تبليغاتX
نودیجه
نودیجه
ملی - علمی - ادبی - هنری
ازدواج همزمان پسر 16 ساله با دو دختر جوان
 
ازدواج همزمان پسر 16 ساله با دو دختر جوان
 

در یک اتفاق نادر یک جوان بطور همزمان با دو دختر ازدواج کرد.
بگزارش البرز یک جوان اهل کاشمر بطور همزمان با دو دختر مورد علاقه خود در یک روز ازدواج کرد.

داماد که یک پسر 16 ساله است دراتفاقی نادر دو دختر همسن و سال خودش را به عقد دائم در آورد تا رکورددار این نوع ازدواج در زیر سن قانونی کشور باشد .


این ازدواج زمانی رخ میدهد که این جوان 16 ساله ابتدا با دختر عمه خود ازدواج کرده و بعد به دنبال عشق و احساس دیگری رفته و همین امر موجب ازدواج همزمان با دو دختر میشود.

جالب اینجاست که هر یک ازهمسران این مرد جوان از این ازدواج راضی بوده واز این اتفاق ابراز خرسندی میکنند.

گفتنی است یکی از همسران این مرد دخترعمه و دیگر نسبتی با وی نداشته است.

این اتفاق نادر در روستای دهمیان از توابع کوهسرخ شهرستان کاشمر رخ داده است .

|+| نوشته شده توسط سعید و وحید رحیمی نژاد در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388 ساعت 4:25 بعد از ظهر |
فرمان مشروطیت مظفر الدین شاه قاجار

 

پرونده:Farmane e mashrutiyat.jpg

مظفرالدين‌شاه قاجار سرانجام فرمان مشروطيت (در تصویر به خط احمد قوام) را امضاء كرد و ایران دوباره دارای مجلس شد.

 

|+|
‏پيام آيت الله العظمى منتظرى پيرامون نتايج انتخابات رياست جمهورى و حوادث پس از آن‏

‏پيام آيت الله العظمى منتظرى پيرامون نتايج انتخابات رياست جمهورى و حوادث پس از آن‏

 ‏بسم الله الرحمن الرحيم ‏

‏(لا يحب الله الجهر بالسوء من القول الا من ظلم )‏
 
 ‏ملت شريف و مظلوم ايران
‏ ‏ضمن سلام و تحيت - در روزهاى اخير شاهد تلاش و حضور پرشور و‏ ‏ايثارگرانه شما برادران و خواهران عزيز و بزرگوار، از زن و مرد، پير و جوان و‏ ‏تمامى اقشار در صحنه تبليغات انتخابات دوره دهم رياست جمهورى‏ ‏بودم .
‏ ‏در اين ايام قشر جوان با روحيه اميد و براى رسيدن به خواسته هاى به حق‏ ‏خود به صحنه آمدند و شب و روز براى روز موعود لحظه شمارى كردند، و‏ ‏اين فرصت بسيار مناسب و خوبى براى مسئولين نظام بود تا موقعيت را‏ ‏مغتنم شمرده و بتوانند بهترين رابطه دينى ، عاطفى و ملى را با قشر عظيم‏ ‏نيروى جوان و بقيه اقشار برقرار نمايند.

‏ ‏اما متأسفانه از اين بهترين فرصت بدترين استفاده شد. با اعلام نتايجى كه‏ ‏هيچ عقل سليمى آن را نمى پذيرد و بر اساس شواهد موثق تغييرات‏ ‏عمده اى در آراى مردم داده شده است و به دنبال آن در پى اعتراض برخى از‏ ‏اقشار مردم به اين نحو عملكرد، در جلوى چشم همين مردم كه بار سنگين‏ ‏پيروزى انقلاب و هشت سال جنگ تحميلى را بر دوش خود حمل نمودند و‏ ‏با دست خالى در برابر گلوله هاى رژيم شاهنشاهى و توپ و تانك دشمن‏ ‏مقاومت كردند، و در جلوى چشم جهانيان و در حضور دوربين هاى‏ ‏خبرنگاران داخلى و خارجى به جان فرزندان اين مردم و اين مملكت افتاده‏ ‏و با شدت و خشونت كامل با زنان و مردان بى دفاع و دانشجويان عزيز‏ ‏برخورد كرده و آنها را سركوب و مضروب و دستگير نمودند; و اينك به دنبال‏ ‏تسويه حسابهاى سياسى ، با فعالان و انديشمندان و روشنفكران بر آمده و‏ ‏عده كثيرى را كه بعضا از مسئولين بلند مرتبه نظام جمهورى اسلامى بوده اند‏ ‏بى جهت دستگير و بازداشت مى‎كنند.

‏ ‏اينك بر وظيفه دينى و ملى و بر اساس آيه شريفه (و ذكر فان الذكرى تنفع‏ ‏المومنين ) و نيز با هدف خيرخواهى و آرزوى اصلاح امور، چند نكته را تذكر‏ ‏مى‎دهم :

‏1 - ويژگى يك حكومت مقتدر - چه اسلامى و يا غير اسلامى - آن است كه‏ ‏بتواند ديدگاههاى موافق و مخالف را مورد توجه قرار دهد و با شرح صدر كه‏ ‏شرط لازم حاكميت است همه اقشار حق مخالفين فكرى و سليقه اى خود را‏ ‏جذب و در امر حاكميت سهيم نمايد، نه اينكه آنان را به كلى طرد نموده و‏ ‏روز به روز بر تعداد آنان بيفزايد. من به خاطر موسوم شدن حاكميت به‏ ‏حكومت دينى خوف آن دارم كه كارها و اعمال مسئولين در نهايت باعث‏ ‏ضربه به دين و موجب خدشه در اعتقادات مردم گردد.

‏ ‏2 - در رابطه با اوضاع كنونى و مسائلى كه پس از انتخابات اخير به وجود‏ ‏آمده و بسيارى از مردم دچار تحير و بدبينى شده اند و بر اساس آموزه هاى‏ ‏دينى و اخلاقى ، از حاكمان و مسئولين مربوطه توقع دارند در چنين امر‏ ‏مهمى كه حفظ حقوق عامه مردم است و در آن نمى توان به اصالت برائت‏ ‏تمسك كرد بلكه بايستى از طريق معتبر و مرضى الطرفين و بى طرف ،‏ ‏امانتدارى حاكميت و دست اندركاران آن احراز گردد. در چنين شرايطى‏ ‏انتظار آن است كه حاكميت پاسخى مقبول و معقول بدهد و با روشهاى‏ ‏صحيح ، بدبينى و شك و شبهه مردم را برطرف نمايد; كه در غير اين صورت‏ ‏موجب بى اعتمادى بيش از پيش مردم به حاكميت شده و مشروعيت نظام و‏ ‏منتخب آن زير سوال رفته و اعتبار آن مخدوش خواهد شد. بارها تذكر داده ام‏ ‏كه آراء ملت امانتهاى مردمى و الهى هستند و حاكميتى كه بر اساس تصرف‏ ‏در آراء باشد هيچ نحو مشروعيت دينى و سياسى ندارد.

‏ ‏3 - از همه مردم به ويژه جوانان عزيز تقاضا مى‎شود كه حق خواهى خود را‏ ‏همراه با صبر و متانت دنبال كنند و با كياست و هوشيارى درصدد حفظ‏ ‏آرامش و امنيت كشور و پرهيز از هرگونه خشونت و كارهايى باشند كه چهره ‏ ‏آنان و نيز خواسته مشروع و قانونى شان را مخدوش مى‎نمايد و بهانه به‏ ‏دست افراد معلوم الحالى مى‎دهد كه خود را در ميان مردم جا زده و با ايجاد‏ ‏اغتشاش و تخريب و آتش زدن اماكن شخصى و عمومى ، قصد ايجاد فضاى‏ ‏رعب آور و امنيتى كردن كشور را دارند. لازم است ضمن حضور آگاهانه و با‏ ‏هوشيارى كامل اجازه دهند تا كانديداهايى كه حقشان تضييع شده كار‏ ‏قانونى خود را دنبال نمايند.

‏ ‏4 - به همه مسئولان و دست اندركاران و همچنين به مأمورين نظامى و‏ ‏انتظامى توصيه مى‎كنم دين خود را حفظ و آن را به دنياى ديگران نفروشند و‏ ‏توجه كنند كه عبارت "المأمور معذور" در پيشگاه خداوند متعال به هيچ وجه‏ ‏پذيرفته نيست . جوانان معترض را فرزندان خود دانسته و از برخوردهاى‏ ‏خشن و غير انسانى دست برداشته و با عبرت از سرنوشت گذشتگان ، بدانند‏ ‏كه دير يا زود عاملين ظلم به مردم از كيفر و عقوبت دنيوى و اخروى مصون‏ ‏نخواهند بود. در اين زمان نمى توان با سانسور و قطع و محدود نمودن‏ ‏امكانات ارتباطى حقايق را از ديد مردم پنهان نمود.
‏ ‏در خاتمه از خداوند متعال توفيق همگان را در خدمت به اسلام و مسلمين ،‏ ‏و نيز عزت و سربلندى ملت عزيز ايران را مسألت مى‎نمايم .
‏ ‏والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته .
‏26 خرداد 1388‏
‏حسينعلى منتظرى ‏
|+| نوشته شده توسط سعید و وحید رحیمی نژاد در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388 ساعت 4:41 قبل از ظهر |
بیانیه مهندس میرحسین موسوی
مهندس میرحسین موسوی نخست وزیر امام به مناسبت انتخابات ریاست جمهوری پیام مهمی خطاب به ملت، صادر کرد.
به گزارش "کلمه" متن کامل این پیام بدین شرح است:
بسم‌الله‌الرحمن الرحیم
ملت شریف ایران
نتایجی که برای دهمین دوره از انتخابات ریاست جمهوری اعلام شد بهت‌آور است. مردمی که در صف‌های طولانی اخذ رای شاهد ترکیب آرا بودند و خود می‌دانند که به چه کسی رای داده‌اند با حیرت تمام به شعبده‌بازی دست‌اندرکاران انتخابات و صدا و سیما نگاه می‌کنند. آنان اینک بیش از همیشه به دنبال آن هستند که بدانند چگونه و توسط چه کسانی و مقاماتی طرح این بازی بزرگ ریخته شده است. اینجانب ضمن اعتراض شدید به روند موجود و تخلفات آشکار و فراوان روز انتخابات هشدار می‌دهم که تسلیم این صحنه‌آرایی خطرناک نخواهم شد. نتیجه آنچه که از عملکرد متصدیان بی‌امانت دیده‌ایم و می‌بینیم جز تزلزل ارکان نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران و حاکمیت دروغ و استبداد نیست. اینجانب طبق وظیفه شرعی و ملی خویش به افشای رازهای پشت سر این روند پرمخاطره خواهم پرداخت و آثار نابودکننده آن را بر سرنوشت کشور توضیح خواهم داد و ترس آن دارم که ادامه وضع موجود همه نیروهای موثر در نظام را به توجیه‌گرانی دروغگو در مقابل مردم تبدیل کند و دنیا و آخرت آنان را در معرض لطمه‌های جبران‌ناپذیر قرار دهد.
به مسئولان توصیه می‌کنم پیش از آن که دیر شود این روند را فورا متوقف کنند و همگی به خط قانون و امانتداری از آرای ملت بازگردند و بدانند که خروج از عدالت مشروعیت نیست. آنان بیش از هر کس دیگر از این حقیقت باخبرند که در این کشور انقلابی بزرگ و اسلامی صورت گرفته است. کمترین پیام انقلاب ما این است که مردم آگاهند و در برابر کسانی که با تقلب روی کار بیایند تمکین نخواهند کرد.
اینجانب از همین فرصت استفاده می‌کنم و ضمن تشکر از عواطف ملت بزرگوار ایران به آنان تذکر می‌دهم که ایران این موجود آسمانی متعلق به آنان است و نه متقلبان. این آنان هستند که باید با هوشیاری خود از آن حفاظت کنند. خائنین به آرای مردم ابائی از آن ندارند که این خانه پارسایان به آتش کشیده شود. ما موج عقلانیت سبز خود را که برگرفته از تعالیم دینی و علایق ملت ما به اهل بیت پیامبر(ص) است با تمامی شور ادامه می‌دهیم و با شورش دروغ که در کشور طغیان کرده و چهره آن را آلوده است مبارزه می‌کنیم، اما اجازه نخواهیم داد که حرکات ما شکل کور به خود بگیرد.
جا دارد از یکایک شهروندانی که برای رساندن این پیام سبز هر کدام ستادی بودند و تمامی ستادهای مردمی و رسمی که در انتخابات فعالیت می‌کردند سپاسگزاری کنم و تاکید نمایم که تا رسیدن به نتیجه‌ای که کشور ما لایق آن است همچنان به حضور و تلاش آنان نیاز است.
و ما لنا الا نتوکل علی الله و قد هدانا سبلنا و لنصبرن علی ما آذیتمونا و علی الله فلیتو کل المتوکلون.

میرحسین موسوی


|+| نوشته شده توسط سعید و وحید رحیمی نژاد در شنبه بیست و سوم خرداد 1388 ساعت 4:43 بعد از ظهر |
جدول آماري انتخابات رياست جمهوري برگزار شده پس از پيروزي انقلاب اسلامي

جدول آماري انتخابات رياست جمهوري

برگزار شده پس از انقلاب سال 57

ايران را در لينك زير مي توانيد مشاهده نماييد .


ورود


|+| نوشته شده توسط سعید و وحید رحیمی نژاد در شنبه بیست و سوم خرداد 1388 ساعت 0:56 قبل از ظهر |
میر حسین موسوی
 

 

|+| نوشته شده توسط سعید و وحید رحیمی نژاد در یکشنبه هفدهم خرداد 1388 ساعت 7:46 بعد از ظهر |
مخالفت با اجرای کنسرت در دبی
 

 

 

ايراني گرامي دبي مكان مناسبي براي اجراي كنسرت نيست

كشوري كه با نام و نشان ما مخالف است را نبايد با سرمايه هايمان حمايت كنيم

كنسرت ها و جشن هايمان را در هر جاي ديگر

به جز كشورهاي عربي برگزار خواهيم  كرد .

اجراي كنسرت در دبي هرگز

 

|+| نوشته شده توسط سعید و وحید رحیمی نژاد در یکشنبه نهم فروردین 1388 ساعت 6:1 قبل از ظهر |
تصویری از چهار فرزند احمد شاه قاجار
 

 

|+| نوشته شده توسط سعید و وحید رحیمی نژاد در دوشنبه چهارم آذر 1387 ساعت 6:21 بعد از ظهر |
تاریخ خط فارسی
تاریخ خط فارسی

محمد تقی بهار

محمد تقی بهار - ملک الشعرانباید پنداشت که خط یکباره در گوشه ای از جهان از طرف یک یا چند تن به طور کاملی اختراع شده و از آن جا به سایر جاها به ارمغان رفته است و یا هر قومی برای خود خطی کامل و زیبا ساخته آن را به دیگران آموخته اند، بلکه باید دانست که اصل خط های عالم، از نقش کردن پندار و تصور بشری با صورتی ساده و عاری از صنعت و کودکانه برخاسته است.

انسان از وقتی که به خود آمد و ارتباطی بین افراد صورت گرفت سعی داشت که اندیشه ها، مرادها و بویه های خود را به صورتی و شکلی به طرف بفهماند و ساده ترین طرزی را که برای به جا آوردن این مقصود پیشنهاد خاطر ساخت آن بود که آن خیال ها را بر روی صفحه ی سنگ یا پارچه ی تخته یا بر دیوار مغازه و اِشگفت مطابق صورت خارجی که در نظر است مجسم سازد، پس قدیم ترین خط های عالم قدیم ترین نقش هایی است که مردم برای مجسم کردن اندیشه های خود نگاشته اند و خط بدین طریق رفته رفته به وجود آمده است و خط هایی که بعدها نوشته شده و دنباله ی آن ها تا امروز پیوستگی یافته، خلاصه ی آن نقش ها و کامل شده ی زحمت هایی است که با نهایت سعی، آزمون، تکرار و اصلاحات پی  در پی از طرف مردم و در ازای زمان دست به دست به ما رسیده است.

مطالعه در تاریخ خط و دانستن تاریخ خط های دنیا، بسیار مهم است و در این باب کتاب ها نوشته شده است و دانستن این علم انسان را به طرز معیشت، طرز فکر و طرز زندگانی قوم های مختلف جهان آشنا می سازد.

در کاوش های استادان طبقات الارض و کنجکاوی مغارهای قدیم که محل اقامت مردم وحشی بوده است، نقش ها و تصویرهایی از حیوانات و نباتات به دست آمده است که مظهر خیال های مردم بوده و بعضی از آن نقش ها را توانسته اند با اصل خیال نقاش مطابق ساخته بخوانند، و از این رو خط های وحشیانه ی دیگر را نیز خوانده و به خواندن خط های کامل تر موفق شده اند.

اینک ما مراحل تکمیل و تطور خط ها را در چهار مرحله وانمود می کنیم :

مرحله ی اول : خط ِنگاری یا نقشی

یعنی کسی خیال و اندیشه ی خود را به صورت نقش و نگار تجسم داده و آن را وسیله ی فهم دیگری قرار دهد و این خط دارای زبان خاصی نیست و خطی است که می توان آن را خط بین المللی دانست، خط «هیْریوغلف» مصر قدیم اصلاح شده ی این خط بوده است.

مرحله ی دوم : خط ِنموداری یا علامتی

یعنی خطی که برای هر اسم، خواه اسم ذات یا اسم معنی، نشانه و علامت خاصی قرار دهند، در چنین خطی باید به شماره ی مفاهیم لغت ها یا کلمه های معمول در آن زبان علامت هایی معین به کار برد و الفبا در این خط موردی ندارد، این گونه خط ها دارای شکل ها و علامت های بسیاری است که گاهی از هزار هم می گذرد مثل خط های مصری متأخرتر، بابلی و آشوری قدیم.

ادامه دارد

 


دنباله حرف ما
|+| نوشته شده توسط سعید و وحید رحیمی نژاد در یکشنبه سوم آذر 1387 ساعت 0:13 قبل از ظهر |
نامه ای به کوروش
 

 

با سلام به شما دوستان گرامی .

 

 ما در نظر داریم تا مسابقه ای با نام

 

نامه ای به کوروش

 

 برگزار نماییم .

 

به بهترین نوشته هدیه ای اهدا خواهد شد .

 

مهلت ارسال نوشته ها تا  دی ماه ۸۷ 

 

شما می توانید نوشته های خود را به آدرس زیر ایمیل نمایید :

 

 

saeid.rahiminejad@gmail.com

 

 

|+| نوشته شده توسط سعید و وحید رحیمی نژاد در پنجشنبه نهم آبان 1387 ساعت 3:38 قبل از ظهر |
هواشناسی
|+| نوشته شده توسط سعید و وحید رحیمی نژاد در سه شنبه سی ام مهر 1387 ساعت 6:19 بعد از ظهر |
تنها پستاندار دریای خزر در خطر انقراض قرار دارد
 

اتحادیه جهانی حفاظت از محیط زیست اعلام کرده است که نسل "فک خزر" یا "پوسا کاسپیکا" که تنها پستاندار دریای خزر محسوب می شود در خطر انقراض قرار دارد.
 

به گفته این اتحادیه، فک خزر به علت شکار بی‌رویه و نابودی زیستگاهش در خطر انقراض قرار گرفته است.

اتحادیه جهانی حفاظت از محیط زیست هر سال با انتشار گزارشی موسوم به "فهرست قرمز" گونه های جانوری را که در خطر انقراض قرار دارند، معرفی می کند.

نسل فوک خزر از نظر ديرين ‌شناسی به دوره سوم زمين‌ شناسی باز می‌گردند. کارشناسان می گویند جمعیت این پستاندار طی صد سال اخیر ۹۰ درصد کاهش داشته است.

یکی از علل کاهش جمعیت فک خزر ماهیگیری بی‌رویه بیان شده است. همچنین نشت گاز و نفت و گرمتر شدن آب دریای خزر از عوامل دیگر کاهش جمعیت فک خزر است.

بر اساس آخرین تخمین ها در حال حاضر حدود 110 هزار رأس فوک خزر در این دریا زندگی می کنند. فوک خزر بخشی از عمرش را که معمولا حدود پنجاه ساله است در سواحل جنوبی دریای خزر سپری می کند.

ایران برای حفاظت از این گونه جانوری، موسسه ای با نام مرکز مطالعات فک خزری در بندر انزلی تاسیس کرده است.

این مرکز با همکاری اداره کل محیط زیست گیلان، مؤسسه داروین، دانشگاه لیبز لندن، دانشگاه گیلان و سازمان شیلات ایران راه‌ اندازی شده است.

 منبع : بی بی سی

 

|+| نوشته شده توسط سعید و وحید رحیمی نژاد در شنبه بیست و هفتم مهر 1387 ساعت 7:19 بعد از ظهر |
تا جشن مـــهـــرگـــان
 

امروز : آدینه (ناهیدشید) دوازدهم (ماه روز) مهر 1387

 

تا جـشــن مـهرگــان 03 روز و 18 ساعت و ۷ دقیقه و 35 ثانیه مانده است.

 

|+| نوشته شده توسط سعید و وحید رحیمی نژاد در جمعه دوازدهم مهر 1387 ساعت 11:55 قبل از ظهر |
نظر سنجی سازمان ملل در مورد درج نوروز در تقویم بین المللی به عنوان یک روز جهانی 'Norouz - New Day o
 

نظر سنجی سازمان ملل

 در مورد درج نوروز در تقویم بین المللی

به عنوان یک روز جهانی

Here's a petition to UN ; if you think you would want to sign it could you please do it .. The Petition is self-explanatory, please distribute worldwide, it is important to show all different places that this celebration takes place. 'Norouz - New Day on UN Calendars'  hosted on the web by our free online petition service, at

please click

  لطفا کلیک نمایید

 

|+| نوشته شده توسط سعید و وحید رحیمی نژاد در جمعه پنجم مهر 1387 ساعت 2:35 بعد از ظهر |
تا جشن مهرگان
 
 

امروز : دوشنبه (مه شید) یکم (هرمزد روز) مهر 1387

 

 

تا جشن مهرگان 15 روز و 4 ساعت و25 دقيقه و 30 ثانيه مانده است

|+| نوشته شده توسط سعید و وحید رحیمی نژاد در دوشنبه یکم مهر 1387 ساعت 2:37 قبل از ظهر |
غار علیصدر
 

afarinesh67 می نویسد "ایران از لحاظ داشتن پدیده های زمین شناسی کشور غنی ای می باشد.از جمله این پدیده های زیبا و شگفت می توان به غارهای ایران اشاره کرد.در بین غارهای ایران هم غار علیصدر بعنوان غاری شاخص مطرح است.چرا که این غار بزرگترین غار آبی جهان است و چشم هر بیننده ی دوست دار زیباییهای خلقت را به خود جلب می کند.

غار علیصدر
وجه تسمیه و تاریخچه:
گفته می شود که نام اصلی این غار "علی سد" یا "عالی سرد" بوده که به تدریج اصطلاحا به علیصدر معروف شده است. در فرهنگ جغرافیایی ایران و فرهنگ دهخدا، به نام « علی سرد» آمده ولی هر دو این منابع نام اصلی آن را « علی سد» ذکر کرده اند. آنچه مسلم است تا این تاریخ در هیچ نوع مدرک تاریخی نامی به عنوان علیصدر ذکر نشده با این وجود خود اهالی نیز آن را علیصدر می گویندمردم روستای علیصدر و روستاهای اطراف از قدیم این غار را می شناختند و از آب آن نیز بهره می بردند .مجرایی که از محوطه ورودی تا محل آب حفر شده، این مسئله را تایید می کند؛ ولی شناسایی مفصل و معرفی آن به حدود 15 سال پیش از انقلاب بر می گردد که بنابر نظری اولین بار توسط افسری به نام « سرهنگ یحیایی » که فرمانده پادگان همدان بود و بنابر نظر دیگر توسط گروه کوهنوردی همدان انجام پذیرفت و توسعه آن با تعریض دهنه ورودی آغاز شد و به تدریج به صورت فعلی در آمد.


اطلاعات تکمیلی:

غار علیصدر مهمترین غار آبی و توریستی ایران و از جمله غارهای دیدنی و استثنایی جهان است؛ که همه ساله خیل عظیمی از گردشگران و دوست داران طبیعت را به سوی خود می کشد. این غار در فاصله 75 کیلومتری شمال غربی همدان در کوه های زاگرس در ارتفاع 1980 متر از سطح دریا واقع شده است.
مردم روستای علیصدر و روستاهای اطراف، از قدیم الایام به وجود این غار پی برده بودند و از آب آن بهره برداری می کردند. در 5 مهرماه 1342 شمسی، گروهی 14 نفره از اعضای هیئت کوه نوردی همدان، غار علیصدر را مورد بازدید و کاوش قرار دادند و توانستند با وسایل ابتدایی، مانند فانوس و تیوپ لاستیکی، مسافتی از غار را طی کنند. در سال 1346 با پخش خبر کشف این غار شگفت انگیز و بی انتها در سطح رسانه های ملی، سیل محققان، کوه نوردان و علاقه مندان به آثار طبیعی به سوی آن سرازیر شد.

در بدو ورود شاهد رسوبات کربنات کلسیم در سقف و دیواره های محدوده وسیعی از غار هستیم، این رسوبات گویای این هستند که در گذشته در این محدوده نیز آب وجود داشته است. ارتفاع فعلی آب درون غار در حدود 50 متر پایین تر از این محدوده است.ارتفاع آب غار در قسمتهای مختلف آن از صفر تا 14 متر در نوسان است. تمامی کانال های غار هنوز کشف نشده اما در برخی از کانال های غار 10 الی11 کیلومتر پیشروی شده است؛ به طور رسمی در حال حاضر 2100 متر از طول غار شناسایی شده که ارتفاعی بین 1 تا 35 متر، عرض 2 تا 15 متر و عمق 1 تا 17 متر دارد. برای بازدید از غار پس از طی مسیر قابل قایقرانی، مسیر نسبتا طولانی در خشکی طی می شود و پس از آن دوباره گردش با قایق ادامه می یابد. از 14 کیلومتر مسیر کشف شده، 4 کیلومتر از معابر که با پرژکتور نور پردازی شده اند مورد بازدید قرار می گیرند.
محوطه اصلی غار از تعداد زیادی تالار بزرگ و کوچک و پیچ در پیچ تشکیل شده است که به وسیله دهلیز ها و دالان های مشبک با یکدیگر مرتبط می شوند و برخی از آنها وسعتی بیش از چند صد متر مربع دارند
سقف غار ( که در برخی قسمت ها تا 10 متر از سطح آب ارتفاع دارد) پوشیده از رسوبات کربنات کلسیم خالص و مخلوط با عناصر شیمیایی دیگر است. این رسوبات به صورت های مختلف استالاگتیت هایی با فرم های جذاب ایجاد کرده اند و در کف غار و در جاهایی که آب وجود ندارد نیز استالاگمیت ها منظره زیبایی بوجود آورده اند. منشا آب غار چشمه های زیر زمینی وعلاوه بر آن، ریزش های جوی است که به صورت قطرات آب از دیواره ها و سقف غار به درون آب می ریزد. در کل این غار عظیم از طریق فرسایش و ایجاد حفره های ریز در توده سنگ های آهکی و به هم پیوستن تدریجی این حفره ها در طی سالیان طولانی ایجاد شده است.

بر اساس رده بندی حرارتی Jadin، Astrue آب غار جزو آب های سرد (حدودا 12 درجه) محسوب می شود. همچنین فاقد بو و مزه خاص است، رنگ آن آبی کم رنگ و بسیار زلال است به طوری که حتی در نقاطی با عمق 5 متر بستر آن در نور معمولی و با چشم غیر مسلح به خوبی قابل رویت است. طبق آزمایشات آب جزو آب های بی کربناته کلسیک سبک دارای pH اسیدیسیته نزدیک به خنثی می باشد همچنین به دلیل وجود املاح آهکی غیر قابل شرب و از لحاظ میکروبی نیز آلوده و در نتیجه فاقد هر نوع حیات جانوری می باشد.هوای داخل غار سبک، تمیز، عاری از گرد و غبار و کاملا ساکن است به طوری که چنانچه شمعی در آن روشن کنند هیچ گونه حرکتی در شعله شمع دیده نمی شود.

با پخش خبر شناسایی این پدیده کم نظیر، علاقمند شدن محققان و طبیعت دوستان و آغاز بازدید عمومی در سال 1354، غار علیصدر تبدیل به یکی از پر جاذبه ترین مکان های سیاحتی استان همدان و ایران شده و نمونه ای مشابه غار مولیس فرانسه و شوالیه و بوکان استرالیا به شمار می آید؛ هم اکنون با توجه به استفاده از روشنایی برق و قایق های پایی چهار نفره و سهولت بازدید از نقاط مختلف غار و همچنین ایجاد تسهیلات رفاهی جانبی؛ سالانه حدود 800 هزار نفر از ایران و اقصی نقاط جهان از این غار بازدید می کنند.



منابع:
۱) دانشنامه ی زمین شناسی رشد
۲) سایت جامع گردشگری ایران
۳) سایت ژئوتوریسم ایران

"

|+| نوشته شده توسط سعید و وحید رحیمی نژاد در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387 ساعت 7:51 قبل از ظهر |
سینمای ایران

نخستین دوربین فیلم‌برداری در زمان مظفرالدین‌شاه به ایران آمد. نخستین فیلم صدادار فارسی، فیلم دختر لر بود که در سال ۱۳۱۷ خورشیدی توسط عبدالحسین سپنتا ساخته شد.

ورود نخستین دستگاه سینماتوگراف به ایران در سال ۱۲۷۹ هجری خورشیدی توسط مظفرالدین شاه سر آغازی برای سینمای ایران به حساب می‌آید، هر چند ساخت اولین سالن سینمای عمومی تا سال ۱۲۹۱ اتفاق نیفتاد. تا سال ۱۳۰۸ هیچ فیلم ایرانی ساخته نشد و اندک سینماهای تاسیس شده به نمایش فیلم‌های غربی که در مواردی زیر نویس فارسی داشتند می‌پرداختند. نخستین فیلم بلند سینمایی ایران به نام «آبی و رابی» در سال ۱۳۰۸ توسط آوانس اوگانیانس، با فیلمبرداری خان بابا معتضدی ساخته شد.

در سال ۱۳۱۱ خورشیدی اولین فیلم ناطق ایرانی به نام «دختر لر» توسط «عبدالحسین سپنتا» در بمبئی ساخته شد. استقبالی که از این فیلم شد، مقدمات ساخت چند فیلم ایرانی دیگر را فراهم کرد. تغییر جو سیاسی کشور طی سالهای ۱۳۱۵ تا ۱۳۲۷ و اعمال سانسور شدید و مواجهه با جنگ جهانی دوم فعالیت سینمای نوپای ایران را با رکود مواجه ساخت. هر چند نباید از نظر دور داشت که تا این دوره هنوز سینما در ایران جنبه عمومی نیافته بود و استفاده از معدود سینماهای موجود در تهران و شهرهای بزرگ، تقریبا مختص اشراف و اقشار خاصی از جامعه بود. از طرف دیگر در بین سازندگان فیلم نیز خط فکری خاصی وجود نداشت و به جز سپنتا که به دلیل ویژگی‌های فرهنگی وی عناصر ادبیات کهن ایران در ساخته‌های وی به چشم می‌خورد، در بقیه موارد فیلم‌های ساخته شده عمد تاً اقتباسی ناشیانه از فیلمهای خارجی بود.

در سالهای بعد از ۱۳۲۲ فعالیت‌های فیلمسازی به دلیل تاسیس چند شرکت سینمایی توسط تعدادی سرمایه‌گذار و همچنین عمومی تر شدن سینما در بین مردم، گسترش یافت. اما متاًسفانه از آنجایی که در این گسترش توجه به درآمد و سود حاصل از سرمایه گذاری از یک طرف و وضعیت سیاسی جامعه از بعد از کودتای ۲۸ مرداد و تحدید آزادیها، یعنی مهمترین عنصر توسعه فرهنگی، سینمای ایران عمدتاً با محصولاتی عوام پسند و بی محتوا مواجه شد و این عناصر جزو سنت رایج فیلم سازی در این دوره گردید. خوشبختانه در سالهای بعد با فعالیت فیلمسازانی چون ساموئل خاچیکیان، هوشنگ کاووسی، فرخ غفاری، ابراهیم گلستان، شهراب شهید ثالث، مسعود کیمیایی، داریوش مهرجویی، فریدون رهنما و علی حاتمی جریان فرهنگی تازه‌ای در فیلمسازی ایران آغاز گشت، که تا حدودی جدا از سنت رایج عوام پسندانه در ایران اقدام می‌نمود.

  دهه چهل و پنجاه

تاًسیس کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در ۱۳۴۸ فرصت مناسبی برای شکل گیری سینمای فرهنگی در ایران شد. هم‌کاری یونسکو با این کانون به عنوان توزیع کننده فیلم‌های کودکان در ایران که با اعزام نورالدین زرین‌کلک به بلژیک عملی گردید، تأثیر مهمی بر ارتقاء سطح فرهنگی کانون گذاشت. جریان فرهنگی شکل گرفته از سوی سینماگران پیش‌رو هم‌راه با ایجاد کانون پرورش فکری و همچنین کاهش استقبال عمومی از عناصر سرگرم کننده‌ای چون خشونت، سکس، جاهل مسلکی در بین اقشار جوان و بخصوص قشر تحصیل‌کرده کشور عواملی بودند دست در دست هم جریان نو و سازنده‌ای را در سینمای ایران طی سال‌های ۵۰ تا ۵۷ به وجود آوردند. سهراب شهید ثالث، بهرام بیضایی، عباس کیارستمی، خسرو سینایی، کامران شیردل، داریوش مهرجویی، ناصر تقوایی، علی حاتمی، امیر نادری و... از افرادی بودند که با بهانه‌های غیر مادی نقش اساسی در این جریان داشتند و مقدماتی را فراهم نمودند تا سینمای ایران گام‌های مهمی در سال‌های بعد بر دارد.

  سینمای پس از انقلاب

بعد از انقلاب طی سالهای ۱۳۵۷ تا ۱۳۶۲ بدلیل نبودن ضوابط تدوین شده فیلمسازی، سینمای ایران تقریبا در وضعیتی نابسامانی بسر می‌برد. پس از سال ۱۳۶۲ با تدوین ضوابط فیلمسازی که با توجه به شرایط پس از انقلاب تنظیم شده بود، عناصری چون خشونت و سکس را اجباراً از سینمای ایران خارج ساخت و از طرف دیگر به دلیل مصادره بسیاری از سینماها و شرکت‌های تولید فیلم و اعمال نظارت دولتی بر آنها به طور غیر مستقیم نقش عامل سودآوری در سینما کمرنگ تر شد. این عوامل همراه با تکامل کیفی فیلمسازان دهه پنجاه چون عباس کیارستمی، بهرام بیضایی و داریوش مهرجویی تاثیر مثبتی بر روند فیلمسازی در ایران گذاشت که با توجه به محدودیت‌ها، محصولات بدیعی را آفریدند و تحسین منتقدان جهانی را به همراه داشت. در این دوره فیلمسازان جوانی چون محسن مخملباف، ابراهیم حاتمی کیا، جعفر پناهی، مجید مجیدی و ابوالفضل جلیلی که با تمایلات مختلف پا به عرصه فیلمسازی گذاشتند و به مرور با مطالعه و پشتکار توانستند به صورتی هنرمندانه عناصر این هنر را بکار بگیرند، نقش موًثری در این تحول ایفا نمودند.

همچنین برقراری منظم سالانه دست کم یک جشنواره بین‌المللی فیلم که در بهمن ماه هر سال به نام جشنواره بین‌المللی فیلم فجر در کشور برگزار می‌گردد نیز در ایجاد علاقه به سینما در قشر جوان کشور از یکسو و توسعه این هنر نقش مهمی ایفا نموده‌است.

نقطهً اوج موفقیتهای بین‌المللی سینمای ایران در این دوره را باید اهدای جایزه نخل طلایی جشنواره بین‌المللی کن فرانسه در سال ۱۹۹۷ به عباس کیارستمی برای فیلم طعم گیلاس (این جایزه بصورت مشترک به عباس کیارستمی و یک فیلمساز ژاپنی تعلق گرفت) دانست. از دیگر موفقیتهای بین‌المللی سینمای ایران طی این دوره می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

  • جایزه پلنگ طلایی جشنواره لوکارنو، سویس، ۱۹۹۷، به فیلم «آیینه» ساخته جعفر پناهی.
  • جایزه بزرگ بهترین فیلم در جشنواره فیلم سه قاره نانت، فرانسه، ۱۹۹۶ به فیلم «یک داستان واقعی» کار ابوالفضل جلیلی.
  • جایزه دوربین طلایی جشنواره کن، فرانسه، ۱۹۹۵، به فیلم «بادکنک سفید» اثر جعفر پناهی.
  • جایزه روبرتو روسیلینی در جشنواره کن، فرانسه، ۱۹۹۲، به عباس کیارستمی به خاطر مجموعه آثارش. جایزه فرانسوا تروفو در جشنواره فیلم جیفونی، ایتالیا، ۱۹۹۲، به عباس کیارستمی به خاطر مجموعه آثارش.
  • جایزه بزرگ بهترین فیلم جشنواره سه قاره نانت، فرانسه، ۱۹۸۹، به فیلم «آب، باد، خاک» ساخته امیر نادری.
  • جایزه بزرگ بهترین فیلم جشنواره سه قاره نانت، فرانسه، ۱۹۸۵، به فیلم «دونده» اثر امیر نادری.

از دیگر تحولات کمتر سابقه دار در سینمای ایران طی سالهای بعد از انقلاب حضور جدی تر فیلمسازان زن مانند رخشان بنی‌اعتماد، پوران درخشنده و تهمینه میلانی است.


 
|+| نوشته شده توسط سعید و وحید رحیمی نژاد در شنبه بیست و سوم شهریور 1387 ساعت 9:33 قبل از ظهر |
سازمان رادیو و تلویزیون ملی ایران


تاریخچه

در دهه ۱۳۳۰ ایجاد سازمان رادیو تلویزیون ملی ایران مطرح شد، ولی عملی شدن این طرح تا سال‌ها به تعویق افتاد.

 
نشان سازمان رادیو و تلویزیون ملی ایران نشان سازمان رادیو و تلویزیون ملی ایران

تولید تصویر، آن هم به صورت چند ساعت در روز، کار چندان ساده‌ای نبود و نیازمند سرمایه خصوصی و هفتگی بود. به همین دلیل حبیب الله ثابت پاسال‌، سرمایه‌دار بخش خصوصی‌، تأسیس یک فرستنده تلویزیونی را به دولت وقت پیشنهاد داد و دولت نیز پیشنهاد او را پذیرفت و برای آن که کار جنبه قانونی داشته باشد، مجلس شورای ملی در تیر ماه سال ۱۳۳۷، ماده‌ای با چهار تبصره به تصویب رساند که به موجب آن‌، اجازه داده شد فرستنده تلویزیونی در تهران زیر پوشش وزارت پست و تلگراف و تلفن ایجاد شود. این فرستنده تا پنج سال از پرداخت مالیات معاف بود وتمام برنامه‌های آن از مقررات اداره کل انتشارات پیروی می‌کرد.

نخستین فرستنده تلویزیون ایران در ساعت ۵ بعد از ظهر جمعه ۱۱ مهر ماه سال ۱۳۳۷، اولین برنامه خود را پخش کرد. این فرستنده که تلویزیون ایران نامیده می‌شد در ابتدا هر روز، ازساعت ۱۸ تا ساعت ۲۲ برنامه داشت‌. تلویزیون ایران در ابتدا به صورت کاملاً خصوصی اداره و هزینه‌های آن از آگهی‌های تبلیغاتی تأمین می‌شد.

ایستگاه فرستنده تلویزیونی پس از یک سال فعالیت‌، برنامه‌های روزانه خود را در تهران به پنج ساعت افزایش داد و درسال ۱۳۴۰، فرستنده دیگری در آبادان و یک فرستنده تقویتی در اهواز تأسیس کرد.

در تاریخ ششم تیر ماه سال ۱۳۴۶ مجلس شورای ملی لایحه دولت درباره تشکیل سازمان تلویزیون ملی ایران را - که قبلا به تصویب مجلس شورای ملی رسیده و مجلس سنا در آن اصلاحاتی کرده بود - مجددا مورد شور قرار داد و به و شرح زیر به تصویب نهایی رساند:

ماده واحده: برای تهیه و اجرای برنامه‌ها و بهره برداری و اداره سایر امور تلویزیون ملی ایران در کشور سازمانی به نام سازمان تلویزیون ملی ایران وابسته به وزارت اطلاعات تشکیل می‌شود. سازمان تلویزیون ملی ایران دارای شخصیت حقوقی و استقلال مالی است و طبق اصول بازرگانی اداره می‌شود و مشمول مقررات قانون محاسبات عمومی و آیین نامه‌های معاملات دولتی نبوده و تابع اساسنامه و آیین نامه‌هایی خواهد بود که طبق بند ۴ این قانون وضع می‌شود... درسال ۱۳۴۷ نخستین مراکز تولید و پخش رادیو و تلویزیون افتتاح می‌شوند و با توسعه شبکه مخابراتی و مایکروویو از سال ۱۳۴۸ تلویزیون ملی ایران توانست به تدریج مراکز تولید رادیو تلویزیونی را با ایستگاه‌های مختلف در سطح کشور مرتبط کند.

برنامه‌های تلویزیون ایران در آن زمان بیش‌تر شامل برنامه‌های سرگرم‌کننده بود. سپس یک گروه فرانسوی که از سوی سازمان برنامه و بودجه مأمور بررسی و طراحی یک مرکز تلویزیونی با امکاناتی ساده شده بود، پخش برنامه‌های آزمایشی را در سال ۱۳۴۵، آغاز کرد (اولین برنامه آزمایشی آن پخش مراسم چهارم آبان به مناسبت زاد روز محمد رضا پهلوی از ورزشگاه امجدیه بود).

امکانات فنی تلویزیون در آن زمان به یک استودیو، سه دوربین و دو دستگاه ضبط مغناطیسی محدود می‌شد و از آن‌جا که فرستنده تلویزیون ایران با سیستم ۵۲۵ خطی امریکایی کار می‌کرد و سیستم تلویزیون ملی ۶۲۵ خطی اروپایی بود، تلویزیون ملی با نصب یک فرستنده دو کیلوواتی‌، با سیستم ۵۲۵ خطی بر بالای ساختمان هتل هیلتون‌، امکان استفاده از این شبکه را برای همه دارندگان تلویزیون با سیستم‌های مختلف امکان‌پذیر کرد. در ۱۷ مرداد سال ۱۳۴۷، نخستین مرکز شهرستانی تلویزیون ملی در رضاییه گشایش یافت و چندی بعد مرکز تلویزیونی بندر عباس به کار افتاد و مراکز تلویزیونی به تدریج یکی بعد از دیگری در شهرهای مختلف شروع به فعالیت کردند.

وظایف مراکز و شبکه‌های رادیو و تلویزیون بر سه اصل اطلاعاتی و خبری‌، آموزش و فرهنگی‌، و تفریحی و سرگرمی مبتنی‌بود.

در سال ۱۳۴۸، به منظور افزایش امکانات فنی تلویزیون‌، دستگاه زمینی ماهواره‌ای مخابراتی اسد آباد همدان تبادل برنامه‌های تلویزیونی را با ایستگاه‌های خارجی میسر ساخت و پس از چندی دولت تلویزیون ایران را از ثابت پاسال خریداری کرد و با پیوستن تلویزیون ایران به تلویزیون ملی‌، پخش دو برنامه تلویزیونی از دو کانال ادامه یافت‌. برنامه‌های جاری تلویزیون ملی‌، برنامه اول و برنامه‌هایی که از تلویزیون ایران سابق پخش می‌شد، برنامه دوم نام گرفت‌. به غیر از این دو برنامه‌، دو کانال دیگر نیز فعالیت داشتند: نخست‌، تلویزیون آموزشی که از مهرماه سال ۱۳۴۵، کارش را زیر نظر وزارت آموزش و پرورش آغاز کرد و به آموزش تخصصی دوره‌های ابتدایی و متوسطه پرداخت‌; دیگری تلویزیون بین المللی که سرپرستی آن با پرویز قریب افشار (مجری و تهیه‌کننده تلویزیون‌) بود، و برنامه‌هایش به زبان انگلیسی پخش می‌شد. این فرستنده تلویزیونی همراه یک فرستنده رادیویی که برنامه بین المللی خوانده می‌شد، وظیفه پخش اطلاعات و اخبار و هم‌چنین فراهم آوردن برنامه‌های اداره آمار تلویزیون‌، ۹۳ درصد مناطق شهری و ۴۵ درصد مناطق روستایی ایران‌، زیر پوشش برنامه‌های تلویزیونی قرار گرفته بود. پخش برنامه‌های تلویزیون به صورت رنگی نیز از همین سال شروع شد (پیش از آن چند برنامه رنگی به صورت آزمایشی درسال ۱۳۵۰، پخش شده بود).

  تولید فیلم‌های مستند و داستانی

از آغاز شکل‌گیری تلویزیون به علت امکانات مالی خوب‌، عده بسیاری از فیلم سازان جذب آن شدند و تلویزیون به صورت یکی از مراکز مهم فیلم سازی در بخش دولتی درآمد. تا قبل از انقلاب نزدیک به هزار فیلم کوتاه و بلند ساخته و تولید شده بود. از مهم‌ترین این برنامه‌ها می‌توان به برنامه ایران زمین، که فریدون رهنما طراح و بنیان‌گذار آن بود، اشاره کرد. رهنما در سال۱۳۴۵، به تلویزیون آمد و مرکزی برای ساخت و تولید فیلم‌های مستند به وجود آورد و علاقه مندانی را که در وزارت فرهنگ و هنر آموزش فیلم‌سازی دیده بودند به تلویزیون آورد و خود یکی از مدرسان آن‌ها شد. از جمله این افراد که با رهنما در برنامه ایران زمین همکاری می‌کردند، می‌توان به همایون شهنواز با فیلم «گذراسماعیل‌بزاز» و ناصر تقوایی با فیلم«بادجن» اشاره کرد.

فیلم‌سازی داستانی در تلویزیون در چارچوب محدودتری براساس شیوه‌های رایج و کلیشه‌ای سینمای موجود صورت می‌گرفت‌، چه آن که پاره‌ای از این آثار را فیلم سازان حرفه‌ای سینما برای تلویزیون ساختند، که از شاخص‌ترین آن‌ها می‌شود از«درخت مراد» ساخته زکریا هاشمی‌، «خورشید در مه» ساخته نظام کیایی و«برباد» ساخته خسرو پرویزی نام برد.

 تولید فیلم‌های سینمایی

تلویزیون با ایجاد سازمانی به نام تل فیلم شروع به ساخت فیلم‌های سینمایی کرد. درسال ۱۳۵۰، فیلم «چشمه» ساخته آربی آوانسیان‌، به عنوان نخستین فیلم سینمایی تلویزیون تهیه شد که درسال ۱۳۵۱، در سینما کاپری به نمایش عمومی درآمد.

آرامش در حضور دیگران، به کارگردانی ناصرتقوایی‌، هم زمان با چشمه ساخته و بعد از یک سال و اندی توقیف شد و دوباره درسال ۱۳۵۲، با حذف صحنه‌هایی روی پرده رفت‌.

«بیتا» ساخته هژیر داریوش‌، سومین فیلمی بود که با سرمایه مشترک تلویزیون و سازمان فانوس خیال ساخته شد. سرمایه گذاری تلویزیون بر روی تولید فیلم به صورت مستقیم و یا شراکت ادامه یافت و تا سال ۱۳۵۷، فیلم‌های زیر برای نمایش آماده شد:

طبیعت بی جان، در غربت (سهراب شهید ثالث)، زنبورک (فرخ غفاری)، شازده احتجاب (بهمن فرمان آرا‌)، اوکی‌مستر، مغول‌ها، باغ سنگی (‌ پرویز کیمیاوی)، دایره مینا (داریوش مهرجویی) و ملکه سبا (پرکورال نیک‌).

  سریال سازی

در زمینه سریال سازی‌، تلویزیون آثار متفاوتی عرضه کرد و برخی از این سریال‌ها به وسیله فیلم‌سازان سینمای حرفه‌ای مانند علی حاتمی‌، ناصر تقوایی، نصرت کریمی‌، محمد متوسلانی‌، جلال مقدم و پرویز خطیبی تولید شد.

«امیر ارسلان نامدار» از نخستین نمونه‌های سریال ایرانی است که از تلویزیون ملی ایران پخش شد.

تهیه کنندگان سریال‌ها افراد محدودی بودند. از نزدیک به ۶۰ سریالی که در تلویزیون ساخته شد، پرویز صیاد با تهیه شش سریال آدم به آدم‌، اختاپوس سال ۱۳۴۶، امیر ارسلان، سرکار استوار سال۱۳۴۶، صمد در ماجراهای بالاتر از خطر و ماجراهای صمد رکورد دار است‌. [[محسن هرندی]ظ با پنج سریال آلاخون والاخون سال ۱۳۴۸، حیات جاوید، خانه قمرخانم سال۱۳۴۷، زیر بازارچه و عشق‌پیری در مرحله بعدی قرار دارد و پرویز کاردان و منصور پورمند بعد از این‌ها قرار می‌گیرند.

از مهم‌ترین سریال‌های آن زمان به سلطان‌صاحب‌قران سال۱۳۵۴، ساخته علی حاتمی‌، دلیران‌تنگستان سال۱۳۵۵، ساخته همایون شهنواز و دایی جان ناپلئون سال ۱۳۵۵، ساخته ناصر تقوایی می‌توان اشاره کرد.

مدیریت تلویزیون هم‌چون مدیریت‌های دستگاه‌های پر اهمیت مقاطع و مراحل مختلفی را طی کرده است‌. با تأسیس تلویزیون مدیریت آن بر عهده ثابت پاسال بود و معاون او، عطاء الله مبشر، مسئولیت امور فنی تلویزیون را تا دو سال پس از تأسیس تلویزیون بر عهده داشت‌.

  اولین ها

از اولین مجریان تلویزیون به جواد بنایی‌، هوشنگ محمودی (مجری کودکان‌) و عزت الله متوجه می‌توان اشاره کرد.

اولین مدیر عامل تلویزیون رضا قطبی بود که مدیریت تلویزیون را با دو شبکه برعهده داشت‌. شبکه یک سراسری بود و شبکه دو فقط مناطق تهران و اطراف را تحت پوشش قرار می‌داد که هر دو شبکه در ساختمان الوند مستقر بودند و محل پخش برنامه‌ها در ساختمان جام جم‌، در خیابان پهلوی (ولیعصر فعلی) بود.

در روز ۱۸ مرداد ماه سال ۱۳۴۷، اولین مرکز شهرستانی تلویزیون ملی ایران در ارومیه راه اندازی شد. تلویزیون ارومیه کار خود را با روزی سه ساعت برنامه آغاز کرد و در پایان سال ۱۳۵۱ روزانه به طور متوسط هفت ساعت برنامه پخش می‌کرد. قدرت فرستنده ارومیه در آغاز کار ۵۰ وات و قدرت تشعشع آن ۱ کیلو وات بود که با نصب ایستگاه رله میاندوآب و نیز ایستگاه تقویتی سرو، قسمت اعظم آذربایجان غربی، بخشی از آذربایجان شرقی و نیز نواحی شرق کشور ترکیه زیر پوشش امواج تلویزیون ارومیه قرار گرفت.


پس از انقلاب‌، در سال ۱۳۵۸، صادق قطب‌زاده اولین رئیس سازمان شد.

درسال ۱۳۵۰، ساختمان تولید به عنوان اولین ساختمان رادیو و تلویزیون ملی در اراضی چند هکتاری جام‌جم ساخته‌شد. این ساختمان ۱۰۸۷۰ مترمربع مساحت دارد.

  منابع

  • اطلاعات؛ ۸۰ سال حضور مستمر، انتشارات اطلاعات، ۱۳۸۵.
  • تاریخ ایران و جهان در قرن بیستم، موسسه انتشاراتی اطلاعات، ۱۳۸۲
  • وبگاه کتاب اول
  • روزنامه ابتکار، نسخه شماره ۸۰۸ - ۱۳۸۵/۰۹/۲۶
 
|+| نوشته شده توسط سعید و وحید رحیمی نژاد در شنبه بیست و سوم شهریور 1387 ساعت 9:30 قبل از ظهر |
نامه ای به کوروش بزرگ
 

با سلام به شما دوستان گرامی .

 

 ما در نظر داریم تا مسابقه ای با نام

 

نامه ای به کوروش

 

 برگزار نماییم .

 

به بهترین نوشته هدیه ای اهدا خواهد شد .

 

مهلت ارسال نوشته ها تا  دی ماه ۸۷ 

 

شما می توانید نوشته های خود را به آدرس زیر ایمیل نمایید :

 

 

saeid.rahiminejad@gmail.com

 

 

|+| نوشته شده توسط سعید و وحید رحیمی نژاد در سه شنبه نوزدهم شهریور 1387 ساعت 2:57 قبل از ظهر |
دکتر محمد مصدق
 

 

|+| نوشته شده توسط سعید و وحید رحیمی نژاد در دوشنبه هجدهم شهریور 1387 ساعت 6:29 قبل از ظهر |
تبلیغات ضدایرانی در عراق با نصب تابلوهای توهین‌آمیز
 

در خروجی شهر بدره، بر روی تابلویی اهانت‌آمیز، در كنار نقشه كشورهای عراق و ایران جمله «ورود تروریست‌ها از كشورهای همسایه را متوقف كنید» درج شده است.

به گزارش خبرنگار «تابناك»، در این تابلو به همین جمله كه ایران را تروریست دانسته، اكتفا نشده و در اقدامی توهین‌آمیز، در نقشه ایران، كفتاری ترسیم شده كه در حال ورود به كشور عراق و گذر از مرزهای این كشور است.

این تابلو كه آشكارا به ایران و ایرانیان توهین كرده و ایران را مانند كفتار دانسته، در خروجی شهر بدره به سمت شهر «كوت»، در نزدیكی پایگاه نظامیان گرجستان نصب شده است.

|+| نوشته شده توسط سعید و وحید رحیمی نژاد در یکشنبه دهم شهریور 1387 ساعت 5:49 بعد از ظهر |
گفته های بزرگان درباره ی اشو زرتشت
 

بزرگان جهان درباره اشو زرتشت چه می گویند

دکتر ویت نی

مذهب زرتشتی در یکی از اقوام برترکره ارض متنعم شده است . آنکس که از حیث مراتب فیلسوفانه و روحانی و جسمانی و پاکی صوری و معنوی دعوی اصالت نجابتش محل توجه است مذهبش زرتشتی است .

پرفسور دکتر گیگر

به راستی هیچ قومی از اقوام باستانی خاور زمین قدرت حفظ و صحت کیش خویش را مانند زرتشتیان نداشته اند و این خود از تاثیر حقیقت این مذهب است که در عین حقیقت بدون نقصانی در اصول باقی مانده است . در همه تفتیشاتی که در طول زندگی کرده ام هیچ آیینی و قومی را مانند زرتشتیان در یکتاپرستی - خداشناسی - آزاد منشی - پاکی و حقیقت ندیده ام . چه خوشبخت است قومی که این آیننشان است .

نيچه- فیلسوف آلمانی

زردشت بزرگترين پيامبر هوشمند و تيزهوشي است كه پايه‌هاي گسترده انديشه سازنده و مردميش تاكنون براي باختر استوارترين ستون زندگي بوده است. انديشه زردشت آموزشهاي بزرگي براي نيك زندگي كردن، نيك در پيوند بودن، نيك‌‌رفتار داشتن ونيك سخن گفتن و بالاتر از همه، چگونه ارج و ارزش نهي به ديگران است. او هيچگاه در هيچ سخنش از به كاربردن پي‌درپي «راستي و درستي‌ خودداري نكرده وپيوسته همه مردم را بدين سو خوانده است. در سخن زردشت، شكوهي يافت ميشود كه در كمتر سخني ميتوان يافت.

پرفسورهرتسفيلد

پشتكار و كوششهاي خستگي‌ناپذير، از فروزه‌هاي درخشان ايرانيان مي‌باشد كه برپايه راستي و درستي استوار شده است كه همه آنها پرتوي از آيين شكوهمند و پرفروغ زردشت است.

پروفسور ميه

فروزه‌هاي ايرانيان باستان ستايش آميزند. ولي بايد دانست كه انگيزه‌ آنها ، آموزشهاي نيك خواهانه و مردمي زردشت ميباشد . زردشت از منشي والا برخوردار بود كه توانست بر دل مردم رخنه نمايد وآنها را به سوي خود و آفريدگار مهربان و نيك خواهش بكشاند .

التهيم

سروده‌هايي به اين ژرفنايي واستادي و با رواني بي‌همانند دراين دوران تنها از كساني برميآيد كه نيك پرورش يافته باشند و از خانوادة‌ نژاده‌اي باشند كه از آموزش و پرورش نيك برخوردار باشند. سرودهاي زرتشت از يك مايه بنيادين بينشمندي و ادبي كم مانند بهره‌ور است كه با دوران هند و اروپايي پيوندي ناگسستني دارند. بي پروا ميتوان گفت كه درونمايه گاتها از يك گفتار جهان برين برخوردار است كه به انديشه اين مرد بزرگ رخنه كرده و درآن جاي گرفته است. زرتشت انديشمندي يكتا و بي‌همتا و درشناسايي و روشن‌نگري بسيار برجسته و والا بود. از اين رو پيشواي بي چون وچراي كساني شد كه با ژرف‌بيني و ژرف نگري به جهان نگريستند و پايه‌گزار بينشمندي شدند .

جكسون

بودا و كنفوسيوس و سقراط كه جويندگان نور و فروغ و روشنايي بودند. از پايه‌هايي بلند و سركشيده برخوردار بودند، ولي بايد پذيرفت كه زردشت از همه آنها بالاتر و والاتر وارزشمندتر بود. او بي گمان يكي از آموزگاران بزرگ خاوربه شمار ميآيد .

گوته

دانشمند بلند آوازه آلماني، سخت فريفته گفتار و سروده‌هاي زرتشت بود و اورا مردي بسيار بزرگ و نوشته‌هايش را شكوهمند بازنمود كرده است. گوته، زرتشت را خردمندي به شمار ميآورد كه جهان خرد كمتر همانند اورا به خود ديده است. او در همه جا از كسي نام مي‌برد كه هماره درانديشه خوشبختي و آسايش مردم بوده است و جز راستي و پاكدلي سخن نگفته است .

وتين آمريكايي

زردشت از همه نگرها ستودني است، بيگمان مسيح پيرو او بوده واز انديشه او بهره گرفته است. سه سخن رسا و روان و شكوهمند او: پندار نيك –گفتار نيك- كردار نيك، پايه و بنياد همه دينها ست و هيچ خردمندي نتوانسته است چيزي بر آن بيفزايد .

توماس هايد

اين نويسنده بزرگ انگليسي درباره زرتشت مي گويد: كه در آن منش او را سخت مي‌ستايد و اورا انديشمندي بزرگ به شمار ميآورد. او مينويسد كه خداوند زرتشت را براي مردم ايران برگزيد، زيرا ايرانيان از يك آگاهي بزرگي درباره خداوند برخوردار بودند. اين مردم با خرد، سزاوار مرد خردمندي چون زردشت بودند .

هومباخ

درگاتها اين سروده‌ي باشكوه زردشت، يك آفريدگار يافت ميشود كه اهورامزداي نيك خواه و خيرانديش است. آموزش هاي او برترين آموزشهاي نيك و برجسته درراه يك زندگي پاك و آراسته و درست و شايسته است كه بازده‌هاي درخشان آن نيك آشكار ميباشد . اورا ميتوان يك استاد مهر و پاكدلي خواند كه جز درراه راستي و درستي گام ننهاد و از اهورامزدا جز خوشبختي مردمان روي زمين را نخواست.

پرفسور جان هینلز

دین زرتشت را باید نخستین دین آزادی انسانها و حقوق بشر در جهان خواند .

پرفسور هانري ماسه - رنه گروسه

زرتشت اولين شخصي است که پايه هاي يکتا پرستي را در جهان بنيان نهاد .

دکتر هاگ

زرتشتیان مقام زن و مرد را برابر دانسته اند . رسومات دینی زنان و مردان برابر است . مراسم تدفین مردگان برای زن و مرد فرقی ندارد  .

خانم فرانسیس پاورکاب

من شگفت دارم از این که اگر زرتشت در هزاران سال پیش از میلاد در شرایطی که هیچ قانونی برای بشریت وجود نداشت ظهور نمی کرد و چنین آموزه هایی را برای ما به جای گذاشته که پس از هزاران سال بدون کوچکترین ناهمگون نبودن با شرایط امروز و همچنان پایه های انسانیت بشر را شکل میدهد اگر وی نیامده بود به راستی امروزه جامعه بشریت چه حالی داشت و در چه شکلی زندگی میکرد  .

برگرفته از : http://www.manshoorkorosh.blogfa.com

 

|+| نوشته شده توسط سعید و وحید رحیمی نژاد در شنبه نهم شهریور 1387 ساعت 4:11 قبل از ظهر |
دژ ایرانی در مصر
 

دژ ایرانی در مصر

باستان‌شناسان مصری به تازگی موفق به کشف دو قلعه باستانی در نقاط مختلف مصر شدند. بنابر گزارش سایت اطلاع رسانی مصر ((Egypt state Information Service زاهی هواس، مدیر کل شورای عالی آثار باستانی مصر و از باستان‌شناسان برجسته این کشور، یکی از این قلعه‌ها را متعلق به سلسله‌های هجدهم و نوزدهم فراعنه اعلام کرده است.
اما محوطه تازه اکتشاف شده دیگر، بنابر اظهار‌نظر آقای هواس، باقی‌مانده‌ی قلعه یا دژی است، مربوط به دوران حضور هخامنشیان در مصر. این قلعه در سی کیلومتری شرق کانال سوئز قرار دارد. اما هنوز اطلاعات دقیق و کاملی از ساختار و شیوه معماری آن منتشر نشده و تنها خبر کشف آن مورد تایید باستان‌شناسان قرار گرفته است.

حضور هخامنشیان در مصر به دوران کمبوجیه پسر کوروش باز می‌گردد. او درسال ۵۲۵ پیش از میلاد، در لشکر‌کشی به مصر توانست مقابل فرعون پسامتیخ سوم (Psammetichus III) از سلسله بیست و ششم فراعنه مصر پیروز شود و آن کشور را به یکی از ساتراپی‌ها یا ایالات هخامنشی تبدیل کرد.

پس از کمبوجیه داریوش اول نیز بر مصر حکومت کرد. اولین دوره تسلط هخامنشیان بر مصر حدود هفتاد و هفت سال طول کشید.


طبیعتاً حضور هخامنشیان در مصر سبب تاثیرگذاری هنر، معماری و مهندسی مصری و هخامنشی بر یکدیگر شده که اکنون نشانه‌های مختصری از آن به جای مانده است.

از جمله کارهایی که در مصر توسط داریوش صورت گرفت، ادامه دادن و اتمام راه یا کانال دریایی میان رودخانه نیل و دریای سرخ است. طرح ایجاد راه آبی یا کانال سوئز که اکنون دریای مدیترانه را به دریای سرخ متصل می کند، از دوران باستان در سر فراعنه مصری وجود داشته است.
بار اول یکی از فراعنه مصری، حدود سه هزار و هشتصد سال پیش چنین طرحی را به اجرا در آورد. این کانال ظاهرا در دوره رامسس (۱۳۰۳ پیش از میلاد)، فرعون مشهور مصری نیز وجود داشته است اما بعدها از میان می‌رود و پر می‌شود. داریوش به منظور دسترسی آسان‌تر از راه دریا به مصر که دیگر جزو قلمرو او محسوب می‌شد، این راه آبی را دوباره برقرار کرد.

بخشی از کتیبه شالوف در موزه لوور
او به مناسبت بازگشایی این کانال، در چند کتیبه به توصیف کار خویش می‌پردازد. از جمله معروف‌ترین این کتیبه‌ها، کتیبه‌ای است به نام شالوف. این کتیبه روی سنگ گرانیت صورتی حکاکی شده است. داریوش در این کتیبه پس از معرفی خود به نام پادشاه ایران می‌گوید: «من مصر را فتح کردم. من دستور دادم آب‌راهی از رودخانه‌ای که نیل نامیده می‌شود تا دریایی که از پارس آغاز می‌شود، حفر شود. بنابراین زمانی که این آب‌راه همان‌طور که من دستور داده بودم ساخته شد، کشتی ها از مصر به سوی پارس رفتند.»
کتیبه شالوف در سال ۱۸۶۶ در محلی در ۱۳۰ کیلومتری کانال سوئز کشف شد. گرچه داریوش تنها به بازگشایی این کانال باستانی اقدام کرده بود، اما این عمل او سبب آسان شدن ارتباط دریایی میان رودخانه نیل، دریای سرخ و خلیج فارس شد.
نشانه دیگری از حضور داریوش در مصر، مجسمه‌ای از او با خطوط و علائم هیروگلیف مصری است که اکنون در موزه ملی ایران نگهداری می‌شود. در سال ۱۹۷۲ میلادی و در جریان حفاری‌های باستان‌شناسی در شوش، یک مجسمه سنگی بدون سر از داریوش اول به دست آمد. روی پایه این مجسمه علاوه بر استفاده از خط میخی (به پارسی باستان، ایلامی و آکدی) از خط هیروگلیف مصری نیز استفاده شده است.
مجسمه داریوش  بزرگ به هنگام اکتشاف در شوش
به اعتقاد برشانی (Bresciani) این مجسمه استفاده از متون چند زبانی را به عنوان ابزاری سیاسی تایید کرده و همچنین نشان آن است که داریوش اهمیت مصر و فرهنگ آن را به خوبی می‌شناخته است.
در چند جای این مجسمه با استفاده از علائم هیروگلیف نام داریوش تکرار شده است. مجسمه که پیکر پادشاه را در جامه پارسی، با خنجری حمایل کمر و دستی مشت شده روی سینه نشان می‌دهد، از قسمت سینه به بالا شکسته است.
نوشته‌های میخی روی مجسمه نشان می‌دهد که داریوش خود دستور ساختن مجسمه را داده است تا آیندگان بدانند که «مرد پارسی» فاتح مصر بوده است.
هیروگلیف‌های مصری بر پایه مجسمه
تحقیقات هیات فرانسوی نیز روی جنس سنگ به کار رفته در تندیس نشان داد که از نوعی سنگ که در معادن سنگ وادی حمامات مصر یافت می‌شود، ساخته شده است و سپس به ایران و به شوش انتقال پیدا کرده و در کنار دروازه ورودی کاخ سلطنتی نصب شده است.
با این حال نوشته‌های روی مجسمه، نشانگر این است که قرار بوده مجسمه در مصر باقی بماند، اما مشخص نیست به چه دلیل به ایران آورده شده است.
روی پایه مجسمه نمادهایی از ملل تحت تسلط داریوش حکاکی و نام آن‌ها نیز با هیروگلیف درج شده است. در بخش مرکزی این قسمت نماد «هاپی» خدای رودخانه نیل تصویر شده است.
برخی باستان‌شناسان احتمال می‌دهند مجسمه از راه دریایی و از طریق همان کانالی که داریوش دستور حفر آن را صادر کرد به ایران آورده شده باشد.

نشانی از خدای‌ هاپی روی مجسمه
|+| نوشته شده توسط سعید و وحید رحیمی نژاد در دوشنبه چهارم شهریور 1387 ساعت 6:2 بعد از ظهر |
استفاده از عدد پی در ساخت تخت جمشید
 

استفاده از عدد پی در ساخت تخت جمشید
 
مهندسان هخامنشی راز استفاده از عدد پی (۱۴/۳ ) را دو هزار و 500 سال پیش کشف کرده
 
بودند. آنها در ساخت سازه های سنگی و ستون های مجموعه تخت جمشید که دارای اشکال

مخروطی است، از این عدد استفاده می کردند.
عدد پی( ۳.۱۴)در علم ریاضیات از مجموعه اعداد طبیعی
محسوب می شود. این عدد از تقسیم محیط دایره بر قطر آن به دست می آید. کشف عدد پی جزو مهمترین کشفیات در ریاضیات است. کارشناسان ریاضی هنوز نتوانسته اند زمان مشخصی برای شروع استفاده از این عدد پیش بینی کنند. عده زیادی، مصریان و برخی دیگر، یونانیان باستان را کاشفان این عدد می دانستند اما بررسی های جدید نشان می دهد هخامنشیان هم با این عدد آشنا بودند.

عبدالعظیم شاه کرمی متخصص سازه و ژئوفیزیک و مسئول بررسی های مهندسی در مجموعه تخت جمشید در این باره،‌ گفت: بررسی های کارشناسی که روی سازه های تخت جمشید به ویژه روی ستون های تخت جمشید و اشکال مخروطی انجام گرفته؛ نشان می دهد که هخامنشیان دو هزار و 500 سال پیش از دانشمندان ریاضی دان استفاده می کردند که به خوبی با ریاضیات محض و مهندسی آشنا بودند. آنان برای ساخت حجم های مخروطی راز عدد پی را شناسایی کرده بودند.

دقت و ظرافت در ساخت ستون های دایره ای تخت جمشید نشان می دهد که مهندسان این سازه عدد پی را تا چندین رقم اعشار محاسبه کرده بودند. شاه کرمی در این باره گفت: مهندسان هخامنشی ابتدا مقاطع دایره ای را به چندین بخش مساوی تقسیم می کردند. سپس در داخل هر قسمت تقسیم شده، هلالی معکوس را رسم می کردند. این کار آنها را قادر می ساخت که مقاطع بسیار دقیق ستون های دایره ای را به دست بیاورند. محاسبات اخیر، مهندسان سازه تخت جمشید را در محاسبه ارتفاع ستون ها، نحوه ساخت آنها،‌ فشاری که باید ستون ها تحمل کنند و توزیع تنش در مقاطع ستون ها یاری می کرد. این مهندسان برای به دست آوردن مقاطع دقیق ستون ها مجبور بودند عدد پی را تا چند رقم اعشار محاسبه کنند.

هم اکنون دانشمندان در بزرگ ترین مراکز علمی و مهندسی جهان چون ناسا برای ساخت فضاپیماها و استفاده از اشکال مخروطی توانسته اند عدد پی را تا چند صد رقم اعشار حساب کنند. بر اساس متون تاریخ و ریاضیات نخستین کسی که توانست به طور دقیق عدد پی را محاسبه کند، غیاث الدین محمد کاشانی بود. این دانشمند ایرانی عدد پی را تا چند رقم اعشاری محاسبه کرد. پس از او دانشمندانی چون پاسکال به محاسبه دقیق تر این عدد پرداختند. هم اکنون دانشمندان با استفاده از رایانه های بسیار پیشرفته به محاسبه این عدد می پردازند.

شاه کرمی با اشاره به این موضوع که در بخش های مختلف سازه تخت جمشید، مقاطع مخروطی شامل دایره، بیضی، و سهمی دیده می شود، گفت: به دست آوردن مساحت، محیط و ساخت سازه هایی با این اشکال هندسی بدون شناسایی راز عدد پی و طرز استفاده از آن غیرممکن است.

داریوش هخامنشی بنیان گذار تخت جمشید در سال 521 پیش از میلاد دستورساخت تخت جمشید را می دهد و تا سال 486 بسیاری از بناهای تخت جمشید را طرح ریزی یا بنیان گذاری می کند. این مجموعه باستانی شامل حصارها، کاخ ها،‌ بخش های خدماتی و مسکونی، نظام های مختلف آبرسانی و بخش های مختلف دیگری است.


مجموعه تخت جمشید مهمترین پایتخت مقاومت هخامنشی در
استان فارس و در نزدیکی شهر شیراز جای گرفته است

|+| نوشته شده توسط سعید و وحید رحیمی نژاد در دوشنبه چهارم شهریور 1387 ساعت 6:0 بعد از ظهر |
موسیقی در دوران هخامنشی
 

موسیقی در دوران هخامنشی

بر اساس نوشته های هرودوت مورخ یونانی، مغان هخامنشی بدون همراهی ساز با نای سرودهای مذهبی می خواندند و از این نظر، نه مثل سرود خوانان بابلی و آشوری بودند و نه تحت تاثیر اقوام سامی. موسیقی این سرودها صرفآ موسیقی آوازی بود و نه موسیقی سازی.
مشاهده می کنید که پرهیز از استفاده از ساز و آلات در موسیقی مذهبی از ادوار گذشته تاریخی وجود داشته و اثرات آن تا به امروز هم به چشم می خورد.

مسئولیت اجرای سرودهای مذهبی با موبدان خوش آواز بوده و به قول "استرابو" دانشمند یونانی این نغمه ها منحصر به مفاخر پهلوانی و مناجات با یزدان بوده است. شایان ذکر است که امروزه بازمانده هایی از این آئین کهن هنوز هم در فرهنگ ایران دیده می شود.
هرودوت همچنین می نویسد :
"ایرانیان برای قربانی در راه خداوند و مقدسات خود، کشتارگاه و آتشکده ندارند و بر قبور مردگان شراب نمی پاشند. در عوض یکی از پیشوایان مذهبی حاضر می شود و یکی از سرودهای مذهبی را می خواند."

اما در دوران هخامنشی موسیقی نوع دیگری هم موجود بوده است. یکی از انواع دیگر، موسیقی رزمی یا جنگی بوده است.

گزنفون دیگر مورخ یونانی در کتاب "سیروپیدیا" می نویسد :
"کوروش کبیر به عادت دیرینه، در موقع حمله به ارتش آشور سرودی را آغاز کرد و سپاهیان او با صدای بلند آنرا خواندند و بعد از پایان سرود، آزادمردان با قدمهای مساوی و منظم به راه افتادند. کوروش در وقت حمله به دشمن سرود جنگی را آغاز کرد و سپاهیان با او هماهنگ شدند."
"کوروش برای حرکت سپاه دستور داد سربازان با شنیدن صدای شیپور قدم بردارند و حرکت کنند، زیرا صدای شیپور علامت حرکت است."
این سروده ها برای بر انگیختن حس شجاعت و دلیری سربازان اجرا می شد و گزنفون اضافه می کند که :
"کوروش از کشته شدن سربازان طبری و طالشی مغموم شد و برای مرگ سربازان مازندرانی و طالشی سرودی خواند و این همان سرودی است که در ادوار بعد در مراسم موسوم به 'مرگ سیاوش' خوانده می شد."
این مراسم هنوز هم در بین بسیاری از طوایف ایرانی وجود دارد و بنام "سوگ سیاوشان" یا "سووشون" معروف است و بقایای این آئین قدیمی حتی در مراسم آئینی ایران بعد از اسلام نیز دیده می شود.
از دوران هخامنشی سازهایی باقیمانده است از آن جمله می توان به کرنا، نی، شیپور، کوس (نوعی ساز ضربی)، درای و سنج اشاره کرد.
در سال 1336 هجری شمسی در کاوشهای تخت جمشید در حول و حوش آرامگاه اردشیر سوم ، یک شیپور فلزی به طول 120 سانتی متر به دست آمد که شبیه کرنای است. قطر دهنه آن 50 سانتیمتر و جزو سازهای جنگی محسوب می شود.
اما نوع دیگری از موسیقی بنام مجلسی نیز در آن روزگار مرسوم بوده است. موسیقی مجلسی یا همان بزمی از دیر باز در تمدن ایران وجود داشته است. آوازهای فراغت، سرودهای شادی و سرور، در جلسات بزم بکار می رفت و سازهای ویژه و شیوه اجرای خاص خود را داشت.
گزنفون و هرودوت هر دو از این نوع موسیقی نام برده اند و دیگر مورخ یونانی "آتنه" در این باره نوشته است که :
"در جشن مهرگان که در حضور شاهنشاه هخامنشی برگزار می شد، نوازندگان و خوانندگان با اجرای برنامه هایی در مجلس شرکت می کردند و خوانندگان و نوازندگان در آن جشن ها سهم اساسی داشتند."
هرودوت از وجود تعداد زیادی موسیقیدان در عصر هخامنشی یاد می کند و می نویسد که آنها در دربار نیز زندگی می کردند و در روزهای جشن همچون مهرگان، سده، نوروز و ... به دربار خوانده می شدند و شادی و سرور برپا می کردند.
گزنفون نیز می نویسد :
"کوروش برای کیاخسار تعدادی از موسیقیدانها را برگزید ... اسکندر مقدونی از خزانه کوروش 320 فقره از آلات موسیقی را بدست آورد ..."
و جالب اینجاست که در سفرنامه فیثاغورث نیز به مراسم تاجگذاری داریوش اشاره شده است :
"حدود 360 دختر خنیاگر (نوازنده یا خواننده) به آوزاخوانی و نوازندگی می پرداختند."


 

|+| نوشته شده توسط سعید و وحید رحیمی نژاد در دوشنبه چهارم شهریور 1387 ساعت 5:59 بعد از ظهر |
هخامنشیان به سوخت بدون دود دست یافته بودند
 

هخامنشیان به سوخت بدون دود دست یافته بودند

نبود دوده‌های ناشی از سوخت روشنایی‌ها روی بخش‌های سنگی، اشیای باستانی و تزیینات به دست آمده از تخت جمشید حکایت از آن دارد که دو هزار و 500 سال پیش برای تامین روشنایی از مواد سوختی بدون آلاینده استفاده می‌شده است.
مجموعه تخت جمشید مجموعه‌ای کامل از سازه‌ها و بقایای مربوط به دوره هخامنشی است که در زمان داریوش اول و در سال 518 پیش از میلاد ساخته شده است. این مجموعه از کاخ‌ها، حصارها، بخش‌های خدماتی و نظام‌های مختلفی تشکیل شده است.
با توجه به این که تخت جمشید در دو هزار و 500 سال پیش دارای تزیینات رنگی و پارچه‌ای بوده، هخامنشیان برای جلوگیری از کثیف شدن این تزیینات و نشستن دوده روی آنها، از مواد روشنایی پالایش شده استفاده می‌کرده‌اند.
در بررسی‌های اشیا و آثار سنگی به جای مانده از تخت جمشید هیچ گونه آثار دوده دیده نشده است، با توجه به این که مجموعه تخت جمشید بیش از 125 هزار متر مربع وسعت دارد که بخش‌های زیادی از آن سرپوشیده بود و برای روشن کردن آنها مطمئنا از مقدار زیادی مشعل و مواد روشنایی استفاده می‌شد که در صورت عدم استفاده از روشنایی‌های پالایش شده هم اکنون با میزان زیادی از دوده روی سازه‌ها و اشیا برخورد می‌کردیم

کارشناسان هخامنشی همچنین علاوه بر پالایش مواد روشنایی برای خوشبو کردن فضای کاخ از عطر نیز استفاده می‌کرده‌اند.
در بررسی‌های نقش برجسته‌های تخت جمشید شواهدی وجود دارد که نشان می‌دهد در سطح کاخ‌های این مجموعه دو هزار و 500 سال پیش از گیاهان مختلفی نظیر اسفند برای خوشبو کردن کاخ‌ها استفاده می‌شده است ...

مجموعه تاریخی و پایتختی تخت جمشید مهم‌ترین پایتخت حکومت هخامنشی است که در استان فارس و در نزدیکی شیراز جای گرفته است...

 

 

|+| نوشته شده توسط سعید و وحید رحیمی نژاد در دوشنبه چهارم شهریور 1387 ساعت 5:57 بعد از ظهر |
تخت جمشید مایه افتخار ما ایرانیان
 

 
تخت جمشید، یادگارى از عظمت امپراتورى پهناور هخامنشى، آرمیده در پناه دشتستانى گسترده، در تنهایى ستون ها وکتیبه ها، خاطرات دیرینگى خویش را مرور مى کند. گشت و گذارى در دل این مجموعه وسیع، تصویر گمشده شاهان هخامنشى را در پس زمینه ذهنت مى کارد و مى پروراند.

صفه اى بزرگ که قبل از آن صخره اى پهناور بوده است و پشت بندش توده هاى سنگى که گیرشمن به دم چلچله تشبیهش کرده است. دم چلچله اى که از پرواز باز ایستاده و آرام، آرمیده است.
تخت جمشید را باید شاهکارى از هنر و شکوه عصر و زمانه اى انگاشت که در گذشته هاى دوردست رها شده است. خاطره اى از شکوه ایران زمین و در عین حال بازتاباننده روزگارى که هنر در خدمت قدرت مى بالید و پر پرواز مى گسترد. یادگارى بدیع از در هم تنیدگى ملت هاى مختلف در شکل دهى به بنایى شاهانه و عظیم !حجارى هاى شکوهمند بر دل سنگى دیواره هاى تنومند، نشانى کهن از قدرت مدارى شگرف سلسله اى باستانى است.

مردانى از ملت هاى مختلف با هدایاى خاص سرزمین خویش به بارگاه شکوهمند شاه هخامنشى شتافته اند و همچون قطارى از احترامى جهانى، صف کشیده اند؛ طرحى که مى توان آن را سمبلى از مجموعه تخت جمشید دانست و تصویرى که مى توان آن را تلاش هنر خیالپردازانه باستان، در جهت نزدیک تر شدن به واقع نمایى یا رئالیسم قلمداد کرد و در عین حال تلاشى براى بازنمایى و تجسم قدرت شاهانه!داریوش، بعد از پایان معمارى کاخ سلطنتى خود در شوش، تصمیم گرفت پایتختى تشریفاتى براى خود و اخلاف خویش برگزیند تا علاوه بر دو پایتخت هگمتانه (تختگاه سلسله پیشین: ماد)، هخامنشیان صاحب پایتختى شوند که مراسم ملى نوروز را در آن برگزار کرده و از میهمانان خارجى استقبال کنند.

پایتختى که بعدتر به نماد شکوه این سلاله تبدیل شد و اهمیتى بس فزون تر از دو پایتخت پیشین پیدا کرد. ظاهراً انتخاب عنوان تخت جمشید براى این مجموعه، گواهى بر این مدعاست که خاندان سلطنتى، مراسم پر شکوه نوروز را در همین مکان برگزار مى کرده اند و این در واقع یک سنت دیرینه بوده است. داریوش در کتیبه اى نقر شده بر دیواره هاى تخت جمشید، به ضرورت برگزارى مراسم جشن و شادمانى نوروز اشاره کرده و مى نویسد:«خداى بزرگ است اهورا مزدا که این آسمان را آفرید، که این زمین را آفرید، که انسان را آفرید و شادى را براى انسان آفرید.»

بد نیست اشاره شود که در اساطیر ایران کهن، جمشید اسطوره اى را پایه گذار نوروز دانسته اند. فردوسى در این مورد نگره جالبى دارد و آن هم این که، چون جمشید در روز هرمز از فروردین یعنى اولین روز سال بر تختى نشست که دیوان آن را به آسمان بردند، مردم آن روز را جشن مى گیرند و شاید سنت تاب خوردن در روز اول فروردین در برخى از روستاها از همین اعتقاد گرفته شده باشد. اما با قبول هر انگاره اى باید پذیرفت که جمشید آفریننده واقعى جشن کهن نوروز است، قهرمانى ایزدى که به مناسبت فرمانروایى هزار ساله اش در ایران زمین نامدار شده است. «ویژگى این فرمانروایى آرامش و وفور نعمت بوده و طى آن دیوان و اعمال زشتشان _ ناراستى و گرسنگى و بیمارى و مرگ - هیچ نفوذى نداشتند.» (شناخت اساطیر ایران _ جان هینلز _ ترجمه ژاله آموزگار _ نشر چشمه _ ص ۵۶)

در جاى دیگر درباره جمشید آمده است: «جمشید نخستین پادشاه است. اهورا مزدا با دادن دو ابزار (نگین و عصاى زرنشان) او را صاحب اقتدار گردانید. ... جمشید سیصد سال پادشاهى کرد و در این مدت، هیچ بدى در جهان نبود و کسى از مرگ رنجه نمى شد. مرغان در برابر تخت افسانه اى او صف زده و آدمیان و دیوان به اطاعت او در آمده بودند.» (فرهنگ اساطیر و اشارات داستانى در ادبیات فارسى _ دکتر محمدجعفر یاحقى _ انتشارات سروش _ ۱۶۵)

اکنون باید پرسید که آیا شاهان هخامنشى، با ارزش نهادن به این آیین شکوهمند برساخته جمشید، مى کوشیدند خود را به مرتبه شکوه و عظمت فرمانروایى اش برسانند؟ اگر به یاد بیاوریم که در قاموس اندیشه وار ایران زمین «جم، پیش نمونه آرمانى همه شاهان است و نمونه اى است که همه فرمانروایان بدو رشک مى برند» (شناخت اساطیر ایران - همان)، به پاسخ تلویحى نهفته در این پرسش تردید آلود دست یافته ایم.

اما درباره بنا هاى هنرمندانه اى که در طول زمانى دراز (تقریباً ۱۵۰ سال) و به دست شاهان هخامنشى در دل تخت جمشید گنجانده شده است، باید گفت که این مجموعه، نمایى و چشم اندازى کلى از بازنمایى راستین فراز و نشیب حکومت است. وسعت تمام ساختمان هاى روى صفه در حدود ۱۳۵ هزار متر مربع است. از این ساختمان ها قسمت هایى که مربوط به بارعام، پذیرایى هاى رسمى و شرفیابى نمایندگان کشورها و برگزارى جشن هاى مذهبى بوده وسعت زیاد داشته، درهاى ورودى آنها عریض بودند از جمله این کاخ ها باید از کاخ آپادانا و تالار صدستون نام برد. دیگر ساختمان ها که براى سکونت شاه، ولیعهد، ملکه و خاندان سلطنتى و همچنین دفتر و جایگاه نگهبانان بوده کوچکتر بود.بیشترین بنا ها و عظیم ترین بنا ها به داریوش که روزگارى از قدرت مدارى بى رقیب را پشت سر مى نهاده است، تعلق دارد.

کاخ داریوش، کاخى تقریباً کوچکتر از کاخ شوش است، با یک «تالار مرکزى ستون دار که در جوانب راست و چپ آن اتاق ها قرار داشته و به ایوانى داراى ستون هاى چوبى باز مى شده است.» که ظاهراً الهامى بوده است از سرا هاى نردیک، با سر ستون هایى به شکل سر انسان! آیا این گونه سنگ تراشى را نمى توان ناشى از احترام انسان مدارانه این زمانه دانست؟!

از دیگر بنا هاى ارزشمند نهفته در دل تخت جمشید که بازتاباننده ذوق و ابتکار انسان باستان محسوب مى شود باید به تالارى موسوم به «دروازه ملل» اشاره کرد که در واقع سالن انتظار نمایندگان ملت ها بوده است. درون این تالار سکوهاى سنگى در چهار طرف تعبیه شده است که محل نشستن مهمانان بوده است. تالار داراى سه در ورودى و خروجى پهن است که دو دیوار سنگى در درگاه غربى و شرقى به صورت نقش برجسته نمایان مى شود. نقش این دو درگاه به شکل موجودات اساطیرى است.

مهمترین بناى تخت جمشید کاخ آپاداناست که از لحاظ وسعت، زیبایى و هنر نهفته در معمارى کهنسالش در میان سایر بنا ها جلوه نمایى خاصى دارد. با چشم اندازى زیبا به سوى جلگه پر شکوه مرودشت! این کاخ به زیبایى آبستن برجسته ترین و شکوهمندترین نقش برجسته هاى تخت جمشید است؛ با سرستون هایى به شکل سر شیر که از نگاه سنتى، نماد قدرت محسوب مى شده است.

کاخ صد ستون که به دستور جانشین داریوش یعنى خشایارشا، بنا نهاده شده است هم کم از زیبایى آپادانا ندارد. کاخى پر شکوه با صد ستون سنگى ستبر!از دیدنى هاى این کاخ، نقوش حجارى شده درگاه ها است، این نقش برجسته ها در درگاه جنوبى شامل تخت شاهنشاهى است که بر دست ۲۸ نفر از نمایندگان ملل تابعه امپراتورى هخامنشیان قرار گرفته است. در بالاى تصویر و در پشت سر شاه یک نفر خدمتگزار مخصوص دیده مى شود. بر درگاه هاى شرقى و غربى نیز نقوشى با مضمون نبرد پادشاه با حیوان افسانه اى نقر گردیده است.

بناى مهم دیگر تخت جمشید کاخ نهفته در مرکز کاخ هاى دیگر است که به همین جهت نیز به «کاخ مرکزى» شهره شده است. از مشخصات بارز این بناى کهن وجود سرستون هایى به شکل سر انسان و بدن حیوانات است که ظاهراً سمبلى در پس پشت خود دارد.

اما یکى از جالب ترین کاخ ها، کاخى است موسوم به «تچر» که پنجره هایى رو به تابش نور آفتاب دارد .بدین جهت باستانشناسان بر این باور پاى مى فشارند که این بنا از جمله کاخ هاى زمستانى مجموعه بوده است.

در بلندترین صفه تخت جمشید نیز کاخ اختصاصى خشایارشا به نام «هدیش» ایستاده است. از ویژگى هاى منحصر به فرد این کاخ نقش برجسته هاى درون پنجره هاست که در دیگر کاخ ها به چشم نمى خورد. در این تصاویر هدیه آورانى نقش گردیده است. بازتاباننده سمبلیک تخت جمشید، به عنوان مامن میهمانان خارجى! ظاهراً خشایارشا دستور داده بود «تصویر پادشاه را در گوشه هاى پنجره ها مانند قهرمان مغلوب کننده هیولا ها نقش کنند.» شاید شاهنشاه هخامنشى بدین وسیله مى کوشید قدرت خود را به رخ مخاطب کشیده و به آیندگان بسپارد.

جالب اینجاست که باستانشناسان در گوشه گوشه تخت جمشید و در لابه لاى حفارى هاى خویش به نشانه هاى متعددى از تاثیر فرهنگ و هنر ملل دیگر برخورده اند. پیش از این به تاثیر تمدن مصرى و نردیک در معمارى بناهاى ارزشمند تخت جمشید اشاره کردیم. بد نیست اضافه کنیم که «کاوش هاى موسسه شرقى شیکاگو موجب کشف شاهکارى عالى از مجسمه سازى یونانى در خرابه هاى تخت جمشید گردید که پنلوپ۱ را نشان مى دهد، و آن متعلق به قرن پنجم قبل از میلاد است.» (ایران از آغاز تا اسلام _ گیرشمن _ ترجمه دکتر محمد معین _ انتشـــارات معین _ ص ۲۰)

البته گیرشمن بعدتر اضافه مى کند که «مجسمه سازى نمى بایست از ساختن پیکر شاهنشاه، یا شاید چند تن از مقتدر ترین افراد شاهنشاهى وى تجاوز کرده باشد.» (همان _ ص ۲۰۴) و اما قدرى آن سوتر از تخت جمشید پهناور و در سینه کش کوهى به نام رحمت، آرامگاه شاهان درگذشته هخامنشى خودنمایى مى کند. شاهانى که روزگارى این مجموعه عظیم معمارى و هنرورى را بنا نهادند تا ماندگار و جاودانه شوند. آرام در قبر خویش خفته اند و به تردید نظاره مى کنند...
|+| نوشته شده توسط سعید و وحید رحیمی نژاد در دوشنبه چهارم شهریور 1387 ساعت 5:50 بعد از ظهر |
تخت جمشید
 

 
نخستین پایتخت هخامنشیان شهر پاسارگاد بود. کوروش پاسارگاد را به محلی آباد و معتبر تبدیل کرد. اما پس از مرگ کوروش و مشکلاتی که در امرحکومتی بوجود آمد از اهمیت این شهر کاسته شد تا اینکه داریوش اول به پادشاهی رسید.
داریوش بر آن شد تا پایتختی بزرگ و با شکوه بوجود آورد. و از آنجاکه پارس برای هخامنشیان سرزمین مهم و در حکم سرزمین مادری محسوب می‌شد در نتیجه وی پایتخت خود را در دامنه‌ی کوه رحمت مشرف بر جلگه وسیع و پهناور مرودشت که دارای پیشینه تاریخی و تمدنهای کهن بود، قرار داد. تخت‌جمشید در واقع یک پایتخت و کاخ تشریفاتی بوده که تنها برای اجرای مراسمی خاص از جمله مراسم مهم و ملی نوروز یا اقامت‌های موقت از آن استفاده می‌شد.
هخامنشیان بقیه سال را در شهر باستانی هگمتانه پایتخت قدیم پادشاهان ماد (درتابستان) و در شوش پایتخت قدیم تمدن ایلام (در زمستان) به سر می‌‌بردند.
پس از داریوش دیگر پادشاهان هخامنشی نیز بر بنایی که ساخت آن را داریوش آغاز کرده بود، ساختمانهای جدیدی افزودند در نتیجه ساخت تخت‌ جمشید از ابتدا نزدیک به 150 سال به طول انجامید.

ساختمان اصلی کاخ‌ها بر روی صفه‌ای سنگی ساخته‌ شد این کاخ‌ها را از سه طرف شمال، جنوب و مغرب دیواری بزرگ از سنگهای عظیم بر روی هم انباشته احاطه می‌کرد. در خارج از صفه تا حدود نیم کیلومتر دو‌ر‌‌‌‌تر از دیوار سنگی، ساختمانهایی برای درباریان، وزرا و مشاورین احداث شده بود.
وسعت تمام ساختمانهای روی صفه در حدود 135 هزار متر مربع است. از این‌ ساختمانها قسمتهایی که مربوط به بارعام، پذیرائیهای رسمی و شرفیابی نمایندگان کشورها و برگزاری جشن‌های‌ مذهبی بوده وسعت زیاد داشته، در‌های ورودی آنها عریض بودند از جمله این کاخ‌ها باید از کاخ آپادانا و تالار صدستون نام برد. دیگر ساختمانها که برای سکونت شاه، ولیعهد، ملکه و خاندان سلطنتی و همچنین دفتر و جایگاه نگهبانان بوده کوچکتر بود.

مهمترین آثار و ابنیه‌ای که در شهر پارسه معروف به تخت‌جمشید بنا شده بدین شرح است:




پلکانهای بزرگ ورودی: راه ورود به بالای صفه توسط دو ردیف پلکانهای بزرگ دو طرفی که از سنگ‌های بزرگ ساخته شده می‌باشد. تعداد این پلکانها در هرطرف 110 عدد و هر چهار یا پنج پله از یک سنگ یکپارچه بزرگ و عریضی تشکیل یافته است. کنار پلکانها معجر سنگی زیبایی اقتباس گرفته از زیگورات‌ های سومری وجود دارد که بلندی هر کدام از آنها 75 سانتیمتر می‌باشد.



دروازه ملل: اولین بنا بر روی صفه در فاصله 20 متری پلکان ورودی، تالاری می باشد که بیش از 600 متر مربع‌ مساحت دارد. سقف این تالار بر روی چهار ستون قرار داشته که اینک دو ستون آن باقی مانده است. درون این تالار سکوهای سنگی در چهار طرف تعبیه شده است که محل نشستن مهمانان بوده است.



برای ورود به کاخ آپادانا مهمانان ابتدا در این تالار به انتظار می‌نشستند و از آنجا که این افراد از ملتهای مختلفی بودند به این تالار دروازه ملل یا تالار انتظار گفته می‌شود. تالار دارای سه درب ورودی و خروجی پهن است که دو دیوار سنگی‌در‌ درگاه غربی و شرقی به صورت نقش برجسته نمایان می‌شود. نقش این دو درگاه به شکل موجودات اساطیری می‌باشد.



کاخ آپادانا: مهمترین کاخ تخت‌جمشید از لحاظ وسعت، ارتفاع و هنرهایی که در قسمتهای مختلف آن به کار رفته کاخ آپادانا می‌باشد. کاخ آپادانا در قسمت مرتفعی از صفه تخت‌جمشید واقع شده و مشرف به جلگه وسیع و زیبای مرودشت می‌باشد. در برگزاری جشن‌های ملی و پذیرایی‌های رسمی از این کاخ استفاده می‌شد.


تالار مرکزی کاخ 3600 متر مربع مساحت داشته و در آن36 ستون سنگی قطور به ارتفاع 18 متر قرار داشته و در سه جهت شرقی، ‌غربی و شمالی کاخ سه ایوان هم سطح با کاخ اصلی هر کدام با 12 ستون وجود داشته است بنابراین در مجموع کاخ آپادانا دارای 72 ستون بوده است. تنها ضلع جنوبی کاخ بجای ایوان، اتاقهای کوچک و راهروهایی وجود داشته که احتمالاً برای نگهبانان کاخ و مسئولین تشریفات مورد استفاده قرار می‌گرفت.



یکی از زیباترین قسمتهای کاخ آپادانا دو ردیف پلکانهای بزرگ در ضلع شمالی و شرقی این کاخ می‌باشد. از آنجا که پلکان ضلع شرقی برای مدتها زیر خاک مانده بود، تقریباً ‌سالم بجای مانده است اما ضلع شمالی‌ صدمه زیادی دیده است. نقش برجسته‌های پلکانهای کاخ آپادانا زیباترین نقش برجسته‌های تخت‌جمشید می‌باشد. این نقوش‌‌‌ نماینده‌گان 23 کشور و استانهای تحت قلمرو شاهنشاهی هخامنشی را نشان می‌دهد و هرکدام از این نمایندگان هدایایی را که مخصوص سرزمین آنها می‌باشد به حضور شاه عرضه می‌دارند.



نوع هدایا، لباس نمایندگان، چهره افراد و تصاویر دیگر در این نقش برجسته‌ها به زیبایی هرچه تمامتر نمایان شده ست.



سر ستونهای ایوان شرقی همگی با مجسمه‌های شیر دوسرتزئین یافته بودند. و سر ستونهای ایوان غربی را گاوهای دوسر شکل می‌دادند.
کاخ صد ستون: این کاخ به عنوان بزرگترین کاخ پذیرائی تخت‌جمشید به حساب می‌‌آید. کاخ صد ستون به دستور خشایارشا ساخته شد و به دلیل داشتن صد ستون سنگی به این نام معروف شده است. هر کدام از این ستونها 12 متر ارتفاع دارد.
این کاخ در جانب شرقی کاخ آپادانا قرار دارد و دارای هشت درگاه ورودی و خروجی است. از دیدنیهای این کاخ نقوش حجاری شده‌ی درگاهها می‌باشد این نقش برجسته‌های در درگاه جنوبی شامل تخت شاهنشاهی است که بر دست
28 نفر از نمایندگان ملل تابعه امپراتوری هخامنشیان قرار گرفته است . در بالای تصویر و در پشت سر شاه یک نفر
خدمتگزار مخصوص دیده می‌شود. بر درگاه‌های شرقی و غربی نیز نقوشی با مضمون نبرد پادشاه با حیوان افسانه‌ای
نقر گردیده است.
در سمت شرقی کاخ صد ستون دیوارهای خشتی وجود دارد که به احتمال زیاد محلی برای نگهداری ارابه‌ها و اسبهای سلطنتی بوده است. همچنین در قسمت خارجی تالار صد ستون اتاقهای کوچکی مربوط به نگهبانان کاخ و مستخدمین قرار داشته است.


کاخ مرکزی: از دیگر کاخهای تخت‌جمشید، کاخ چهار‌گوش دیگری است که در گوشه‌ی جنوب شرقی کاخ آپادانا واقع شده است. به دلیل موقعیت این کاخ و قرار گرفتن در وسط دیگر ساختمانهای تخت‌جمشید، به کاخ مرکزی معروف شده است.



کاخ مرکزی شامل دو ایوان ستون‌دار در شمال و جنوب بوده است. در اطراف این ایوانها، سکوهایی از سنگ ساخته بودند. این کاخ سه درب نسبتاً بزرگ داشت و نقوشی همانند نقش برجسته‌های درگاه کاخ صد ستون بر این درگاه‌ها نقر کرده بودند. از تزئینات جالب توجه کاخ مرکزی پلکانهای بزرگ جانب شمالی کاخ مرکزی به حیاط مقابل کاخ آپادانا مربوط می‌شود.
ایوانهای شمالی و جنوبی کاخ مرکزی با سرستونهایی به شکل سر انسان و تنه‌ی حیوان تزئین یافته بود.



تچر: این کاخ در سمت جنوب آپادانا واقع شده است و بر اساس یکی از کتیبه‌های آن‌ کاخ که کلمه تچر در آن آمده است، به تچر معروف شده است . دریچه‌های این کاخ بر عکس دیگر کاخهای تخت‌جمشید به سمت تابش آفتاب است و به همین جهت احتمال داردکه کاخی زمستانی بوده باشد. این کاخ را کاخ خصوصی داریوش اول می‌دانند.

|+| نوشته شده توسط سعید و وحید رحیمی نژاد در دوشنبه چهارم شهریور 1387 ساعت 5:48 بعد از ظهر |
پارْسَهْ

 

پارْسَهْ

هخامنشيان عادت باستاني كوچ كردن را فراموش نكردند، و معمولاً همه سال را در يك جا به سر نمي‌بردند، بلكه بر حسب اقتضاي آب‌و‌هوا، هر فصلي را در يكي از پايتخت‌هاي خود سر مي‌كردند. در فصل سرما، در بابل و شوش اقامت داشتند، و در فصل خنكي هوا به همدان مي‌رفتند كه در دامنه كوه الوند افتاده بود و هواي لطيف و تازه و خنك داشت. اين سه شهر «پايتخت» به معني اداري و سياسي و اقتصادي بودند، اما دو شهر ديگر هم بودند كه «پايتخت آئينيِ» هخامنشيان بشمار مي‌رفتند، يكي پاسارگاد كه در آن‌جا آيين و تشريفات  تاجگذاري شاهان هخامنشي برگزار مي‌شد، و ديگري «پارْسَهْ» كه براي پاره‌اي تشريفات ديگر به كار مي‌آمد. اين دو شهر «زادگاه» و «پرورشگاه» و به اصطلاح «گهواره» پارسيان به شمار مي‌رفت، و گور بزرگان و نام‌آوران آنان در آن‌جا بود و اهميت ويژه‌اي داشتند؛ به عبارت ديگر، اين‌ها مراكز مذهبي ايرانيان هخامنشي بودند، مانند اورشليم و واتيكان، كه نظر به اهميت آييني خود، مركز ثقل بسياري از حوادث بوده‌اند. البته از اين دو تخت‌جمشيد بيش‌تر اهميت داشته است و به همين دليل، اسكندر مقدوني آن را به عمد آتش زد تا گهواره و تكيه‌گاه دولت هخامنشي را از ميان ببرد و به ايرانيان بفهماند كه ديگر دوره فرمانروايي آنان به سر آمده است.

نام اصلي اين شهر پارْسَهْ بوده است كه از نام قوم پارسي آمده است و آنها ايالت خود را هم به همان نام پارس مي‌خواندند. پارسه به همين صورت در سنگ نوشته خشيارشا بر جرز درگاهاي «دروازه همه ملل» نوشته شده است، و در لوحه‌هاي عيلامي مكشوفه از خزانه و باروي تخت‌جمشيد هم آمده است. يونانيان از اين شهر بسيار كم آگاهي داشته‌اند، به دليل اين كه پايتخت اداري نبوده است، و در جريان‌هاي تاريخ سياسي، كه مورد نظر يونانيان بوده، قرار نمي‌گرفته. به علاوه، احتمال دارد كه به خاطر احترام ملي و آئيني شهر پارسه، خارجيان مجاز نبوده‌اند به مكان‌هاي مذهبي رفت‌‌ وآمد كنند و در باب آن آگاهي‌هايي به دست آورند؛ همچنان  كه تا پايان دوره قاجار، سياحان اروپايي كم‌تر مي‌توانستند در باب مشاهد و امام‌زاده‌هاي ايراني تحقيق كنند. بعضي گمان كرده‌اند كه در برخي از نوشته‌هاي يوناني از پارسه به صورت پارسيان persai   و يا شهر پارسيان Persia نام رفته است، اما اين گمان مبناي استواري ندارد.پِرْسِهْ پُليْس

نام مشهور غربي تخت‌جمشيد ، يعني پِرْسِهْ پُليْس (Perse Polis) ريشه غريبي دارد. در زبان يوناني، پْرسهْ‌پُليْس و يا صورت شاعرانه آن پِرْسِپ‌ْتوُليْس Persep tolis لقبي است براي آِتِنه، الهه خرد و صنعت و جنگ، و «ويران‌كننده شهرها» معني مي دهد.اين لقب را آشيل، شاعر يوناني سده پنجم ق.م. در چكامه مربوطه به پارسيان، به حالت تجنيس و بازي با الفاظ، در مورد «شهر پارسيان» به كار برده است (سُوكنامه پارسيان، بيت 65). اين ترجمه نادرست عمدي، به صورت ساده‌‌ترش، يعني پرسه پليس، در كتب غربي رايج گشته و از آن‌جا به مردم امروزي رسيده است.  خود ايرانيان نام «پارسه» را چند قرن پس از برافتادنش فراموش كردند چون كتيبه‌ها را ديگر نمي‌توانستند بخوانند و در دوره ساساني آن را «صدستون» مي‌خواندند. البته مقصود از اين نام، تنها كاخ صدستون نبوده است، بلكه همه بناهاي روي صفه را بدان اسم مي‌شناخته‌اند. در دوره‌هاي بعد، در خاطر ه مردم فارس، «صدستون» به «چهل‌ستون» و «چهل‌منار» تبديل شد. جُزَفا باربارو، از نخستين اروپايياني كه اين آثار را ديده است (سال 1474 ميلادي)، آن را ِچْل‌‌مِنار (چهل‌منُار) خوانده است. (3)  پس از برافتادن هخامنشيان خط و زبان آنها نيز بتدريج نامفهوم شد و تاريخ آنان از ياد ايرانيان برفت، و خاطره‌‌ شان با ياد پادشاهان افسانه‌اي پيشدادي و نيمه تاريخي كياني درهم آميخت، و بناي شكوهمند پارسه را كار جمشيد پادشاه افسانه‌اي كه ساختمان‌هاي پرشكوه و شگرف را به او نسبت مي‌دادند دانستند و كم‌كم اين نام افسانه‌اي را بر آن بنا نهادند.

کاربرد بناهای تخت‌جمشيد

تخت‌جمشيد در دل استان فارس، يعني ميهن هخامنشيان، بنا شده است. داريوش بزرگ در حدود 518 ق.م. صخره بزرگي را در حدود شمال غرب كوه مهر (= كوه رحمت) برگزيد تا كوشك شاهانه‌اي بر روي آن بنا نهد، وي و پسرش خشيارشا، و پسرزاده‌اش اردشير يكم، بناهاي با شكوه تخت‌جمشيد را بر آن‌جا بنا كردند. بر اين نكته بايد تأكيد كرد كه هدف داريوش بزرگ از ساختن اين كوشك در سرزمين فارس، ساختن يك پايتخت اداري و سياسي نبوده، زيرا كه اين مكان از مركز دولت دور بوده، بلكه مي‌خواسته است مركزي براي تشريقات ايراني درست كند. ارنست هرتسفلد Ernst Herzfeld كه در سالهاي 1930 در تخت‌جمشيد حفاري مي‌كرد، گفته است: «چنان مي‌نمايد كه تخت‌جمشيد جايي بوده است كه به علت‌هاي تاريخي و علايقي ريشه‌دار در زادگاه دودمان هخامنشي ساخته شده و نگهباني گشته و تنها در مواقع برگزاري مراسم و تشريفاتي خاص از آن استفاده مي‌شده است»  بسياري از محققان معتقدند كه تخت‌جمشيد تنها براي برگزاري جشن نوروز، كه هم عيدي شاهي و هم جشني ديني و هم آييني ملي بود، به كار مي‌رفت. استاد  و. لنتس W. Lentz  استدلال كرده است كه داريوش بزرگ جايگاه و جهات اين كوشك را بر طبق محاسبات نجومي ساخته است و محور تابش خورشيد به هنگام دميدن، در روزهاي معيني از سال با محورهاي عرضي و طولي تخت‌جمشيد رابطه مي‌يابد. از سوي ديگر كارل نيلندر  Carl  Nylanderمعتقد است كه شواهدي براي برگزاري جشن نوروز در تخت‌جمشيد در دست نيست و كالمير Peter Calmeyer  نقوش تخت‌جمشيد و متون يوناني را مقايسه كرده و به همان نتيجه رسيده است. عده‌اي هم با توجه به اسناد ديواني و كاربرد برخي از بناها (مثلاً حرمسرا) و وسعت كاخ‌ها وهزينه گزافي كه بر سر ساخت آن‌ها به كار رفته است، تخت‌جمشيد را مركزي سياسي و ادراي و بازرگاني مي‌دانند كه تناسبي با آيين‌هاي مذهبي نداشته است. اما حقيقت آن است كه اسناد ديواني، هزينه‌هاي كارگري و سازندگي و نقش‌تراشي و نيز رفت‌و‌آمدهاي پيك‌ها و مأموران دولتي در تخت‌جمشيد همه به زماني تعلق دارند كه داريوش و خشيارشا و اردشير آن‌جا را بنا مي‌كرده‌اند يعني فعاليت ساختماني در آنجا زياد بوده است. وجود جشن نوروز در زمان هخامنشي هم از شواهدي ثابت مي‌شود (مثلاً وجود جشن مهرگان، زيرا كه در نوروز درست آغاز سال و در مهرگان درست ميانه سال را جشن مي‌گرفته‌اند، ايجاد تقويم اوستايي، كه شامل جشن‌ها منجمله نوروز مي‌بوده‌ ـ در دوره هخامنشي و نيز وجود دعاي مخصوص زرتشتي بسيار كهن براي نوروز، كه با اعتقادات هخامنشيان پيوند ناگسستني دارد). از سوي ديگر در زمان ساساني نيز با آن‌‌‌كه استخر‌ـ جانشين پارسه‌ـ محل اصلي ساسانيان و جايگاه مذهبي و برگزاري آيين‌هاي دولتي (مثلاً تاجگذاري) بود، هيچ ‌گونه مركزيت سياسي نداشت. با اين دلايل جشن ما هنوز نظريه آييني‌ بودن تخت‌جمشيد را مرجح مي‌دانيم .

صفّه‌ پارسه

 تخت‌جمشيد بر روي صفّه‌اي بنا شده است كه كمي بيشتر از يكصدوبيست‌ وپنج‌هزار متر مربع وسعت دارد. خود صفه برفراز و متكي به صخره‌اي است كه از سمت شرق پشت به كوه‌ مهر (= كوه رحمت) داده است و از شمال و جنوب و مغرب در درون جلگه مرودشت پيش رفته و شكل آن را مي‌توان يك چهار ضلعي دانست كه ابعاد آن تقريباً چنين است: 455 متر در جبهه غربي، 300 متر در طرف شمالي، 430 متر در سوي شرقي و 390 متر در سمت جنوبي كتيبه برزگ داريوش بر ديوار جبهه جنوبي تخت، صريحاً گواهي مي‌دهد كه در اين مكان هيچ بنايي قبل از وي موجود نبوده است.

كارهاي ساختماني تخت‌جمشيد بفرمان داريوش بزرگ در حدود 518 ق.م آغاز شد. اول از همه مي‌بايست اين تخت بسيار بزرگ را براي برآوردن كوشك شاهي آماده سازند: بخش بزرگي از يك دامنه نامنظم سنگي را مطابق نقشه معماران، تا ارتفاع معيني كه مورد نظرشان بود، تراشيدند و كوتاه و صاف كردند و گوديها را با خاك و تخته‌سنگ‌هاي گران انباشتند، و قسمتي از نماي صفه را از صخره طبيعي تراشيدند و بخشي ديگر را با تخته‌سنگ‌هاي كثيرالاضلاع كوه پيكري كه بدون ملاط بر هم گذاشتند برآوردند و براي آن‌كه اين سنگ‌هاي بزرگ بر هم استوار بمانند آن‌ها را با بست‌هاي دم چلچله‌اي آهني به هم پيوستند و روي بست‌ها را با سرب پوشانيدند (اين بست‌هاي فلزي را دزدان و سنگ‌ربايان كنده و برده‌اند؛ تنها تعداد كمي از آن‌ها را بر جاي مانده‌اند). اين تخته سنگ‌ها يا از سنگ آهكي خاكستري رنگي است كه از كوه و تپه‌هاي اطراف صفه استخراج مي‌شده و يا سنگ‌هاي آهكي سياهي شبيه به مرمر است كه از كانهاي مجدآباد در 40 كيلومتري غرب تخت‌جمشيد مي‌آورده‌اند. خرده سنگ‌ها و سنگ‌هاي بي‌مصرف حاصل از تراش و تسطيح صخره را نيز به درون گودها ريختند. شايد در همين زمان بوده است كه با آب انبار بزرگ چاه مانندي در سنگ صخره و در دامنه كوه‌ مهر (= كوه رحمت) به عمق 24 متر كندند. 

پس از چند سال، صاف كردن صخره طبيعي و پر كردن گودي‌ها به پايان رسيد و تخت هموار گشت. آن‌گاه شروع به برآوردن شالوده بناها كردند و در همان زمان دستگاه آب دَركُني تخت‌جمشيد را ساختند بدين معني كه در دامنه آن قسمت از كوه رحمت كه مشرف بر تخت است آبراهه‌هايي كندند و يا درست كردند، و سر اين آبراهه‌ها را در يك خندق بزرگ و پهن، كه در پشت ديوار شرقي تخت كنده بودند، گذاشتند تا آب باران كوهستان از راه آن خندق به جويبارهايي در جنوب و شمال صفه راه يابد و به دَر رَوَد. بدين‌گونه خطر ويراني بناهاي روي تخت‌ ناشي از سيلاب جاري از كوهستان از ميان رفت، اما بعدها كه اين خندق پُر شد آب باران كوهستان قسمت اعظم برج و باروي شرقي را كند و به درون  محوطه كاخ‌ها ريخت و آن‌ها را انباشت، تا اين كه در هفتاد سال گذشته؛ باستان‌شناسان اين خاك‌ها را بيرون ريختند و چهره بناها را دوباره روشن  ساختند. بر روي خود صفه، آبراهه‌هاي زيرزميني كنده‌اند كه از ميان حياط و كاخ‌ها مي‌گذشت و آب باران سقف‌ها از راه ناودان‌هايي كه مانند لوله بخاري و با آجر و ملاط قير در درون ديوارهاي ستبر خشتي تعبيه كرده بودند، وارد آبراهه‌هاي زيرزميني مي‌شد و از زير ديوار جنوبي به دشت و خندقي در آن جا مي‌رسيد. هنوز قسمت‌هايي از اين آبراه‌هاي زيرزميني و ناودان‌هاي درون ديوارها را در گوشه‌و‌كنار تخت‌جمشيد مي‌توان يافت. هم اكنون  نيز آب باران‌هاي شديد زمستاني از اين آبراه‌ها به در مي‌رود.

   

    برگرفته از : http://www.persepolis.ir

 

|+| نوشته شده توسط سعید و وحید رحیمی نژاد در یکشنبه سی ام تیر 1387 ساعت 3:12 بعد از ظهر |
عکس از تخت جمشید - پاسارگارد - پارسه
 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط سعید و وحید رحیمی نژاد در یکشنبه سی ام تیر 1387 ساعت 3:1 بعد از ظهر |