وحدت نيروي جوان اسلام و مركزيت قدرت اسلام در مدينه آسيب مي زند و نيروئي كه به نام اسلام در مدينه بوجود آمده و بر سر همه قبايل مناطق و قدر تهاي امپراتوري ستمكار و نظامي ايران و روم سايه خود را گسترده از داخل متلاشي خواهد شد . قدر تهاي بزرگ خارجي متوجه مي شوند كه نيروها و رهبران وشخصيتهاي اصلي اين نهضت به جان هم افتاده اند و اين بزرگترين عامل براي هجوم به اين قدرت و مركزيت خواهد بود.از آخر سال دهم و و اول يازدهم كه دوره مكتب تمام مي شود و نفاق و اختلاف در داخل جا معه اسلامي بروز مي كند – سكوت علي آغاز مي شود و اين سكوت تا سال سي و پنج يعني سال انقلاب مردم عليه عثمان و كشته شدن عثمان ادامه دارد. 25 سال سكوت براي وحدت.در سال 35 انقلابيون به دور علي جمع مي شوند و بخاطر عدالت- يعني همان چيزي كه در عثمان نيافتند و عليه او قيام كردند – علي را به حكومت انتخاب مي كنند .دوران حكومت علي 5 سال است . عنوان اين دوره از زندگي علي مكتب نيست – زيرا همه آن جناحهاي منافق و مومن به شعارهاي اسلامي و اصول اغعتقادي و پايه هاي اساسي اين مكتب معتقدند . همه به توحيد و نبوت و معاد اعتقاد دارند – به قرآن و رسالت شخص پيامبر معتقدند . پس اين دوره " دوره استقرار مبارزه براي مكتب " نيست. از طرفي عنوان اين دوره " دوره سكوت بخاطر وحدت " هم نيست زيرا كه اكنون علي روي كار است و زمامدار شده است . اقليت است كه بايد در برابر هم رزم منافق و مصلحت پرست خودش سكوت كند و تحمل كند تا بنفع دشمن مشترك تمام نشود . اما اكنون علي به حكومت رسيده است و ديگر بزرگترين رسالتش وحدت نيست بلكه عدالت است.در همه انقلابيون جهان اين قانون استكه همواره آنهايي كه انقلابي بودند و دوستدار عدالت و بارها جانشان را در اين راه به خطر انداخته اند به محض اينكه به حكومت مي رسند محافظه كار مي شوند و هم اكنون نيز در دنيا مي بينيمكه چگونه انقلا بيون بزرگ جهان بعد از به قدرت رسيدنو به سيري رسيدن بازيگر حرفه اي سياست مي شوند (و بعضي هنوز به سيري نرسيده با شكم گرسنه سياست باز مي شوند ) و به قول جرج جرداق تنها وتنها علي است كه هم در دورهاي كه يك فرد در گروه پيغمبر بود و براي مكتب مبارزه مي كرد انقلابي بود و هم در 25 سال سكوتش كه قدرت در دستش نبود انقلابي ماند و هم در 5 سال حكومتش كه همه قدرتها در دستش بود . و علي تنها انساني است كه براي اولين بار به حكومت رسيده و عليه حكومتي كه خودش زمام آنرا به دست گرفته است – بخاطر عدالت – شورش مي كند . هنوز درست روي كار نيامده و هنوز بر خود مدينه مسلط نشده كه معاويه را – كسي را كه عمر نمي تواند بر دارد و به او باج مي دهد و مي گويد لقمه شام براي حلقوم فرزندان ابو سفيان باشد- بر مي دارد و عزلش را مي نويسد . همه مي دانند كه معاويه به اين عزل گوش نمي دهد و همين موضوع را بهانه كرده وم جنگ را شروع خواهد كرد و همه مي دانند كه جنگ علي با معاويه جنگ شيعيان شبه روشنفكر سست عنصر است با خشنهاي متعصب سازمان ديده و شكست از آن جناح علي است . اما علي مي گويد كه اگر من اين كار را نكنم و يك لحظه بر ابقاي معاويه صبر كنم در جنايت و فساد وظلمي كه معاويه در آن لحظه انجامك خواهد داد با او شريكم و من نيز مسئول خواهم بود . و به قيمت نابودي همه چيز من چنين مسئوليتي را به عهده نمي گيرم.علي مردي است كه 23 سال براي ايمان و ايجاد يك هدف و يك عقيده در جامعه اش مبارزه كزده است – 25 سال تحمل كرده است خودخواهيها و نقشه ها و خود پرستيهاي همگان و هم صفها و هم يارانش را براي وحدت اسلام در برابر دشمن مشترك تحمل نموده و سكوت كرده است و 5 سال بخاطر تحقق عدالت و گرفتن انتقام مظلوم از ظالم و استقرار حق مردم و نابود كردن باطل حكومت كرده است.جامعه اسلامي به يك آتش فكري انقلابي احتياج دارد به " مكتب" و جامعه اسلامي در برابر استعمار به" وحدت" نياز دارد و توده هاي مسلمان در نظام تبعيض به" عدالت " . اين است كه به " علي " احتياج دارد.عدالت علي :وقتي مي گوييم عدالت يكي از صفات خداو ند است به اين معني است كه عدالت يكي از اصول اساسي هستي و يكي از اصول اساسي زندگي بشري است و بنا بر اين بايد يكي از اصول اساسي جامعه ما با شد .اگر به معناي درست عدالتي كه شيعه مي گويد و در اسلام مطرح است راه يابيم و معتقد باشيم كه يكي از صفات خدا است بايد تجلي آنرا در همه كائنات و من جمله در جامعه انساني ببينيم و اگر عدالت را فقط در بحثهاي فلسفي و كلامي و ما وراد الطبيعي بجوييم معنايي مي يابد كه امروزه همه گرفتارش هستيم .عدالت يكي از صفات ذاتي خداوند است يعني يكي از اصول آفرينش و يكي از خصوصيات جهانبيني ما در عالم - در جامعه بشري-در اجتماع و در همه قرنهاي گذشته و آينده .بنا بر اين عدا لتي كه شيعه در اسلام به آن معتقد است مانند همه اصوليكه در اسلام طرح مي شود از خدا آغاز شده و تجلي و قلمروش همه آفرينش را – منجمله جامعه بشري را – فرا مي گيرد.شيعه معتقد است كه عدالت يك اصل مقدس و عالي است كه بايد به طور طبيعي در جامعه و زندگي بشري تحقق پيدا كند . بنا بر اين اعتقاد به عدالت خداوند يعني اعتقاد به عدالت در همه جا و همه وقت يعني " عدالت خواهي " نه تنها در فلسفه كه در جامعه شناسي هم .امامت نه تنها جز اصول اسلام است بلكه اصل امامت و عدالت است كه اسلام را از اديان قبل از خود مشخص مي كند و اين دو اصل است كه مذهب اسلام را با آن سرعت به ميان توده هاي جوامع قرون هفتم و هشتم و نهم – منجمله جامعه ايراني – رسوخ مي دهد .بخاطر عدل و امامت اسلام است كه ايرانيان با آن سرعت به اسلام مي گروند . زيرا توحيد و نبوت و معاد از اصول همه اديان راستين است اما عدل و امامت – باين صورت كه دو اصل مشخص و متعهد زندگي بشري است – از اصول طرح شده اسلام است و در متن رسالت ويژه پيامبر اسلام قرار دارد .زندگي امام سراسر عدالت است و علي يعني عدا لت و سرانجام نيز قرباني عدالت خود شد چرا كه آنقدر در عدالت سخت گير بود كه مردم زمانش را تاب تحمل آن نبود پس بجاي آنكه به عدالت علي گردن نهند فرق عدالت را شكستند .از نظر بينش علي خيانت اقتصادي به مردم در اموال اجتماعي حكم قتل دارد . اين يك چيز فقهي است – يك چيز اقتصادي – حقوقي و اجتماعي است .( در زمان علي ) تساوي مطلق در مصرف و نيز تساوي مطلق در حقوق ( وجود داشت) و افراد در بيت المال ( صندوق دولت ) حقوق داشتند .عدالت را مي توان در جاي جاي زندگي علي ديد :عدالت علي بقدري سخت و سنگين است كه حتي برادرش عقيل تحمل نمي كند بطوري كه چنين مرد بزرگواري كه از كوچكي با علي و در خانواده پيامبر بود و پسر ابو طالب بزرگوار است در دوره حكومت علي و در گير و دار مبارزه علي و معاويه از پيش علي به پيش معاويه مي رود اينها شوخي نبوده است . علي ميثم خرما فروش را كه خرماهاي خوب و بد را سوا كرده و به دو قيمت مختلف مي فروخت مي بيند و بر آشفته به او مي گويد چرا بندگان خدا را تقسيم مي كني ؟ و با دستهايش خرماهاي خوب وبد را مخلوط مي كند و مي گويد كه همه را به يك قيمت ميانگين بفروش – يعني تساوي در مصرف , اساس عدالت در همه مكتبهاي عدالتخواه جهان.علي در صفين با اسلامي مي جنگد كه عدالت را از آن حذف كرده اندمي جنگد تا عدالت را به آن باز گرداند .علي در جواب كسي كه گفته بود آيا در جمل با عايشه – ام المومنون مي جنگي ؟ گفت : تو حق را به مرد مي سنجي يا مرد را به حق " ؟ يعني حقيقت را از روي شخصيتها تشخيص مي دهي يا شخصيتها را از روي حقيقت ؟ كه در مورد اين عبارت دكتر طه حسين مي گويد: در زبان بشر از وقتي كه سخن گفتن پديد آمده است جمله اي به اين عظمت بوجود نيامده است.حضرت علي هدف پذيرش حكومت خود را اجراي عدالت عنوان مي كند چنانكه مي فرمايد : من از اين حكومت بر شما بيزارم اما فكر كرده ام كه اين قدرت را بدست گيرم شايد بتوانم حقي را از اين حقها يي كه به زانو افتاده بر پاي دارم و يا باطلي را از اين باطلهايي كه به پاي ايستاده از پاي در اندازم . اين اعلام فصل سوم زندگي غلي است .امام خواسته است در ضمن سخنان خود مردمش را به آنچنان شيوه عدالت دنيوي مورد پسندي آگاه گرداندكه از طغيان باز مي دارد – آرامش مي پراكند – زندگي انساني ارجمندي فراهم مي سازد – نيروها در سايه آن متوازن مي گردند - تناقضات متعادل مي شوند وبالاخره نزديك با دور – همگان با گزيدگان – نژادگان با بي نژادان – همچون هنگامي كه در پيشگاه خداوند يكسان بودند يكسان و برابر مي شوند .عدالتي با اين فرا گيرندگي بي كران و امكانات وسيع بيگمان شايستگي دارد كه بشريت را از تسلط ستم در زندگي خصوصي و اجتماعي شخص بر روي زمين آزاد سازد .
جرج جرداق مي گويد : " كجا هستند نويسندگان حقوق بشر تا حقوق بشر را در عمل بفهمند نه در سخنراني و خطبه و مراسم و سازمان ملل و يو نسكو كه همه دروغند".
زهد و عبادت علي :( علي ) مظهر عبادت – خلوت و تنهايي در اوجي است كه سلسله هاي عرفاني و سلسله هاي رياضت كش تصوف و همچنين اقطابي كه همه زندگيشان را در رياضت و عبادت خلاصه كرده اند – قهرمان- مظهر و سمبلشان علي است .اين يك بعد ديگر است بعدي است كه ضد مردي است كه شمشير مي زند – ضد مردي است كه در سياست مبارزه مي كند – ضد مردي است كه به زيباترين امكاني كه در زبان است سخن مي گويد و به عميق ترين انديشه حكيمانه مي انديشد : رياضت – تنهايي و عبادت. شما حالات او را در گوشه هائيكه با خداوند خلوت كرده و در معراجهاي روحاني . روحي اي كه داشته – و هر كس به اندازه شعورو احساس خودش مي تواند حدس بزند كه چه داشته- شنيده ايد و در كنار همه اين مسائل كسي را كه شب و روزش را در جنگ و جهاد و مبارزه – در كمكش – در انديشيدن – در نوشتن- در صحنه و در مسئوليت روزمره اجتماعي است- يك پدر و همسر در حد انساني است كه گويي براي خانواده ساخته شده است. علي بهر حال همسر فاطمه است و بچه هايي كه تربيت كرده معلوم است كه چه كساني هستند: كساني هستند كه هركدامشان يكي از ابعاد علي هستند در اوج مطلقش بشكل امام – نمونه اعلي –متعال و ايده آل : زينب – حسين و حسن .زهد علي يك زهد انقلابي است زهدي است كه ما نمي شناسيم ما يا آدم برخوردار فاسدپرخور حريص رامي شناسيم يا آدم زاهد را آدمي كه فقط زاهد است . براي اينكه زا هد است . آدمي كه خودش را در دنيا از پول و نان و لذت و چيزهاي مشروع هم محروم مي كند اما براي چه؟ براي اينكه همه اين چيز ها را فقط خودش در آخرت بدست آورد ! خوب براي مردم چي؟ هيچ اين اصلا" به كار مردم مربوط نيست ! اينجا كم غذا مي خورد براي اينكه آنجا بيشتر بخورد ! خوب پس ما چي ؟ هيچ اصلا" ربطي به جامعه ندارد معاملهاي است كه خودش با تقدير خودش كرده است اصلا" مال دنيا را بد مي داند – لذت را بد مي داند – ثروت را بد مي داند و بيكاره هم هست ! اين زاهد است . اما زهد علي يك زهد انقلابي است . زهد انقلابي يعني چه ؟ زهد علي عبارت است از تحمل فقر براي مبارزه با فقر – تحمل گرسنگي براي مبارزه با گرسنگي – صر فنظر كردن از نان خويش براي بدست آوردن نان مردم و همچنين از نظر زندگي فردي هر چه بيشتر سبكبار بودن بي نيازبودن و به ناني و نمكي سير شدن و خود و خانواده را سير كردن تا در مبارزه براي سير كردن مردم گرسنه زمان خودش هيچ گونه سنگيني بار زندگي فردي نداشته باشد . اين زهد براي مبارزه با كار روشنفكراني است كه با قسط و قرض و قرض و قسط در همان سال اول و دوم اخته مي شوند.و نيز يراي سبكبار ماندن و براي اينست كه درراه تامين اقتصاد مردم - عدالت مردم – نان مردم و برخورداري مردم – آدم هيچ چيز نداشته باشد و براي حفظ آن محافظه كاري كند.اين است زهد و قناعت : بيمه كننده انسان بودن انسان و بيمه كننده انسان مسئول و مجاهد در راه مسئو ليت و جهادش.تنهايي علي :آنچه كه تا كنون – شايد آنچنان كه بايد – درباره او ( علي ) طرح نشده مسئله تنهايي علي است.اريك فروم مي گويد :" تنهايي زائيده عشق است و بيگا نگي " راست است !كسي كه به يك معبود – بيك معشوق عشق مي ورزد با همه چهره هاي ديگر بيگانه مي شود و جز در آرزوي او نيست . خود به خود وقتي كه او نيست تنها مي ماند و كسي كه با افراد و اشيائ و اجزا پيرامونش بيگانه است – متجانس نيست و با آنها تفاهمي ندارد – تنها مي ماند – احساس تنهايي مي كند . انسان بميزاني كه به مرحله انسان بودن نزديكتر مي شود احساس تنهايي بيشتري مي كند .مي بينيم كه انسانهايي كه عميقترند - اشخاصي كه داراي روح بر جسته تر و ممتاز تر هستند از آنچه كه توده مردم هوس روزمره شان است و لذت عمو ميشان – بيشتر رنج مي برند و يا مي بينيم كساني را كه به ميزاني كه روح در آنها اوج مي گيرد و انديشه متعالي پيدا ميكند از جامعه و زمان فاصله مي گيرند و در زمان تنها مي مانند .يكي از عواملي كه انسان را در جامعه اش تنها مي گذارد بيگانه بودن او است با آنچه كه همه مردم مي شناسند – تشنه ماندن او است در كنار جويبارهايي كه مردم از آن مي آشامند و لذت مي برند – گرسنه ماندن او است بر سر سفره اي كه همه از آن خوب مي خورند و سير مي شوند .آنهمه ياران – آنهمه همرزمان – آنهمه نشست و برخاست ها با اصحاب پيغمبر – هيچكدام براي علي تفاهمي بوجود نياورده است : در سطح هيچكدام از آنها نيست . مي خواهد دردش را بگويد – حرفش را بزند – گوشي نيست – دلي نيست – تجانسي نيست .رنج بزرگ يك انسان اين است كه عظمت او و شخصيت او در قالب فكر هاي كوتاه و در برابر نگاههاي پست و پليد و احساس او در روحهاي بسيار آلوده و اندك و تنگ قرار بگيرد . چنين روحي در جنان حالي هميشه هرا سناك است كه اين نگاهها – اين فهمها و اين روحها او را ببينند – بفهمد و بشناسند .بقول يكي از نويسندگان : "روزها شير نمي نالد " !در برابر نگاه روباهها – در برابر نگاه گرگها و در برابر نگاه جانوران – شير نمي نالد . سكوت و وقار و عظمت خويش را بر سر شكنجه آميز ترين دردها حفظ مي كند .اما تنها در شبها است كه شير مي گريد : نيمه شب بطرف نخلستان ميرود – آنجا هيچكس نيست – مردم راحت آرميده اند – هيچ دردي آنها را در شب بيدار نگه نداشته است و اين مرد تنها كه بر روي زمين خودش را تنها مي يابد – با اين زمين و آسمان بيگانه است و فقط رسالت و وظيفه اش او را با اين جامعه و اين شهر پيوند داده – پيوند روزمره و همه روزه .ولي وقتي كه به خودش بر مي گردد مي بيند كه تنها است . به نخلستان ميرود و هراسان است كه كسي او را در آن حال نبيند كه شير در شب مي گريد و تنهايي .و باز براي اينكه ناله او به گوش هيچ فهم پليدي و هيچ نگاه آلودهايي نيالايد سر در حلقوم چاه فرو مي كند و مي گريد .اين گريه از چيست ؟ افسوس كه گريه او يك معما براي همه است زيرا حتي شيعيان او نمي دانند علي چرا مي گريد .از اينكه خلافتش غصب شده ؟ از اينكه فدك از دست رفته ؟ از اينكه فلاني روي كار آمده ؟ از اينكه او از مقامش ...؟ از اينكه ...؟ از ...؟ واقعا" كه چندش آور است !علي همانطور كه فلسفه ها مي گويند – مينالد بخاطر اينكه انسانست و بخاطر اينكه تنها است. علي در طول تاريخ تنها انساني است كه در ابعاد مختلف و حتي متنا قضي كه در يك انسان جمع نمي شود قهرمان است : هم مثل يك گارگر ساده كه با دستش- پنجه اش و بازويش خاك را مي كند و در آن سرزمين سوزان بدون ابزار قناعت مي كند و هم مانند يك حكيم مي انديشد و هم مانند يك عاشق بزرگ و يك عارف بزرگ عشق مي ورزد . هم مانند يك سياستمدار رهبري مي كند و هم مانند يك معلم اخلاق مظهر و سر مشق فضائل انساني براي يك جامعه است . هم يك پدر است و هم يك دوست بسيار وفادار و هم يك همسر نمونه . چنين انساني و در چنين سطحي معلوم است كه در دنيا تنها است .علي در ميان پيروان عاشقش هم تنها است ! در ميان امتش كه همه عشق و احساس و همه فرهنگ و تاريخش را به علي سپرده است – تنها است . او را همچون يك قهرمان بزرگ – يك معبود و يك اله مي پرستند اما نمي شناسندش و نمي دانند كه كيست – دردش چيست – حرفش چيست – رنجش چيست و سكوتش چرا است ؟درد علي دو گونه است : يك درد دردي است كه از زخم شمشير ابن ملجم در فرق سرش احساس مي كند و درد ديگر دردي است مه او را تنها در نيمه شبهاي خاموش به دل نخلستانهاي اطراف مدينه كشانده ... و به ناله درآورده است . ما تنها بر دردي مي گرييم كه از شمشير ابن ملجم در فرقش احساس مي كند .اما اين درد علي نيست . دردي كه چنان روح بزرگي را به ناله آورده است " تنهايي " است كه ما آنرا نمي شناسيم !بايد اين درد را بشناسيم نه آن درد را كه علي درد شمسير را احساس نمي كند و ... مادرد علي را احساس نمي كنيم .
علي و وحدت :يكي از آن چهره هايي كه درست در مغز ما متضاد ترسيم شده است – هم در مغز ما كه معتقديم و هم در مغز كساني كه منكر هستند براي اينكه بسياري از حقايق دگرگون شده- گروهي به آن معتقدند و گروهي به آن حقيقت دگرگون شده منكرند و هر دو در اشتباهند – اين است كه حتي خود ما به يك شكل معتقد شده ايم و قانع شدهايم وهم دشمن و مخالف ما ما را نتهم كرده و مي كند كه اساسا" آغاز تشيع آغاز تفرقه در ميان امت اسلام بوده است و اساسا" بنيانگذاري نهضت شيعي در تاريخ اسلام – چه بنيانگذاري نهضت به حقيقت باشد چنانكه ما معتقديم چه بر باطل باشد چنانكه مخالفين ما معتقدند – بهر حال بنيانگذاري تفرقه در وحدت اسلامي بوده است. و تاريخ به اين شكل به ما نشان داده شده است – هم به ما كه معتقديم و هم به آنهايي كه مخالفند – كه اساسا" علي پس از مرگ پيغمبر چون مخالفت كرد و چون روي پاي خود ايستاد و چون به خليفه مورد اتفاق مسلمين راي نداد و در خانه به اعتراض و اعتصاب نشست و بيعت نكرد و در برابر او خود مدعي خلافت پيامبر شد و همچنين مدعي منصوب شدن از طرف پيغمبر و يا توصيه شدن از طرف پيامبر – خود به خود علي يك فرقه و يك انشعاب خاصي را در درون حزب يكپارچه اسلام كرد . منتها ما كه شيعه هستيم به اين ا نشعاب معتقديم و مي گوييم انشعاب حق بود از باطل اما آنها كه با ما مخالفند باز هم به اين انشعاب معتقدند و مي گويند انشعاب باطل بود از حق . ولي در هردو فكر اين اصل مشترك است كه علي بنيانگذار يك ا نشعاب بوده است و تشيع مظهر يك تفرقه در وحدت اسلامي و در تاريخ اسلام است .علي در خانه اش مي نشيند و سكوت مي كند و شمشير بروي مخالفش نمي كشد – چون مخالف داخلي است – و بعد بيعت مي كند و بعد پشت سر همين اينها نماز مي خواند و بعد در جنگها مورد مشورت قرار مي گيرد و براي آنها خير انديشي و صلاح انديشي مي كند چنانكه در جنگ ايران وقتي قواي عرب و قواي اسلام اول شكست خورده بود (عمر) گفت : من خودم مي روم . ولي حضرت علي او را منع كرد كه تو" سر" اين سپاه هستي و اگر بروي و كشته شوي بكلي متلاشي مي شود . تو بايد مركز را داشته باشي كه اگر سپاه شكست خورد دشمن بداند كه اينجا پشت دارد . اين صلاح انديشي يك خير خواه است . وبعد با آنها مراوده دارد – دوستي دارد و يك بار نمي گذارد كه اختلافشان سر چشمه كشت ميكروب نفاق و اختلاف و جاسوسي و تضاد داخلي و متلاشي شدن اين وحدت جوان باشد و ( در نتيجه موجب ) بهره برداري قدرتهاي بيگانه اسلام يا جناحهاي داخلي منافق – يك بار نگذاشته است.و در عين حال هرگز - چنانكه ديديم تا آخر عمر – از سر اصول و مباني اعتقاديي كه به آن معتقد بود يك وجب عقب نشيني نكرده و حتي چنانكه ديديم در شورا براي تاييد رويه دو شيخ خلافت را كنار گذاشت و نابودي خودش را امضا كرد و آن رويه را تاييد نكرد و اين بدان معناست كه علي در عين حال كه به مكتب خاص خودش – جبهه گيري خاص خودش – فهم و برداشت خودش از اسلام و راه خاص مشخص و مستقل خودش كه انتخاب كرده است و فهميده است و به مواردي كه به مخالف اعتراض دارد و پيشنهاداتي كه دارد و نظريه ها و نقشه ها و هدف هايي كه براي جامعه دارد و مرزي كه او را از رقيبش جدا مي كند – به همه اينها همواره وبه هر قيمتي و در هر شكلي و شرايطي وفا دار ميماند اما در مقابل دشمن مشترك است كه دست در دست همين مخالف و همين غاصب حق خودش و اهانت كننده خانواده خودش ميگذارد و مانند يك بازو در مقابل دشمن ميايستد . بطوري كه ايران و بطوري كه روم و بطوري كه منافقين بزرگي كه در همه جا بودند و آرزو داشتند كه خاك مدينه – بقول خودشان- توي توقبره اسبهايشان به سرزمين هايشان ببرند تا مدتها متوجه نشدند كه در داخل مدينه چنين اختلافات عميقي وجود دارد و شخصيت بزرگي مثل علي حقش پايمال شده و گوشه نشين شده و دم نزده بطوري كه بتواند در چهره ظاهري جامعه انعكاسي پيدا كند كه مدينه از درون دارد منفجر مي شود يا قابل انفجار است . واين اقليت به شكلي در آمده است كه حتي ابوذر را در جلوي چشم علي شجاع و رشيد تبعيدش مي كنند و تنها در ربذه جان مي دهد و علي انتقادش را جز از يك تصادم و انتقاد شديد بالا تر نمي برد . براي اينكه در همان دوره چنان انقلابات در سراسر جامعه هاي اسلامي دارد رشد و توسعه ( پيدا ) ميكند و دستهاي بسيغار پليد دست اندر كار متلاشي كردن اين قدرت اند كه خود علي مي بيند اگر بر اين آتش دامن بزند همه چيز رفته – همه چيز .در بحث وحدت و تفرقه اسلامي يك تشيع علوي است كه تشيع وحدت است ( تشيع است و در عين حال وحدت ) و يكي تشيع ابو سفياني است – ابو سفياني !وقتي كه حكومت از علي غصب مي شود و علي خانه نشين ميشود ابوسفيان خودش را به علي مي رساند ( ومي گويد ) : چه نشسته ايد اي ذليلها ! – به عباس و علي رو ميكند – اي ذليلها ! اينجا شما نشسته ايد و شلاق مي خوريد و قدرتتان و حكومتتانرا از دستتان مي ربايند و دم نمي زنيد . اي ستم كشهاي ذليل ! دستت را به من بده تا با تو بيعت كنم و فرمان بده تا براي دفاع از حق تو و احقاق حق تو و شكست دادن مخالف تو مدينه را از سواره و پياده پر كنم . بعد علي مي گويد كه :" هيچكس ستم را نمي پذيرد مگر خر قبيله كه هر چيز را هي بارش مي كنند و ميخ كه هي تو سرش مي زنند و هيچ كس براي او مرثيه ايي نميخواند " بعد رو ميكند به ابو سفيان : " اي ابو سفيان !چقدر كينه تو نسبت به اسلام طولاني شد! برو من به سواره و پياده تو نياز ندارم " .در برابر ابو سفيان در داخل و سزارها و خسرو ها در خارج است كه علي اين سكوت رنج آور و شكنجه آور 25 ساله را تحمل مي كند تا اسلام در يك وحدت در برابر اين دشمن داخلي و خارجي بماند .اين است كه من معتقدم كه اسلام ماندنش را كمتر مديون شمشير علي و جهاد اوست و بيشتر مديون سكوت وتحمل اوست . و شمشير او در خلق قدرت اسلام ( بود ) اما سكوت او در كار ماندن اسلامبزرگترين نقش را داشته است . او بنيانگذار حفظ اختلافات اعتقادي خودمان است در برابر مخالف داخلي و وحدت خودمان و نيروهاي اجتماعي خودمان است در برابر دشمن خارجي .تشيع علي نه تشيع تفرقه است كه تشيع وحدت است و نه هم يك تشيع غير علمي بي منطق سازشكارانه كه بشود بخاطر مصالح سياسي يا مصالح اجتماعي مباني عقلي و فكري را بكلي ناديده گرفت .وقتي پيغمبر در بستر بيماري بود امام علي را صدا زد تاغ اورا به امامت جماعت بگمارد در اين حال آن دو نفر ديگر ( ابوبكر و عمر ) نيز آمدند كه در اينجا پيغمبر سكوت مي كند و تصميمي نمي گيرد و ابو بكر به امامت جماعت مي ايستد و علي در اينجا بزرگترين درس را مي دهد :علي اگر آنجا مي آمد و يك گوشه ديگر ميايستاد و باز ابوذر و بلال و صهيب و ... را دور خودش جمع مي كرد و يك مكبر ديگر و يكي ديگر و يكي ديگر ( هم چنين مي كرد ) اين منظره اي بود كه هم مسلمين محكوم بودند و نشانه عدم رشدشان بود و (هم ) نشانه اينكه خود پرستي و خود خواهي و منافع صنفي يشان ترجيح داده مي شود بر منافع عمومي و بر فكر وبر هدف .و همين جا علي نشان مي دهد كه از حق خودش در برابر تجاوز كار داخلي بكلي صرفنظر مي كند تا با اين حريف متجاوز داخلي در برابردشمن ريشه براندازخارجي – وحدت را حفظ كند .( بنا بر اين ) علي مظهر وحدت است . مظهر كدام وحدت ؟ وحدتي كه با تحمل همه رنج و با همه شكنجه ها و ديدن همه رنديها و نامرديها و خيانت نزديكان و دوستان و همرزمان سابق – (حفظ ) مي كند . حتي عثمان كار را بجايي مي رسا ند كه " مروان " – كه پيغمبر تبعيدش كرده بود – حالا نخست وزيرش شده ! بعد ابوذر را او تبعيد مي كند و بعد علي از ابوذر – نه او را پشتيباني اش كرده و نه ( براي ا و ) شمشير كشيده – بدرقه مي كند . مروان ميا يد جلوي علي را مي گيرد كه امير المومنين از بدرقه ابوذر منع كرده است ..( با اين وجود ) همه اينها را – همه اين پريشانيها و سختيها را تحمل مي كند . چرا 25 سال ( سكوت ) ؟ براي اينكه اين قدرت بماند ولو در داخل اين همه فاجعه و اينهمه حق كشي و اينهمه رندي و فرصت طلبي از طرف ياران نزديك ( باشد ) !اين درسها هميشه است و هر كس و هر نهضتيو هر فكري گرفتار چنين خصومت هاست .از طرف ديگر عليرغم همه اين تحمل بزرگ و اين همكاري در بسياري موارد و ملايمت در برابر غاصب و مخالف خودش – در برابر اصول اعتقادي خودش – كه تشيع يعني همان اصول – چنان مستحكم و وفا دار مي ماند كه بهر قيمتي يك لحظه حاضر نيست از آن صرف نظر كند.اين است كه " علي بنيانگذار وحدت" ا ست و بيش از هر كسي در اين راه فداكاري و سختي كشيده است . بنيان گذار وحدت بر اساس اين شعار است :" وحدت ميان تشيع و تسنن ممكن نيست اما ميان شيعه وسني واجب است در برابر دشمن " .
علي و تاريخ معاصر :علي و وحدت :علي مظهر وحدت است و وحدت را بطور عملي به ما آموخت . پس از فوت پيامبر در حالي كه علي شايسته ترين فرد براي جانشيني و خلافت است و به اعتقاد ما شيعيان اين جانشيني توسط پيامبر و وحي نيز تا ئيد شده براي جلوگيري از نزاع و اختشاش در جامعه اسلامي و حفظ وحدت اسلامي اين حق مسلم خودرا ناديده ميگيرد و مي گذارد آنان كه ادعاي حقي نسبت به اسلام دارند بر سر كار بيايند . واقعا" چه كسي بيشتر از علي نسبت به اسلام حق دارد آيا علي نبود كه در دامان پيامبر و تحت تعاليم وحي پرورش يافت . آيا علي نبود كه 23 سال براي اسلام شمشير زد . آيا علي نبود كه براي حفظ پيامبر در بستر او مي خوابيد . آيا علي نبود كه پيامبر در دامان او جان داد .واقعا " چه كسي بيشتر از علي نسبت به اسلام حق دارد ولي همه اينها را نهاديده مي گيرد تا وحدت اسلام حفظ شود و دشمنان خارجي يعني خسروها در ايران و سزارها در روم و دشمنان داخلي يعني ابوسفيانها نتوانند به آن لطمه اي وارد كنند .حال ما كه خود را شيعه علي و پيرو خط او مي دانيم تا چه حد توانستيم از حق شخصي خود براي حفظ منافع جمعي صرف نظر كنيم .در جريان انقلاب مشروطه تا زماني كه وحدت ميان دو نيروي اصلي اين انقلاب يعني روشنفكران و مذهبيون وجود داشت همه چيز به خوبي پيش مي رفت و حتي موفقيتهاي اوليه اي نيز كسب شده بود اما با ايجاد شكاف و تفرقه بين اين دو نيرو و ا ينكه هيچكدام از آنها نمي خواستند از حق و ايده آلات خود براي تحقق حقوق و ايده آلات نهضت صرفنظركنند سرانجام نهضت به شكست انجاميد و رضا خان مستبد و ديكتاتور كه به هيچكدام از نيروهاي روشنفكر و مذهبي وابسته نبود بر سركار آمد و همه رشته هاي انقلاب مشروطه را پنبه كرد .اين موضوع دوباره در مورد نهضت ملي شدن صنعت نفت نيز تكرار شد . تا زماني كه بين مصدق و كاشاني وحدت وجود داشت موفقيت هايي كسب شد اما با ايجاد شكاف و تفرقه بين آن دو كه بوسيله دشمنان خارجي تشديد مي شد عملا" ديديم كه سرانجام اين نهضت نيز با شكست همراه بود و در پايان زاهدي زمام امور را بدست گرفت و نيروهاي مخلص اين نهضت رفته رفته از صحنه كنار رفتند .حال به انقلاب اسلامي مي رسيم . انقلابي كه تجربه نهضت مشروطه و نهضت ملي شدن صنعت نفت را به همراه دارد. حال بايد چه كرد آيا بهتر نيست كه وحدت ميان خودمان را افزايش دهيم تا پرونده انقلاب اسلامي با سر كار آمدن يك فرد مستبد يا يك فرد وابسته به استعمار بسته نشود .هر كس كه عضو هر گروه و حزبي است بايد بداند كه اهداف انقلاب ما بسيار بالاتر از اهداف او و گروه او است . وقتي حزبي ديگر بر سر كار آمد نبايد شروع به كارشكني كنيم بلكه بايد دست در دست آنها بگذاريم و دستانشان را محكمتر بفشاريم تا دشمنان حتي فكر ايجاد تفرقه را از سرشان بيرون كنند . در اين راه علي بزرگترين درس را به ما مي دهد . علي در 25 سال سكوت خود به كار شكني نمي پردازد بلكه به عنوان يك مشاور صادق هميشه از خلفا حمايت مي كند تا جايي كه خليفه دوم مي گويد : اگر علي نبود عمر هلاك مي شد . علي حتي وقتي كه ابو سفيان به او پيشنهاد مي دهد كه بر ضد خليفه اسلامي شورش كند پيشنهادش را رد مي كند و مي گويد : " اي ابو سفيان چقدر كينه تو نسبت به اسلام طولاني شد ! برو من به سواره و پياده تو نيازي ندارم .بنابر اين ما مي توانيم با سر مشق قرار دادن علي به عنوان حامي وحدت اسلامي پله هاي ترقي را يكي پس ازديگري طي كنيم و به جامعه اي كه علي معتقد به آن بود دست يابيم . تنهايي علي :علي براي آنكه هيچ چشمي او را نبيند شبها به نخلستان مي رود و براي آنكه هيچ گوشي صدايش را نشنود سر در حلقوم چاه مي كند و مي گريد .اين گريه براي چيست ؟ آيا براي آن است كه او را از خلافت كنار زده اند ؟ آيا براي آن است كه فدك را از او گرفته اند ؟ واقعا" براي چيست ؟گريه علي بخاطر تنهايي او است . علي عاشق است و جز معشوق خود چيز ديگري را نمي بيند و علي نسبت به هر آنچه كه مردم عصرش با آن آشنا اند بيگانه است و به همين خاطر است كه علي تنها است و به قول اريك فروم " تنهائيث زاييده عشق است و بيگا نگي " واقعا" راست است !تبليغات منفي عليه علي به حدي مي رسد كه مردم او را كاملا " متفاوت با آنچه كه است ميشناسند . به طوري كه ابو موسي اشعري وقتي تحت تاثير حرف هاي عمر و عاص قرار مي گيرد علي را باعث ايجاد تفرقه در اسلام مي پندارد و حكم به عزل او از خلافت مي دهد و همچنين ابن ملجم به عقيثده خود براي حفظ اسلام در محراب مسجد علي را به شهادت مي رساند . و اين تبليغات منفي به حدي مي رسد كه پس از شهادت علي در مسجد گروهي از مردم از علي بي خبر مي گويند : مگر علي به مسجد هم مي رفت !!!معمولا " تنهايي با انسانهاي بزرگ است . در تاريخ ما ايرانيان نيز انسانهايي وجود داشتند كه در بين مردم عصرشان تنها بودند. حسين ابن منصور حلاج انساني است كه مردم زمانش او را نفهميدند . او يك عاشق واقعي است و جز معشوق چيز ديگري را نمي بيند حتي خود را و مي گويد انا الحق . چون مردم عصرش نمي توانند او را درك كنند بنابر اين وجودش را نمي توانند تحمل كنند و سر انجام به حكم يك فقيه به اعدام به آن شكل وحشيانه اش محكوم ميكنند . شيخ فضل الله نوري نيز يك انسان تنها ا ست . حرف او را مردم نمي فهمند او معتقد به مشروطه مشروعه است ولي گروهي او را سد راه خود مي پندارند و سرانجام كار او نيز به حكم هم لباس خودش كه مجتهدي در نجف بود اعدام است .و اكنون انقلاب ما هم در بين جهانيان تنها است . بخاطر تبليغات منفي كه به وسيله حكومتهاي مخالف بر ضد انقلاب صورت گرفته است مردم جهان انقلاب ما را بطور كاملا" متفاوت با آنچه كه هست مي شناسند .درست است كه هنوز به طور كامل به اهداف اصيل انقلاب دست نيا فته ايم و كمبود هايي احساس مي شود اما بايد بدانيم كه اشكال از خودمان است و اهداغف اصيل اين انقلاب مردمي بسيار مقدس و پاك بود .زهد علي :( علي ) مظهر عبادت – خلوت و تنهايي در اوجي است كه سلسله هاي عرفاني و سلسله هاي رياضت كش تصوف و همچنين كساني كه همه زندگيشان را در رياضت و عبادت خلاصه كرده اند – قهرمان- مظهر و سمبلشان علي است .اين يك بعد ديگر است بعدي است كه ضد مردي است كه شمشير مي زند – ضد مردي است كه در سياست مبارزه مي كند – ضد مردي است كه به زيباترين امكاني كه در زبان است سخن مي گويد و به عميق ترين انديشه حكيمانه مي انديشد . اما زهد علي يك زهد انقلابي است يعني تحمل فقر براي مبارزه با فقر – تحمل گرسنگي براي مبارزه با گرسنگي – صر فنظر كردن از نان خويش براي بدست آوردن نان مردم و همچنين از نظر زندگي فردي هر چه بيشتر سبكبار بودن بي نيازبودن و به ناني و نمكي سير شدن و خود و خانواده را سير كردن تا در مبارزه براي سير كردن مردم گرسنه زمان خودش هيچ گونه سنگيني بار زندگي فردي نداشته باشد .
ما در اين برهه از زمان به زهدي مانند علي نياز داريم نه به زهد افرادي كه كنج خلوتي را انتخاب نموده و در آنجا فقط عبادت مي كنند نه با ظالم كاري دارند و نه صداي مظلوميت مظلومي را مي شنوند . نه دغدغه فقر و نه انديشه مبارزه با آن را دارند .البته كم نداشتيم افراغدي را كه به پيروي از علي تقوي ستيز را بر گزيدند و در عين زهد و تقوي مبارزه را اصل قرار داده و با جهاد مداوم دروني و بيروني نقش خويش را در جامعه به خوبي ايفا نمودند . افرادي مثل امام خميني كه در زهد و تقوي بي نظير بود اما در عين حال مبارزه جزئي از زندگيش بود . و توانست يكي از از بزرگترين انقلاب ها را رهبري نموده و به سر منزل مقصود برساند .و يا آيت الله طالقاني كه همچون امام در زهد و تقوي بي نظير بود و با توجه به درسهايي كه از ائمه و پيامبر گرفته بود سالهاي سال بخاطر مبارزات سياسي بر عليه رژيم در زندانها حبس بود ه و در همين زمان ئ در بدترين شرايط زندانها كه همراه با شكنجه هاي جسمي و مخصوصا " روحي بود كتاب " پر تويي از قرآن " را كه يكي از آثار به ياد ماندني آن عارف و مجاهد نستوه مي باشد را به نگارش در آورد .ما به زهد زاهداني مانند امام خميني – آيت الله طالقاني و شهيد رجائي و ... اختياج داريم تا بتوانيم انقلاب اسلامي را به هدف آن نزديكتر كنيم .
عدالت علي :عدالت يكي از صفات ذاتي خداوند است يعني يكي از اصول آفرينش و يكي از خصوصيات جهانبيني ما در عالم - در جامعه بشري-در اجتماع و در همه قرنهاي گذشته و آينده .بنا بر اين عدا لتي كه شيعه در اسلام به آن معتقد است مانند همه اصوليكه در اسلام طرح مي شود از خدا آغاز شده و تجلي و قلمروش همه آفرينش را – منجمله جامعه بشري را – فرا مي گيرد .زندگي امام سراسر عدالت است و علي يعني عدا لت و سرانجام نيز قرباني عدالت خود شد چرا كه آنقدر در عدالت سخت گير بود كه مردم زمانش را تاب تحمل آن نبود پس بجاي آنكه به عدالت علي گردن نهند فرق عدالت را شكستند .امام خواسته است در ضمن سخنان خود مردمش را به آنچنان شيوه عدالت دنيوي مورد پسندي آگاه گرداندكه از طغيان باز مي دارد – آرامش مي پراكند – زندگي انساني ارجمندي فراهم مي سازد – نيروها در سايه آن متوازن مي گردند - تناقضات متعادل مي شوند وبالاخره نزديك با دور – همگان با گزيدگان – نژادگان با بي نژادان – همچون هنگامي كه در پيشگاه خداوند يكسان بودند يكسان و برابر مي شوند.اكنون انقلابي كه براي عدالت بوجود آمد تا چه حد توانسته است عدالت رادر بين اقشار مختلف جامعه برقرار كند و يا در واقع بايد بگويم تا چه حد توانسته است شيوه عدا لت علي را در جامعه اجرا كند .در جامعه اي كه علي رهبر آن است حتي برادر نمي تواند از برادرش كه صاحب منصب دولتي است تقاضاي كمك مادي از اموال عمومي را داشته باشد .در جامعه اي كه علي رهبر آن است رهبر به همراه يك فرد معمولي در دادگاه حاضر مي شود و حتي حاضر نيست كه قاضي بين آن دو كوچكترين فرق را بگذارد .در جامعه اي كه علي رهبر آن است خيانت اقتصادي در اموال اجتماعي حكم قتل را دارد .در جامعه اي كه علي رهبر آن است رهبر و حاكم هيچ امتيازي نسبت به مردم عادي ندارد و از بيت المال همان قدر سهم مي برد كه يك فرد عادي مي برد .در جامعه اي كه علي رهبر آن است حتي دشمنان او هم آزادي دارند .واقعا " انقلاب ما تا چه حد توانسته است به هدف خود يعني برقراري عدالت اجتماعي برسد ؟پايان منابع و ما خذ ها :كتاب علي انسان كامل دكتر علي شريعتي كتاب علي بنيانگذار وحدت دكتر علي شريعتي كتاب علي تنها است دكتر علي شريعتي كتاب علي عبدالفتاح عبدالمقصود
|+| نوشته شده توسط سعید و وحید رحیمی نژاد در شنبه نوزدهم آذر 1384 ساعت 3:2 بعد از ظهر
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||