تبليغاتX
نودیجه
نودیجه
ملی - علمی - ادبی - هنری
ارزش غذایی سویا
امیدوارم که این مطلب برای شما مفید باشد

 

دانه خشک سویا 14 تا 20 درصد روغن و 30 الی 40 درصد پروتئین دارد. ارقام روغنی دارای پروتئین کمتر و روغن بیشتری هستند. بطور میانگین از هر 100 کیلو دانه ارقام روغنی حدود 16 کیلو روغن { بوسیله حلال } و 76 کیلو کنجاله حاوی 44% پروتئین بدست می آید. روغن سویا برای طبخ ، تهیه مارگارین و مایونز بکار می رود. خاصیت خشک شوندگی در بعضی ارقام بالا است و نیز امکان جدا کردن اجزائ روغنی برای مصارف گوناگون وجود دارد. روغن نیمه خشک شونده سویا { با ضریب یدی 115 تا 140 } را درتهیه رنگ ، ورنیس ، مرکب چاپ و غیره بکار می رود.

کنجاله سویا را برای تغذیه دام مصرف می نماینند. اما مصرف کنجاله سویا در کشورهای صنعتی برای تهییه گوشت گیاهی یا گوشت سویا معمول است. در این کشورها سهم مواد مستخرجه از سویا در تولید غذاهای مختلف بطور روز به روز افزایش می یابد. ارزش بالای پروتئین این محصول نشانگر پتانسیل بالای ان در بهبود وضع تغذیه مردم کشورهای فقیر است.

دانه خام سویا دارای موادی است که در تغذیه و رشد اختلال ایجاد می کند. برای از بین بردن این مواد می بایستی آنرا با بخار آب ( حد اقل رطوبت دانه- 20 تا 30 درصد ) حرارت داد و با مواد دیگر تیمار نمود . به همین جهت دانه سویا را هیچگاه دقیقا" مشابه حبوبات مصرف نمی کنند. زیرا وقتی بصورت آرد خرد گردد و یا جوشانیده شود طعم نا مطبوعی داشته و قابلیت هضم آن کم است.

روغن سویا مانند دیگر روغنهای نباتی از اسید چرب لینو لئیک یا ویتامین F و ویتامین A سرشار است.

این روغن در برابر حرارت حساس است و چنانچه در پختن غذا مورد استفاده قرار گیرد خواص خود را از دست می دهد و بنابراین برای بهره مند شدن از خواص آن باید بر روی غذای پخته ریخته و مصرف شود.

لوبیا یکی از مواد غذائی غنی و اسا سی بیشتر است و از آن به اشکال مختلف و برای تهیه بسیاری از غذاها استفاده به عمل می آ ید . در لوبیا بیشتر از گوشت موادازت دار

( آ لبومین و نو کلئین ) موجود است و با توجه به اینکه طبعا" مقدار این مواد در سطح بالایی است - مصرف لوبیا مو جب تولید اسید اوریک در بدن میشود و بنابر این باید آنرا از صورت غذائی مبتلایان به نقرس حذف کرد. زیرا با توجه به این ویژگی که ذکر شد بیماری آنانرا شدت می بخشد. مواد موجود در صد گرم سویا به همراه چارت در زیرآ مده است:

 

هیدرات دو کربن : 58 گرم آ لبومین: 22 گرم

چربی : 15 گرم مواد معد نی : 2.5 تا 3.6 گرم

آب : 12.5 گرم سلولز : 4.5 گرم

یک نظر به جدول بالا به خوبی ارزش لوبیا روغنی ( سویا ) را به ما نشان میدهد : هیدرات دو کربن دارای ارزش غذائی زیادی است - آ لبومین میتواند جای مواد گوشتی را بگیرد و مواد معدنی به آن ارزش حیاتی می بخشد.

ترکیب مواد معدنی سویا به شرح زیر است :

پتاسیم : 11.5 % فسفر :4.5 % کلسیم : 1.3 %

منیزیم : 1.4 % آ هن : 0.072 %

لوبیا روغنی به اعتبار دارا بودن این مقدار از مواد معدنی در ردیف غنی ترین مواد غذایی قرار دارد - در فعالیت کلیه و تقویت عضله قلب نقشی مو ثر ایفا می کند و بر رشد و نمو و اشتهای کودکان اثر می گذارد و برای مادران شیر ده بهترین غذا محسوب می شود - زیرا یک غذای کامل است که با سرشار بودن از آ لبومین و مواد نشاسته ایی و چربی - به خوبی می تواند جای گوشت و دیگر غذاها را بگیرد .

در سویا ویتامینهای مختلفی نیز وجود دارد و ما می توانیم نام و مقدار آ نها را در یکصد گرم سویا در جدول زیر مشاهده کنیم:

ویتامین B 1 : 0.6 میلی گرم

ویتامین B 2 : 0.24 میلی گرم

ویتامین P P : 2.1 میلی گرم

بنا بر این دیده می شود در سویا علاوه بر مواد معد نی ویتا مینهای مختلفی نیز وجود دارد .

 

 

نمی دونم برای چی عکسهاش دیده نمی شن اگه کسی می تونه منو کمک کنه ممنون می شم.

|+| نوشته شده توسط سعید و وحید رحیمی نژاد در چهارشنبه سی ام آذر 1384 ساعت 11:24 قبل از ظهر |
آکورد برای گیتار
اینهم آکورد آهنگ هدیه از سیاوش قمیشی که دوست عزیزی از ما درخواست کرده بودند:

لطفا نظر یادتون نره

 

ریتم : شش هشت

Melody

C وقتی دستام خالی با Dm شه وقتی باشم عاشق C تو

غیردل چیزی ندا Dm رم که بدو G7 نم لایق C تو

Melody : C G7 C

C دلموازمال دن Dm یا به توهدیه داده بو C دم

با تموم بی پنا Dm هی به تو تک G7 یه داده بو C دم

Melody : C G7 C

C5هر بلائی سرم او F مد همه زجری که کشی C دم

همه رو به جون خری Dm دم ولی ازG7 تو نبری C دم

C5هر جا بودم با تو بو F دم هر جا رفتم تورو دی C دم

تو سبک شدن تو رو Dm یا همه جا G7 به تو رسی C دم

Melody

C اگه احسا سمو کش Dm تی اگه از یاد منو بر C دی

اگه رفتی بی تفا Dm وت به غری G7 به سر سپر C دی

Melody : C G7 C

C بدون اینو که دل Dm من شده جادو به طلس C مت

یکی هست اینور دن Dm یا که تویا G7 دش مونده اس C مت

Melody : C G7 C

هربلائی ..........................

Melody

|+| نوشته شده توسط سعید و وحید رحیمی نژاد در چهارشنبه سی ام آذر 1384 ساعت 11:7 قبل از ظهر |
سلام دوباره
با سلام خدمت دوستان عزيز:

تو دومين هفته از شروع كار وبلاگ مطالب جديدي نوشتيم كه اميدواريم لذت ببريدفقط اگه خط رو نتونستين بخونين :اول روي صفحه راست كليك كنين بعد روي گزينه اینکودین چپ کلیک کنین و بعد روی گزینه اونیکد چپ کلیک کنین. 

امیدواریم لذت ببرید. راستی نظر یادتون نره

|+| نوشته شده توسط سعید و وحید رحیمی نژاد در یکشنبه بیست و هفتم آذر 1384 ساعت 2:45 بعد از ظهر |
آکورد برای گیتار
سلام آکورد امروز ما از کورش یغمایی (گل یخ) است امیدوارم که خوشتون بیاد .

نظر یادتون نره

(Am) تو رگ خشک درخ (G) تا (Dm) درد پاییز می گی(Am) ره

بارون نم نمک آ (G) روم (Dm) روی جالیزمی گی (Am) ره

(Dm) دیگه سبزی نمی مو (Am) نه (Bb)همه جا برگای زر( Am) ده

(Dm) دیگه برگا نمی رق(Am) صن (Bb) رقص پاییز پردر (Am) ده

(C) گرمی دس (G) تای من کم شده دس(F) تا تو ب (Em) ده

دستای (F) سرد منو (G) گرم بکن باد پا (C) ییزسرده

آفتاب (G) تنبل پا(F) ییز دیگه قل(Em) بش سرده

بازی (F) ابرا با خور (G) شید منو آ (C ) روم کرده

 

 

   

|+| نوشته شده توسط سعید و وحید رحیمی نژاد در یکشنبه بیست و هفتم آذر 1384 ساعت 2:43 بعد از ظهر |
شهریار

بـيو گـرافـي استاد شهـريار  

به قـلم جـناب آقاي زاهـدي دوست استاد

اصولاً شرح حال و خاطرات زندگی شهـريار در خلال اشعـارش خوانده مي شود و هـر نوع تـفسير و تعـبـيـری کـه در آن اشعـار بـشود به افسانه زندگی او نزديک است و حقـيـقـتاً حيف است که آن خاطرات از پـرده رؤيا و افسانه خارج شود. 

گو اينکه اگـر شأن نزول و عـلت پـيـدايش هـر يک از اشعـار شهـريار نوشـته شود در نظر خيلی از مردم ارزش هـر قـطعـه شايد ده برابر بالا برود، ولی با وجود اين دلالت شعـر را نـبايد محـدود کرد.

شهـريار يک عشق اولی آتـشين دارد که خود آن را عشق مجاز ناميده. در اين کوره است که شهـريار گـداخـته و تصـويه می شود. غالـب غـزلهـای سوزناک او، که به ذائـقـه عـمـوم خوش آيـنـد است، يادگـار اين دوره است. اين عـشـق مـجاز اسـت کـه در قـصـيـده ( زفاف شاعر ) کـه شب عـروسی معـشوقه هـم هـست، با يک قوس صعـودی اوج گـرفـتـه، به عـشق عـرفانی و الهـی تـبديل می شود. ولی به قـول خودش مـدتی اين عـشق مجاز به حال سکـرات بوده و حسن طبـيـعـت هـم مـدتهـا به هـمان صورت اولی برای او تجـلی کرده و شهـريار هـم با زبان اولی با او صحـبت کرده است. 

بعـد از عـشق اولی، شهـريار با هـمان دل سوخـته و دم آتـشين به تمام مظاهـر طبـيعـت عـشق می ورزيده و می توان گـفت که در اين مراحل مثـل مولانا، که شمس تـبريزی و صلاح الدين و حسام الدين را مظهـر حسن ازل قـرار داده، با دوستـان با ذوق و هـنرمـنـد خود نـرد عـشق می بازد. بـيـشتر هـمين دوستان هـستـند که مخاطب شعـر و انگـيزهًَ احساسات او واقع می شوند. از دوستان شهـريار می تـوان مرحوم شهـيار، مرحوم استاد صبا، استاد نـيما، فـيروزکوهـی، تـفـضـلی، سايه و نگـارنده و چـند نـفر ديگـر را اسم بـرد. 

شرح عـشق طولانی و آتـشين شهـريار در غـزلهـای ماه سفر کرده، توشهً سفـر، پـروانه در آتـش، غـوغای غـروب و بوي پـيراهـن مشـروح است و زمان سخـتی آن عـشق در قـصيده پـرتـو پـايـنده بـيان شده است و غـزلهـای يار قـديم، خـمار شـباب، ناله ناکامی، شاهـد پـنداری، شکـرين پـسته خاموش، تـوبـمان و دگـران و نالـه نوميـدی و غـروب نـيـشابور حالات شاعـر را در جـريان مخـتـلف آن عـشق حکـايت می کـند و غـزلهـا يا اشعـار ديگـری شهـريار در ديوان خود از خاطرات آن عـشق دارد از قـبـيل حالا چـرا، دستم به دامانـت و غـيره که مطالعـهً آنهـا به خوانندگـان عـزيز نـشاط می دهـد.

عـشقهـای عارفانه شهـريار را می توان در خلال غـزلهـای انتـظار، جمع و تـفريق، وحشی شکـار، يوسف گـمگـشته، مسافرهـمدان، حراج عـشق، ساز صبا، و نای شـبان و اشگ مريم، دو مرغ بـهـشتی و غـزلهـای ملال محـبت، نسخه جادو، شاعـر افسانه و خيلی آثـار ديگـر مشاهـده کرد.  برای آن که سينمای عـشقی شهـريار را تـماشا کـنيد، کافی است که فـيلمهای عـشقی او را که از دل پاک او تـراوش کرده در صفحات ديوان بـيابـيد و جلوی نور دقـيق چـشم و روشـنی دل بگـذاريـد هـرچـه ملاحـضه کرديد هـمان است که شهـريار می خواسته است. زبان شعـر شهـريار خـيلی ساده است. 

محـروميت و ناکامی های شهـريار در غـزلهـای گوهـر فروش، ناکامی ها، جرس کاروان، ناله روح، مثـنوی شعـر، حکـمت، زفاف شاعـر و سرنوشت عـشق به زبان شهـريار بـيان شده است و محـتاج به بـيان من نـيست.

خيلی از خاطرات تـلخ و شيروين شهـريار از کودکی تا امروز در هـذيان دل، حيدر بابا، موميايی و افسانهً شب به نـظر می رسد و با مطالعـه آنهـاخاطرات مزبور مشاهـده می شود. 

شهـريار روشن بـين است و از اول زندگی به وسيله رویأ هـدايت می شده است. دو خواب او که در بچـگی و اوايل جـوانی ديده، معـروف است و ديگـران هـم نوشته اند.

اولی خوابي است که در سيزده سالگی موقعـی که با قـافله از تـبريز به سوی تهـران حرکت کرده بود، در اولين منزل بـين راه  قـريه باسمنج ديده است؛ و شرح آن اين است که شهـريار در خواب مي بـيـند که بر روي قـلل کوهـها طبل بزرگي را مي کوبـند و صداي آن طبل در اطراف و جـوانب مي پـيچـد و به قدري صداي آن رعـد آساست که خودش نـيز وحشت مي کـند. اين خواب شهـريار را مي توان به شهـرتي که پـيدا کرده و بعـدها هـم بـيشتر خواهـد شد تعـبـير کرد. 

خواب دوم را شهـريار در 19 سالگـي مي بـيـند، و آن زماني است که عـشق اولي شهـريار دوران آخري خود را طي مي کـند و شرح خواب مجملا آن است که شهـريار مـشاهـده مي کـند در استـخر بهـجت آباد ( قـريه يي واقع در شمال تهـران که سابقاً آباد و با صفا و محـل گـردش اهـالي تهـران بود و در حال حاضر جزو شهـر شده است) با معـشوقعهً خود مشغـول شـنا است و غـفلتاً معـشوقه را مي بـيـند که به زير آب مي رود، و شهـريار هـم بدنبال او به زير آب رفـته، هـر چـه جسـتجو مي کـند، اثـري از معـشوقه نمي يابد؛ و در قعـر استخر سنگي به دست شهـريار مي افـتد که چـون روي آب مي آيد ملاحضه مي کـند که آن سنگ، گوهـر درخشاني است که دنـيا را چـون آفتاب روشن مي کند و مي شنود که از اطراف مي گويند گوهـر شب چـراغ را يافته است. اين خواب شهـريار هـم بـدين گـونه تعـبـير شد که معـشوقـه در مـدت نـزديکي از کف شهـريار رفت و در منظومهً ( زفاف شاعر ) شرح آن به زبان شهـريار به شعـر گـفـته شده است و در هـمان بهـجت آباد تحـول عـارفانه اي براي شهـريار دست مي دهـد که گـوهـر عـشق و عـرفان معـنوي را در نـتـيجه آن تحـول مي يابد.  

شعـر خواندن شهـريار طرز مخصوصي دارد - در موقع خواندن اشعـار قافـيه و ژست و آهـنگ صدا هـمراه موضوعـات تـغـيـير مي کـند و در مـواقـع حسـاس شعـري بغـض گـلوي او را گـرفـته و چـشـمانـش پـر از اشک مي شود و شـنونده را کاملا منـقـلب مـي کـند. 

شهـريار در موقعـي که شعـر مي گـويد به قـدري در تـخـيل و انديشه آن حالت فرو مي رود که از موقعـيت و جا و حال خود بي خـبر مي شود.  شرح زير نمونهً يکي از آن حالات است که نگـارنـده مشاهـده کرده است:  

هـنـگـامي که شهـريار با هـيچ کـس معـاشرت نمي کرد و در را به روي آشنا و بـيگـانه بـسته و در اطاقـش تـنـها به تخـيلات شاعـرانه خود سرگـرم بود، روزي سر زده بر او وارد شدم، ديـدم چـشـمهـا را بـسـته و دسـتـهـا را روي سر گـذارده و با حـالـتي آشـفـته مرتـباً به حـضرت عـلي عـليه السلام مـتوسل مي شود. او را تـکاني دادم و پـرسيدم اين چـه حال است که داري؟ شهـريار نفـسي عـميـق کشيده، با اضهـار قـدرداني گـفت مرا از غرق شدن و خـفگـي نجات دادي. گـفـتم مگـر ديوانه شده اي؟ انسان که در توي اطاق خشک و بي آب و غـرق و خفـه نمي شود. شهـريار کاغـذي را از جـلوي خود برداشتـه به دست من داد.  ديدم اشعـاري سروده است که جـزو افسانهً شب به نام سـنفوني دريا ملاحضه مي کـنـيد. 

شهـريار بجـز الهـام شعـر نمي گويد. اغـلب اتـفاق مي افـتد که مـدتـهـا مي گـذرد، و هـر چـه سعـي مي کـند حتي يک بـيت شعـر هـم نمي تـواند بگـويد.  ولي اتـفاق افـتاده که در يک شب که موهـبت الهـي به او روي آورده، اثـر زيـبا و مفصلي ساخته است. هـمين شاهـکار تخـت جـمشيد، کـه يکي از بزرگـترين آثار شهـريار است و با اينکه در حدود چـهـارصد بـيت شعـر است در دو سه جـلسه ساخـته و پـرداخـته شده است.

شهـريار داراي تـوکـلي غـيرقـابل وصف است، و اين حالت را من در او از بدو آشـنايي ديـده ام.  در آن موقع که بعـلت بحـرانهـاي عـشق از درس و مـدرسه (کـلاس آخر طب) هـم صرف نظر کرده و خرج تحـصيلي او بعـلت نارضايتي، از طرف پـدرش قـطع شده بود، گـاه مي شد که شهـريار خـيلي سخت در مضيقه قرار مي گـرفت. به من مي گـفت که امروز بايد خرج ما برسد و راهي را قـبلا تعـيـيـن مي کرد. در آن راه که مي رفـتـيم، به انـتهـاي آن نرسيده وجه خرج چـند روز شاعـر با مراجـعـهً يک يا دو ارباب رجوع مي رسيد.  با آنکه سالهـا است از آن ايام مي گـذرد، هـنوز من در حيرت آن پـيش آمدها هـستم. قابل توجه آن بود که ارباب رجوع براي کارهاي مخـتـلف به شهـريار مـراجـعـه مي کردند که گـاهـي به هـنر و حـرفـهً او هـيچ ارتـباطي نـداشت - شخـصي مراجـعـه مي کرد و براي سنگ قـبر پـدرش شعـري مي خواست يا ديگـري مراجـعـه مي کرد و براي امـر طـبي و عـيادت مـريض از شهـريار استـمداد مي جـست، از اينـهـا مهـمـتر مراجـعـهً اشخـاص براي گـرفـتن دعـا بود. 

خـدا شـناسي و معـرفـت شهـريار به خـدا و ديـن در غـزلهـاي جـلوه جانانه، مناجات، درس محـبت، ابـديـت، بال هـمت و عـشق، درکـوي حـيرت، قـصيده تـوحـيد ،راز و نـياز و شب و عـلي مـندرج است. 

عـلاقـه به آب و خـاک وطن را شهـريار در غـزل عيد خون و قصايد مهـمان شهـريور، آذربايـجان، شـيون شهـريور و بالاخره مثـنوي تخـت جـمشـيد به زبان شعـر بـيان کرده است.  الـبـته با مطالعه اين آثـار به مـيزان وطن پـرستي و ايمان عـميـقـي که شهـريار به آب و خاک ايران و آرزوي تـرقـي و تـعـالي آن دارد پـي بـرده مي شود. 

تـلخ ترين خاطره اي که از شهـريار دارم، مرگ مادرش است که در روز 31 تـيرماه 1331 اتـفاق افـتاد - هـمان روز در اداره به اين جانب مراجعـه کرد و با تاثـر فوق العـاده خـبر شوم را اطلاع داد - به اتـفاق به بـيمارستان هـزار تخـتخوابي مراجـعـه کرده و نعـش مادرش را تحـويل گـرفـته به قـم برده و به خاک سپـرديم.  حـالـتي که از آن مـرگ به شهـريار دست داده در منظومه اي واي مادرم نشان داده مي شود. تا آنجا که مي گويد:

مي آمديم و کـله من گيج و منگ بود

انگـار جـيوه در دل من آب مي کـنند

پـيـچـيده صحـنه هاي زمين و زمان به هـم

خاموش و خوفـناک هـمه مي گـريختـند

مي گـشت آسمان که بـکوبد به مغـز من

دنيا به پـيش چـشم گـنهـکار من سياه

يک ناله ضعـيف هـم از پـي دوان دوان

مي آمد و به گـوش من آهـسته  مي خليـد: 

تـنـهـا شـدي پـسـر! 

شيرين ترين خاطره براي شهـريار اين روزها دست مي دهـد و آن وقـتي است که با دخـتر سه ساله اش شهـرزاد مشغـول و سرگـرم ا ست. 

شهـريار در مقابل بچـه کوچک مخـصوصاً که زيـبا و خوش بـيان باشد، بي اندازه حساس است؛ خوشبختانه شهـرزادش اين روزها همان حالت را دارد که براي شهـريا 51 ساله نعـمت غـير مترقبه اي است، موقعي که شهـرزاد با لهـجـه آذربايجاني شعـر و تصـنيف فارسي مي خواند، شهـريار نمي تواند کـثـرت خوشحالي و شادي خود را مخفي بدارد.

شهـريار نامش سيد محـمـد حسين بهـجـت تـبـريـزي است. در اويل شاعـري (بهـجـت) تخـلص مي کرد و بعـداً دوباره با فال حافظ تخـلص خواست که دو بـيت زير شاهـد از ديوان حافظ آمد و خواجه تخـلص او را ( شهـريار ) تعـيـيـن کرد:

که چرخ سکه دولت به نام شهـرياران زد

روم به شهـر خود  و شهـريار خود باشم

و شاعـر ما بهـجت را به شهـريار تـبـديل کرد و به هـمان نام هـم معـروف شد - تاريخ تـولـدش 1285 خورشيدي و نام پـدرش حاجي ميرآقا خشگـنابي است که از سادات خشگـناب (قـريه نزديک قره چـمن) و از وکـلاي مبرز دادگـستـري تـبـريز و مردي فاضل و خوش محاوره و از خوش نويسان دوره خود و با ايمان و کريم الطبع بوده است و در سال 1313 مرحوم و در قـم مـدفون شد. 

شهـريار تحـصـيلات خود را در مدرسه متحده و فيوضات و متوسطه تـبـريز و دارالفـنون تهـران خوانده و تا کـلاس آخر مـدرسهً طب تحـصيل کرده است و در چـند مريض خانه هـم مدارج اکسترني و انترني را گـذرانده است ولي د رسال آخر به عـلل عـشقي و ناراحـتي خيال و پـيش آمدهاي ديگر از ادامه تحـصيل محروم شده است و با وجود مجاهـدتهـايي که بعـداً توسط دوستانش به منظور تعـقـيب و تکـميل اين يک سال تحصيل شد، معـهـذا شهـريار رغـبتي نشان نداد و ناچار شد که وارد خـدمت دولتي بـشود؛ چـنـد سالي در اداره ثـبت اسناد نيشابور و مشهـد خـدمت کرد و در سال 1315 به بانک کـشاورزي تهـران داخل شد و تا کـنون هـم در آن دستگـاه خدمت مي کند.

شهـرت شهـريار تـقـريـباً بي سابقه است، تمام کشورهاي فارسي زبان و ترک زبان، بلکه هـر جا که ترجـمه يک قـطعـه او رفته باشد، هـنر او را مي سـتايـند. منظومه (حـيـدر بابا) نـه تـنـهـا تا کوره ده هاي آذربايجان، بلکه به ترکـيه و قـفـقاز هـم رفـته و در ترکـيه و جـمهـوري آذربايجان چـنـدين بار چاپ شده است، بدون استـثـنا ممکن نيست ترک زباني منظومه حـيـدربابا را بشنود و منـقـلب نـشود. 

شهـريار در تـبـريز با يکي از بـستگـانش ازدواج کرده، که ثـمره اين وصلت دخـتري سه ساله به نام شهـرزاد و دخـتري پـنج ماهـه بـه نام مريم است. 

شهـريار غـير از اين شرح حال ظاهـري که نوشته شد؛ شرح حال مرموز و اسرار آميزي هـم دارد که نويسنده بـيوگـرافي را در امر مشکـلي قـرار مي دهـد.  نگـارنـده در اين مورد ناچار بطور خلاصه و سربـسته نکـاتي از آن احوال را شرح دهـم تا اگـر صلاح و مقـدور شد بعـدها مفـصل بـيان شود:

شهـريار در سالهـاي 1307 تا 1309 در مجالس احضار ارواح که توسط مرحوم دکـتر ثـقـفي تـشکـيل مي شد شرکت مي کـرد. شرح آن مجالس سابـقـاً در جرايد و مجلات چاپ شده است؛ شهـريار در آن مجالس کـشفـيات زيادي کرده است و آن کـشـفـيات او را به سير و سلوکاتي مي کـشاند. در سال 1310 به خراسان مي رود و تا سال 1314 در آن صفحات بوده و دنـباله اين افـکار را داشتـه است و در سال 1314 که به تهـران مراجـعـت مي کـند، تا سال 1319 اين افـکار و اعمال را به شدت بـيـشـتـري تعـقـيت مـي کـند؛ تا اينکه در سال 1319 داخل جرگـه فـقـر و درويشي مي شود و سير و سلوک اين مرحـله را به سرعـت طي مي کـند و در اين طريق به قـدري پـيش مي رود که بـر حـسب دسـتور پـير مرشد قـرار مي شود که خـرقـه بگـيرد و جانشين پـير بـشود. تکـليف اين عـمل شهـريار را مـدتي در فـکـر و انديشه عـميـق قـرار مي دهـد و چـنـدين ماه در حال تـرديد و حـيرت سير مي کـند تا اينکه مـتوجه مي شود که پـيـر شدن و احـتمالاً زير و بال جـمع کـثـيري را به گـردن گـرفـتن براي شهـريار که مـنظورش معـرفـت الهـي است و کـشف حقايق است عـملي دشوار و خارج از درخواست و دلخواه اوست.  اينجاست که شهـريار با توسل به ذات احـديت و راز و نيازهاي شبانه و به کشفياتي عـلوي و معـنوي مي رسد و به طوري که خودش مي گـويد پـيش آمدي الهـي او را با روح يکي از اولياء مرتـبط مي کـند و آن مقام مقـدس کليهً مشکلاتي را که شهـريار در راه حقـيقـت و عـرفان داشته حل مي کند و موارد مبهـم و مجـهـول براي او کشف مي شود.  

باري شهـريار پس از درک اين فـيض عـظيم بکـلي تـغـيـير حالت مي دهـد. ديگـر از آن موقع به بعـد پـي بـردن به افـکار و حالات شهـريار براي خويشان و دوستان و آشـنايانش حـتي من مـشکـل شده بود؛ حرفهـايي مي زد که درک آنهـا به طور عـادي مـقـدور نـبود - اعـمال و رفـتار شهـريار هـم به مـوازات گـفـتارش غـير قـابل درک و عـجـيب شده بود. 

شهـريار در سالهاي اخير اقامت در تهـران خـيلي مـيل داشت که به شـيراز بـرود و در جـوار آرامگـاه استاد حافظ باشد و اين خواست خود را در اشعـار (اي شيراز و در بارگـاه سعـدي) منعـکس کرده است ولي بعـدهـا از اين فکر منصرف شد و چون در از اقامت در تهـران هـم خسته شده بود، مردد بود کجا برود؛ تا اينکه يک روز به من گـفت که: " مـمکن است سفري از خالق به خلق داشته باشم " و اين هـم از حرفهـايي بود که از او شـنـيـدم و عـقـلم قـد نـمي داد - تا اين که يک روز بي خـبر از هـمه کـس، حـتي از خانواده اش از تهـران حرکت کرد وخبر او را از تـبريز گـرفـتم. 

بالاخره سيد محـمد حسين شهـريار در 27 شهـريـور 1367 خورشيـدي در بـيـمارستان مهـر تهـران بدرود حيات گـفت و بـنا به وصيـتـش در زادگـاه خود در مقـبرةالشعـرا سرخاب تـبـريـز با شرکت قاطبه مـلت و احـترام کم نظير به خاک سپـرده شد. چه نيک فرمود:   

براي ما شعـرا نـيـست مـردني در کـار               کـه شعـرا را ابـديـت نوشـته اند شعـار

|+| نوشته شده توسط سعید و وحید رحیمی نژاد در یکشنبه بیست و هفتم آذر 1384 ساعت 2:36 بعد از ظهر |
سلام از نودیجه
به وب بلاگ نودیجه خوش اومدید امیدوارم که مطالب نوشته شده برای شما مفید باشد

برای همه شما آرزوی موفقیت داریم لطفا نظر یادتون نره

|+| نوشته شده توسط سعید و وحید رحیمی نژاد در دوشنبه بیست و یکم آذر 1384 ساعت 10:39 قبل از ظهر |
آکورد برای گیتار
امروز برای شما عزیزان کلاف محسن چاوشی رو می گذارم امیدوارم خوشتون بیاد

لطفا برای ادامه کار این وبلاگ نظراتتون رو بنویسید

    

 

   کلاف : محسن چاوشی                                                     ریتم : شش هشت

 

                           C#m C#m F#m D  3                                    

                           C#m  C#m  F#m  E  C#m      

 

  (C#m) کلاف سر درگم زن(F#m) دِ گیمو(D) می شکفم

  (C#m) به عشق تو اونو دوبا(F#m) ره از نو(D) می بافم

  (C#m) حتی اگه این خونه زن(F#m) دون بشه(D) می خندم

  (C#m) زندگیم از دست تو دا(F#m) غون بشه(D) می خندم

 

  ((E میگذره این Eb)) دل خوریها (ٍE) می گذره

   عمرتوبا Eb)) من به خدا (ٍE) می گذره

  ((E میگذره این Eb)) دل خوریها (ٍE) می گذره

   عمرتوبا F#m)) من به خدا (ٍE) می گذره

 

  (C#m) کلاف سر درگم زن(F#m) دِ گیمو(D) می شکفم

  (C#m) به عشق تو اونو دوبا(F#m) ره از نو(D) می بافم

  (C#m) حتی اگه این خونه زن(F#m) دون بشه(D) می خندم

  (C#m) زندگیم از دست تو دا(F#m) غون بشه(D) می خندم

 

  ((E میگذره این Eb)) دل خوریها (ٍE) می گذره

   عمرتوبا Eb)) من به خدا (ٍE) می گذره

  ((E میگذره این Eb)) دل خوریها (ٍE) می گذره

   عمرتوبا F#m)) من به خدا (ٍE) می گذره

 

                                            C#m C#m F#m D  3

                                                C#m  C#m  F#m  E  C#m

 

   (C#m) اونکه به ویرونی اینB)) خوونه زد(C#m) من بودم

    زلف پریشون توروB)) شونه زدC#m)) من بودم

    به فکر من باش که کسی (B) رو جز توC#m)) ندارم

    حوصله این همه تنB))هائی روC#m)) ندارم 

   

 

 

|+| نوشته شده توسط سعید و وحید رحیمی نژاد در دوشنبه بیست و یکم آذر 1384 ساعت 10:4 قبل از ظهر |
خصوصیات مرفولوژیک بعضی گیاهان معروف
لطفا نظر خود را حتما بنویسید تا این وبلاگ به کار خود ادامه دهد.

نام گياه

شكل برگ

فيلوتاكسی

رگبندی

گوشوارك

نوع برگ

شفلرا

........

متناوب

........

ندارد

مركب پنجه ای

(شش برگچه ای)

زيتون

بيضوي

متقابل

منشعب شانه اي

ندارد

ساده

ترشك شبدری

……….

متناوب

………

….

مركب پنجه اي

افرا

پنجه اي

متقابل

منشعب پنجه اي

ندارد

ساده

بنفشه

قلبي شكل

متناوب

پنجه اي

دارد

ساده

علف زهر

خطي

متناوب

موازي

ندارد

ساده

شب خسب

……….

متناوب

……….

ندارد

مركب شانه اي زوج

اقاقيا

……….

متناوب

………

ندارد

مركب

ختمي پنيرك

نيزه اي

متناوب

پنجه اي

دارد

ساده

كاج

سوزني

متناوب مارپيچ دسته اي

……….

ندارد

ساده

كرپتنوريا

درفشي

متناوب مارپيچ

…………..

…………

ساده

تمشك

……..

متناوب

…………

دارد

مركب

عشقه

تبرزيني

متناوب

شانه اي

ندارد

ساده

سكويا

خطي

متناوب مارپيچي

………..

ندارد

ساده

ختمي خواب آلود

نيزه اي

متناوب

پنجه اي

دارد

ساده

لطفا نظرتون رو بنویسید

|+| نوشته شده توسط سعید و وحید رحیمی نژاد در شنبه نوزدهم آذر 1384 ساعت 3:32 بعد از ظهر |
کد تمام مناطق استان گلستان

نام شهر

کد شهر

نام شهر

کد شهر

آبادان تپه

0174226

شهرک صنعتی /آق قلا

0173575

آرخ بزرگ

0173475

شهرک صنعتی /بندر/گز

0173388

آزادتپه

0173648

صحنه سفلی

0173532

آزادشهر

0174672

صوفیان

0174445

آق آبادگنبدکاووس

0174272

عرب سرنگ

0174225

آق قلا

0173522

عطاآبادگرگان

0173538

آقچلی سفلی

0174258

علی آبادگرگان

0173622

آلوکلاته

0173282

فاضل آباد

0174686

آهنگرمحله

0173247

فاضل آبادگرگان

0173634

ارازگل /لاله باغ

0174637

فوجرد

0173233

اصفهان کلاته

0173225

قارقی /بناورگرگان

0173473

امیرآبادگزگرگان

0173283

قرق

0173265

انبارآلوم گرگان

0173573

قرن آباد

0173226

اوبه محمدایمر

0174255

قرناوه

0174473

اوچ تپه

0173546

قرنجیک پورامان

0173544

اودک دوجی /حسن طبیب

0173646

قرنجیک نظرآخوند

0173472

اونق یلقی

0173552

قره بلاغ گرگان

0173632

ایگدرعلیا

0174244

قره تپه

0173434

ایلوار

0173343

قره چشمه

0174534

ایمرملاساری

0174234

قره سو

0173436

اینچه برون گنبدکاووس

0174324

قره شور

0174436

باغلی مرامه

0174235

قره قاشلی

0173435

بالاجاده گرگان

0173332

قزلچه آق امام

0174683

بایلر

0174257

قلعه جیق بزرگ

0173482

بدراق نوری

0173642

قلعه قافه

0174532

برفتان

0173636

قلعه محمود

0173237

بصیرآباد

0173486

قلمی

0174533

بندرترکمن

0173422

قلی آباد

0173232

بندرگز

0173372

قورچای

0174682

بهلکه داشلی

0173537

قوشجان آباد

0173547

بهلکه شیخ موسی

0173554

قول حاجی

0174238

بی بی شیروان گنبدکاووس

0174243

قوینلی /گدایجه /فجر

0174245

پنج پیکر

0173432

کارکنده /سوته

0173342

پیراوش سفلی گرگان

0173572

کاکا/بلوچ آبادگنبدکاووس

0174263

پیش کمر

0174442

کردکوی

0173322

تاتارسفلی گنبدکاووس

01728

کرند

0174322

تاتارعلیاگنبدکاووس

0174633

کریم آبادگرگان

0173235

تراجیق

0174438

کسکن قوجن

0174224

تقی آبادگرگان

0173276

کفشگیری

0173227

تمر/قره قوزی گنبدکاووس

0174432

کلاله

0174424

تنگه راه /ترجنلی

0174585

کنکور

0174437

توران فارس

0174632

کوچک خرطوم گنبدکاووس

0174265

جلین علیاگرگان

0173278

گالیکش

0174583

چاپاقلی /سیدکلا

0173474

گرگان

0171

چارقلی

0173477

گری دوجی گرگان

0173533

چهارباغ

0173223

گزگرگان

0173375

چهارده

0173335

گلیداغ /شارلق

0174476

چین سبیلی گرگان

0173574

گمرک پل /تنگلی

0174327

حاجی قوشان /گنبدکاووس

0174223

گمیشان

0173462

حاجی کلاته گرگان

0173638

گنبدکاووس

0172

حالی آخوند

0174242

لمسک /ورسن

0173238

حکیم آباد

0173643

لیوان گرگان

0173377

حیدرآباد

0173245

محمدآبادگرگان

0173236

خان به بین

0174624

مراوه تپه گنبدکاووس

0174472

خواجه لر

0173484

مرزبان

0174688

خواجه نفس گرگان

0173476

مرزن کلاته

0173287

دارکلاته گنبدکاووس

0174626

مزرعه کتول گرگان

0173657

داشلی برون

0174325

معصوم آباد

0173254

دلند

0174627

ملاعلی تپه

0174253

دنگلان گرگان

0173338

مهترکلاته

0173334

دوزالوم گنبدکاووس

0174326

میاندره

0173344

دوزین گنبدکاووس

0174535

میرزاعلی یلقی

0173536

دوگنجی

0173543

مینودشت /القجر

0174522

دیگچه

0174282

نصرآباد

0173242

رامیان

0174622

نظام آبادگنبدکاووس

0174677

رضاآبادگنبدکاووس

0174634

نوچمن

0173253

زنگیان

0173224

نوده خاندوزگنبدکاووس

0174685

زیارت

0173246

نوده ملک گرگان

0173222

زینب آباد

0174636

نودیجه گرگان

0173267

سارجه کر/گنبدکاووس

0174252

نوکنده

0173378

سارلی سفلی گنبدکاووس

0174277

نومل

0173244

سارلی علیا

0174276

هاشم آباد

0173243

سدن سیدمیران

0173228

وامنان

0174692

سرخن کلاته گرگان

0173268

یامپی

0173534

سرطاق گرگان

0173382

یساقی

0173336

سرکلاته خرابه شهرگرگان

0173337

یلمه سالیان گرگان

0173548

سلاق غایب گنبدکاووس

0174274

ینقاق گنبدکاووس

0174584

سلاق نوری

0174236

   

سلطانعلی گنبدکاووس

0174275

   

سنگ دوین

0173633

   

سیجوال

0173433

   

سیدآباد

0174687

   

شاهکوه سفلی گرگان

0173234

   

شفتالوباغ

0173553

   

شموشک سفلی

0173252

   

 لطفا برای ادامه کار این وبلاگ نظر خود را بنویسید با تشکر از انتخابتان .

 

 

|+| نوشته شده توسط سعید و وحید رحیمی نژاد در شنبه نوزدهم آذر 1384 ساعت 3:25 بعد از ظهر |
علی
این بخش را به این علت انتخاب کردیم که با هم بیشتر با شخصیت و زندگی علی آشنا شویم

لطفا بدون نظر از وبلاگ خارج نشوید  ممنونم که ما را انتخاب کردید

مقدمه

مي خواهم بگويم اگر به يك مكتب خاص هم معتقد نباشي باز به شناخت علي نيازمندي كه انسان امروز و بالاخص روشنفكر مسئول در جامعه هاي اسلامي به شناختن علي بيش از هر قرن ديگري نياز مند است. درست بر خلاف آنچه روشنفكر مي پنداردكه " علي يك شخصيت بزرگ تاريخي است و متعلق به گذشته و امروز نياز انسان واحساس انسان و هدفهاي انسان تغيير كرده و بنابراين طرح مجدد آن سيما يك كار كهنه و بي ثمر است " مي خواهم بگويمكه هيچگاه مثل امروز بشريت و بخصوص روشنفكر گرفتار در جامعه هاي انساني به شناختن انساني به نام علي نياز مند نبوده است.

بنظر من شرح حال علي را مي توان در سه دوره مشخص تقسيم بندي و بيان نمود. سه دوره جدا از هم و سه فصل كاملا" مشخص زندگي علي را مي سازد عنوان هريك از اين فصلها نيز مشخص است.

دوره اول از بعثت پيغمبر آغاز مي شود علي از آغاز بعثت همدست و همگام پيغمبر بود و تا لحظه مرگ پيغمبرهمدم و همگام او مانده و پيغمبر در دامن علي جان داده است . در خانه پيغمبر زندگي مي كرده كه اولين پيام وحي رسيده و پذيرفته است . اين دوره بيست و سه سال است . در اسلام دو دوره سيزده ساله مكه و ده ساله مدينه دو دوره كاملا" حساب شده است. تصادف اين هجرت را پديد نياورده است. سيزده سال اول دوره ايست كه اسلام فرد فرد مسلمانان يعني انسانهاي درست انديش و معتقد را مي سازد و اين اقليت كه مهاجرين هستنددر مدينه مرحله دوم را آغاز مي كنند و آن مر حله ساختن يك جامعه درست است . بنابر اين در مكتب اسلام مكه دوره فرد سازي و مدينه دوره جامعه سازي است .در تمامي اين سالها و در هر دو دوره از اولين لحظه بعثت تا لحظه مرگ پيامبر علي همدم و همگام او و در شديد ترين مهلكه ها پيشتاز همگان بوده است .اين دوره زندگي علي با مرگ پيامبر پايان مي پذيرد . اين دوره عنواني دارد و آن مكتب سازي است يعني استقرار مكتب در ذهن جامعه و پرورش جامعه بر اساس مكتب احياي مكتب و ايجاد ايمان در وجدان زمان و تشكيل يك گروه اعتقادي و يا در يك كلمه مبارزه بخاطر يك هدف .اين فصل اول زندگي علي است . 23 سال اول در زندگي علي -23 سال مبارزه به خاطر مكتب است.

بلا فاصله بعد از مرگ پيغمبر وضع و جبهه گيري تغيير پيدا مي كند رهبري عوض مي شود . قدرتها و نيروها و صفهايي كه در داخل حزب خاموش و پنهان نشسته بودند و در اين عموميت مبارزه به خاطر مكتب خودشان را نشان نمي دادند روي كار آمدند. جناحها مشخص شد و قدر تهاي پنهاني داخلي اين حزب نمودار شدند و بعب سكوت علي آغاز شد .سكوت به اين معنا كه نمي تواند فرياد بزند زيرا مي بيند كساني كه 23 سال در كنارش بودند نه عكرمه و ابو جهل و ابو سفيانها بلكه صميمي ترين ونزديكترين يارا ن خود او و ياران پيغمبر كه در 23 سال مبارزه بخاطر مكتب همگام او و پيغمبر بودند اكنون در برابرش ايستاده اند. مبارزه با اينها بمنزله نابود كردن شخصيتهاي بزرگي است كه بهر حال در شرايط خاص آنروزحفظ قدرت ووحدت اسلامي در دستهاي آنها و در شخصيت آنها تبلور پيدا كرده بود. جناح بنديها و اختلا فات خانوادگي در اسلام و در ميان مسلمانان چنان بافت پيچيده اي را درست كرده بود كه اين شخصيتها كه در مقابل علي ايستاده اند گره اين بافت محسوب مي شدند و اگر علي بر روي آنها شمشير بكشددر برابر كساني شمشير كشيده كه گرچه براي پايمال كردن حق او برخاسته انداما نابود كردن آنها يا نابود كردن خودش هر دو به اين وحدت نيروي جوان اسلام و مركزيت قدرت اسلام در مدينه آسيب مي زند و نيروئي كه به نام اسلام در مدينه بوجود آمده و بر سر همه قبايل مناطق و قدر تهاي امپراتوري ستمكار و نظامي ايران و روم سايه خود را گسترده از داخل متلاشي خواهد شد . قدر تهاي بزرگ خارجي متوجه مي شوند كه نيروها و رهبران وشخصيتهاي اصلي اين نهضت به جان هم افتاده اند و اين بزرگترين عامل براي هجوم به اين قدرت و مركزيت خواهد بود.

از آخر سال دهم و و اول يازدهم كه دوره مكتب تمام مي شود و نفاق و اختلاف در داخل جا معه اسلامي بروز مي كند سكوت علي آغاز مي شود و اين سكوت تا سال سي و پنج يعني سال انقلاب مردم عليه عثمان و كشته شدن عثمان ادامه دارد. 25 سال سكوت براي وحدت.

در سال 35 انقلابيون به دور علي جمع مي شوند و بخاطر عدالت- يعني همان چيزي كه در عثمان نيافتند و عليه او قيام كردند علي را به حكومت انتخاب مي كنند .

دوران حكومت علي 5 سال است . عنوان اين دوره از زندگي علي مكتب نيست زيرا همه آن جناحهاي منافق و مومن به شعارهاي اسلامي و اصول اغعتقادي و پايه هاي اساسي اين مكتب معتقدند . همه به توحيد و نبوت و معاد اعتقاد دارند به قرآن و رسالت شخص پيامبر معتقدند . پس اين دوره " دوره استقرار مبارزه براي مكتب " نيست. از طرفي عنوان اين دوره " دوره سكوت بخاطر وحدت " هم نيست زيرا كه اكنون علي روي كار است و زمامدار شده است . اقليت است كه بايد در برابر هم رزم منافق و مصلحت پرست خودش سكوت كند و تحمل كند تا بنفع دشمن مشترك تمام نشود . اما اكنون علي به حكومت رسيده است و ديگر بزرگترين رسالتش وحدت نيست بلكه عدالت است.

در همه انقلابيون جهان اين قانون استكه همواره آنهايي كه انقلابي بودند و دوستدار عدالت و بارها جانشان را در اين راه به خطر انداخته اند به محض اينكه به حكومت مي رسند محافظه كار مي شوند و هم اكنون نيز در دنيا مي بينيمكه چگونه انقلا بيون بزرگ جهان بعد از به قدرت رسيدنو به سيري رسيدن بازيگر حرفه اي سياست مي شوند (و بعضي هنوز به سيري نرسيده با شكم گرسنه سياست باز مي شوند ) و به قول جرج جرداق تنها وتنها علي است كه هم در دورهاي كه يك فرد در گروه پيغمبر بود و براي مكتب مبارزه مي كرد انقلابي بود و هم در 25 سال سكوتش كه قدرت در دستش نبود انقلابي ماند و هم در 5 سال حكومتش كه همه قدرتها در دستش بود . و علي تنها انساني است كه براي اولين بار به حكومت رسيده و عليه حكومتي كه خودش زمام آنرا به دست گرفته است بخاطر عدالت شورش مي كند . هنوز درست روي كار نيامده و هنوز بر خود مدينه مسلط نشده كه معاويه را كسي را كه عمر نمي تواند بر دارد و به او باج مي دهد و مي گويد لقمه شام براي حلقوم فرزندان ابو سفيان باشد- بر مي دارد و عزلش را مي نويسد . همه مي دانند كه معاويه به اين عزل گوش نمي دهد و همين موضوع را بهانه كرده وم جنگ را شروع خواهد كرد و همه مي دانند كه جنگ علي با معاويه جنگ شيعيان شبه روشنفكر سست عنصر است با خشنهاي متعصب سازمان ديده و شكست از آن جناح علي است . اما علي مي گويد كه اگر من اين كار را نكنم و يك لحظه بر ابقاي معاويه صبر كنم در جنايت و فساد وظلمي كه معاويه در آن لحظه انجامك خواهد داد با او شريكم و من نيز مسئول خواهم بود . و به قيمت نابودي همه چيز من چنين مسئوليتي را به عهده نمي گيرم.

علي مردي است كه 23 سال براي ايمان و ايجاد يك هدف و يك عقيده در جامعه اش مبارزه كزده است – 25 سال تحمل كرده است خودخواهيها و نقشه ها و خود پرستيهاي همگان و هم صفها و هم يارانش را براي وحدت اسلام در برابر دشمن مشترك تحمل نموده و سكوت كرده است و 5 سال بخاطر تحقق عدالت و گرفتن انتقام مظلوم از ظالم و استقرار حق مردم و نابود كردن باطل حكومت كرده است.جامعه اسلامي به يك آتش فكري انقلابي احتياج دارد به " مكتب" و جامعه اسلامي در برابر استعمار به" وحدت" نياز دارد و توده هاي مسلمان در نظام تبعيض به" عدالت " . اين است كه به " علي " احتياج دارد.

عدالت علي :

وقتي مي گوييم عدالت يكي از صفات خداو ند است به اين معني است كه عدالت يكي از اصول اساسي هستي و يكي از اصول اساسي زندگي بشري است و بنا بر اين بايد يكي از اصول اساسي جامعه ما با شد .

اگر به معناي درست عدالتي كه شيعه مي گويد و در اسلام مطرح است راه يابيم و معتقد باشيم كه يكي از صفات خدا است بايد تجلي آنرا در همه كائنات و من جمله در جامعه انساني ببينيم و اگر عدالت را فقط در بحثهاي فلسفي و كلامي و ما وراد الطبيعي بجوييم معنايي مي يابد كه امروزه همه گرفتارش هستيم.

عدالت يكي از صفات ذاتي خداوند است يعني يكي از اصول آفرينش و يكي از خصوصيات جهانبيني ما در عالم- در جامعه بشري-در اجتماع و در همه قرنهاي گذشته و آينده .

بنا بر اين عدا لتي كه شيعه در اسلام به آن معتقد است مانند همه اصوليكه در اسلام طرح مي شود از خدا آغاز شده و تجلي و قلمروش همه آفرينش را منجمله جامعه بشري را فرا مي گيرد.

شيعه معتقد است كه عدالت يك اصل مقدس و عالي است كه بايد به طور طبيعي در جامعه و زندگي بشري تحقق پيدا كند . بنا بر اين اعتقاد به عدالت خداوند يعني اعتقاد به عدالت در همه جا و همه وقت يعني " عدالت خواهي " نه تنها در فلسفه كه در جامعه شناسي هم .امامت نه تنها جز اصول اسلام است بلكه اصل امامت و عدالت است كه اسلام را از اديان قبل از خود مشخص مي كند و اين دو اصل است كه مذهب اسلام را با آن سرعت به ميان توده هاي جوامع قرون هفتم و هشتم و نهم منجمله جامعه ايراني رسوخ مي دهد .

بخاطر عدل و امامت اسلام است كه ايرانيان با آن سرعت به اسلام مي گروند . زيرا توحيد و نبوت و معاد از اصول همه اديان راستين است اما عدل و امامت باين صورت كه دو اصل مشخص و متعهد زندگي بشري است از اصول طرح شده اسلام است و در متن رسالت ويژه پيامبر اسلام قرار دارد .

زندگي امام سراسر عدالت است و علي يعني عدا لت و سرانجام نيز قرباني عدالت خود شد چرا كه آنقدر در عدالت سخت گير بود كه مردم زمانش را تاب تحمل آن نبود پس بجاي آنكه به عدالت علي گردن نهند فرق عدالت را شكستند.از نظر بينش علي خيانت اقتصادي به مردم در اموال اجتماعي حكم قتل دارد . اين يك چيز فقهي است يك چيز اقتصادي حقوقي و اجتماعي است .( در زمان علي ) تساوي مطلق در مصرف و نيز تساوي مطلق در حقوق ( وجود داشت) و افراد در بيت المال ( صندوق دولت ) حقوق داشتند .عدالت را مي توان در جاي جاي زندگي علي ديد :

عدالت علي بقدري سخت و سنگين است كه حتي برادرش عقيل تحمل نمي كند بطوري كه چنين مرد بزرگواري كه از كوچكي با علي و در خانواده پيامبر بود و پسر ابو طالب بزرگوار است در دوره حكومت علي و در گير و دار مبارزه علي و معاويه از پيش علي به پيش معاويه مي رود اينها شوخي نبوده است . علي ميثم خرما فروش را كه خرماهاي خوب و بد را سوا كرده و به دو قيمت مختلف مي فروخت مي بيند و بر آشفته به او مي گويد چرا بندگان خدا را تقسيم مي كني ؟ و با دستهايش خرماهاي خوب وبد را مخلوط مي كند و مي گويد كه همه را به يك قيمت ميانگين بفروش يعني تساوي در مصرف , اساس عدالت در همه مكتبهاي عدالتخواه جهان.

علي در صفين با اسلامي مي جنگد كه عدالت را از آن حذف كرده اندمي جنگد تا عدالت را به آن باز گرداند .

علي در جواب كسي كه گفته بود آيا در جمل با عايشه ام المومنون مي جنگي ؟ گفت : تو حق را به مرد مي سنجي يا مرد را به حق " ؟ يعني حقيقت را از روي شخصيتها تشخيص مي دهي يا شخصيتها را از روي حقيقت ؟ كه در مورد اين عبارت دكتر طه حسين مي گويد: در زبان بشر از وقتي كه سخن گفتن پديد آمده است جمله اي به اين عظمت بوجود نيامده است.

حضرت علي هدف پذيرش حكومت خود را اجراي عدالت عنوان مي كند چنانكه مي فرمايد: من از اين حكومت بر شما بيزارم اما فكر كرده ام كه اين قدرت را بدست گيرم شايد بتوانم حقي را از اين حقها يي كه به زانو افتاده بر پاي دارم و يا باطلي را از اين باطلهايي كه به پاي ايستاده از پاي در اندازم . اين اعلام فصل سوم زندگي غلي است .

امام خواسته است در ضمن سخنان خود مردمش را به آنچنان شيوه عدالت دنيوي مورد پسندي آگاه گرداندكه از طغيان باز مي دارد آرامش مي پراكند زندگي انساني ارجمندي فراهم مي سازد نيروها در سايه آن متوازن مي گردند - تناقضات متعادل مي شوند وبالاخره نزديك با دور همگان با گزيدگان نژادگان با بي نژادان همچون هنگامي كه در پيشگاه خداوند يكسان بودند يكسان و برابر مي شوند .

عدالتي با اين فرا گيرندگي بي كران و امكانات وسيع بيگمان شايستگي دارد كه بشريت را از تسلط ستم در زندگي خصوصي و اجتماعي شخص بر روي زمين آزاد سازد.

 

جرج جرداق مي گويد : " كجا هستند نويسندگان حقوق بشر تا حقوق بشر را در عمل بفهمند نه در سخنراني و خطبه و مراسم و سازمان ملل و يو نسكو كه همه دروغند".

 

زهد و عبادت علي :

( علي ) مظهر عبادت خلوت و تنهايي در اوجي است كه سلسله هاي عرفاني و سلسله هاي رياضت كش تصوف و همچنين اقطابي كه همه زندگيشان را در رياضت و عبادت خلاصه كرده اند قهرمان- مظهر و سمبلشان علي است .

اين يك بعد ديگر است بعدي است كه ضد مردي است كه شمشير مي زند ضد مردي است كه در سياست مبارزه مي كند ضد مردي است كه به زيباترين امكاني كه در زبان است سخن مي گويد و به عميق ترين انديشه حكيمانه مي انديشد : رياضت تنهايي و عبادت. شما حالات او را در گوشه هائيكه با خداوند خلوت كرده و در معراجهاي روحاني . روحي اي كه داشته و هر كس به اندازه شعورو احساس خودش مي تواند حدس بزند كه چه داشته- شنيده ايد و در كنار همه اين مسائل كسي را كه شب و روزش را در جنگ و جهاد و مبارزه در كمكش در انديشيدن در نوشتن- در صحنه و در مسئوليت روزمره اجتماعي است- يك پدر و همسر در حد انساني است كه گويي براي خانواده ساخته شده است. علي بهر حال همسر فاطمه است و بچه هايي كه تربيت كرده معلوم است كه چه كساني هستند: كساني هستند كه هركدامشان يكي از ابعاد علي هستند در اوج مطلقش بشكل امام نمونه اعلي متعال و ايده آل : زينب حسين و حسن .

زهد علي يك زهد انقلابي است زهدي است كه ما نمي شناسيم ما يا آدم برخوردار فاسدپرخور حريص رامي شناسيم يا آدم زاهد را آدمي كه فقط زاهد است . براي اينكه زا هد است . آدمي كه خودش را در دنيا از پول و نان و لذت و چيزهاي مشروع هم محروم مي كند اما براي چه؟ براي اينكه همه اين چيز ها را فقط خودش در آخرت بدست آورد ! خوب براي مردم چي؟ هيچ اين اصلا" به كار مردم مربوط نيست ! اينجا كم غذا مي خورد براي اينكه آنجا بيشتر بخورد ! خوب پس ما چي ؟ هيچ اصلا" ربطي به جامعه ندارد معاملهاي است كه خودش با تقدير خودش كرده است اصلا" مال دنيا را بد مي داند لذت را بد مي داند ثروت را بد مي داند و بيكاره هم هست ! اين زاهد است . اما زهد علي يك زهد انقلابي است . زهد انقلابي يعني چه ؟ زهد علي عبارت است از تحمل فقر براي مبارزه با فقر تحمل گرسنگي براي مبارزه با گرسنگي صر فنظر كردن از نان خويش براي بدست آوردن نان مردم و همچنين از نظر زندگي فردي هر چه بيشتر سبكبار بودن بي نيازبودن و به ناني و نمكي سير شدن و خود و خانواده را سير كردن تا در مبارزه براي سير كردن مردم گرسنه زمان خودش هيچ گونه سنگيني بار زندگي فردي نداشته باشد . اين زهد براي مبارزه با كار روشنفكراني است كه با قسط و قرض و قرض و قسط در همان سال اول و دوم اخته مي شوند.و نيز يراي سبكبار ماندن و براي اينست كه درراه تامين اقتصاد مردم - عدالت مردم نان مردم و برخورداري مردم آدم هيچ چيز نداشته باشد و براي حفظ آن محافظه كاري كند.

اين است زهد و قناعت : بيمه كننده انسان بودن انسان و بيمه كننده انسان مسئول و مجاهد در راه مسئو ليت و جهادش.

تنهايي علي :

آنچه كه تا كنون شايد آنچنان كه بايد درباره او ( علي ) طرح نشده مسئله تنهايي علي است.

اريك فروم مي گويد :" تنهايي زائيده عشق است و بيگا نگي " راست است !

كسي كه به يك معبود بيك معشوق عشق مي ورزد با همه چهره هاي ديگر بيگانه مي شود و جز در آرزوي او نيست . خود به خود وقتي كه او نيست تنها مي ماند و كسي كه با افراد و اشيائ و اجزا پيرامونش بيگانه است متجانس نيست و با آنها تفاهمي ندارد تنها مي ماند احساس تنهايي مي كند . انسان بميزاني كه به مرحله انسان بودن نزديكتر مي شود احساس تنهايي بيشتري مي كند .

مي بينيم كه انسانهايي كه عميقترند - اشخاصي كه داراي روح بر جسته تر و ممتاز تر هستند از آنچه كه توده مردم هوس روزمره شان است و لذت عمو ميشان بيشتر رنج مي برند و يا مي بينيم كساني را كه به ميزاني كه روح در آنها اوج مي گيرد و انديشه متعالي پيدا ميكند از جامعه و زمان فاصله مي گيرند و در زمان تنها مي مانند .

يكي از عواملي كه انسان را در جامعه اش تنها مي گذارد بيگانه بودن او است با آنچه كه همه مردم مي شناسند تشنه ماندن او است در كنار جويبارهايي كه مردم از آن مي آشامند و لذت مي برند گرسنه ماندن او است بر سر سفره اي كه همه از آن خوب مي خورند و سير مي شوند .

آنهمه ياران آنهمه همرزمان آنهمه نشست و برخاست ها با اصحاب پيغمبر هيچكدام براي علي تفاهمي بوجود نياورده است : در سطح هيچكدام از آنها نيست . مي خواهد دردش را بگويد حرفش را بزند گوشي نيست دلي نيست تجانسي نيست .

رنج بزرگ يك انسان اين است كه عظمت او و شخصيت او در قالب فكر هاي كوتاه و در برابر نگاههاي پست و پليد و احساس او در روحهاي بسيار آلوده و اندك و تنگ قرار بگيرد. چنين روحي در جنان حالي هميشه هرا سناك است كه اين نگاهها اين فهمها و اين روحها او را ببينند بفهمد و بشناسند .

بقول يكي از نويسندگان : "روزها شير نمي نالد " !

در برابر نگاه روباهها در برابر نگاه گرگها و در برابر نگاه جانوران شير نمي نالد . سكوت و وقار و عظمت خويش را بر سر شكنجه آميز ترين دردها حفظ مي كند .اما تنها در شبها است كه شير مي گريد : نيمه شب بطرف نخلستان ميرود آنجا هيچكس نيست مردم راحت آرميده اند هيچ دردي آنها را در شب بيدار نگه نداشته است و اين مرد تنها كه بر روي زمين خودش را تنها مي يابد با اين زمين و آسمان بيگانه است و فقط رسالت و وظيفه اش او را با اين جامعه و اين شهر پيوند داده پيوند روزمره و همه روزه .

ولي وقتي كه به خودش بر مي گردد مي بيند كه تنها است . به نخلستان ميرود و هراسان است كه كسي او را در آن حال نبيند كه شير در شب مي گريد و تنهايي .

و باز براي اينكه ناله او به گوش هيچ فهم پليدي و هيچ نگاه آلودهايي نيالايد سر در حلقوم چاه فرو مي كند و مي گريد .

اين گريه از چيست ؟

افسوس كه گريه او يك معما براي همه است زيرا حتي شيعيان او نمي دانند علي چرا مي گريد .

از اينكه خلافتش غصب شده ؟ از اينكه فدك از دست رفته ؟ از اينكه فلاني روي كار آمده ؟ از اينكه او از مقامش ...؟ از اينكه ...؟ از ...؟ واقعا" كه چندش آور است !

علي همانطور كه فلسفه ها مي گويند مينالد بخاطر اينكه انسانست و بخاطر اينكه تنها است. علي در طول تاريخ تنها انساني است كه در ابعاد مختلف و حتي متنا قضي كه در يك انسان جمع نمي شود قهرمان است : هم مثل يك گارگر ساده كه با دستش- پنجه اش و بازويش خاك را مي كند و در آن سرزمين سوزان بدون ابزار قناعت مي كند و هم مانند يك حكيم مي انديشد و هم مانند يك عاشق بزرگ و يك عارف بزرگ عشق مي ورزد . هم مانند يك سياستمدار رهبري مي كند و هم مانند يك معلم اخلاق مظهر و سر مشق فضائل انساني براي يك جامعه است . هم يك پدر است و هم يك دوست بسيار وفادار و هم يك همسر نمونه . چنين انساني و در چنين سطحي معلوم است كه در دنيا تنها است .

علي در ميان پيروان عاشقش هم تنها است ! در ميان امتش كه همه عشق و احساس و همه فرهنگ و تاريخش را به علي سپرده است تنها است . او را همچون يك قهرمان بزرگ يك معبود و يك اله مي پرستند اما نمي شناسندش و نمي دانند كه كيست دردش چيست حرفش چيست رنجش چيست و سكوتش چرا است ؟

درد علي دو گونه است : يك درد دردي است كه از زخم شمشير ابن ملجم در فرق سرش احساس مي كند و درد ديگر دردي است مه او را تنها در نيمه شبهاي خاموش به دل نخلستانهاي اطراف مدينه كشانده ... و به ناله درآورده است . ما تنها بر دردي مي گرييم كه از شمشير ابن ملجم در فرقش احساس مي كند .

اما اين درد علي نيست . دردي كه چنان روح بزرگي را به ناله آورده است " تنهايي " است كه ما آنرا نمي شناسيم !

بايد اين درد را بشناسيم نه آن درد را

كه علي درد شمسير را احساس نمي كند و... ما

درد علي را احساس نمي كنيم .

 

علي و وحدت :

يكي از آن چهره هايي كه درست در مغز ما متضاد ترسيم شده است هم در مغز ما كه معتقديم و هم در مغز كساني كه منكر هستند براي اينكه بسياري از حقايق دگرگون شده- گروهي به آن معتقدند و گروهي به آن حقيقت دگرگون شده منكرند و هر دو در اشتباهند اين است كه حتي خود ما به يك شكل معتقد شده ايم و قانع شدهايم وهم دشمن و مخالف ما ما را نتهم كرده و مي كند كه اساسا" آغاز تشيع آغاز تفرقه در ميان امت اسلام بوده است و اساسا" بنيانگذاري نهضت شيعي در تاريخ اسلام چه بنيانگذاري نهضت به حقيقت باشد چنانكه ما معتقديم چه بر باطل باشد چنانكه مخالفين ما معتقدند بهر حال بنيانگذاري تفرقه در وحدت اسلامي بوده است. و تاريخ به اين شكل به ما نشان داده شده است هم به ما كه معتقديم و هم به آنهايي كه مخالفند كه اساسا" علي پس از مرگ پيغمبر چون مخالفت كرد و چون روي پاي خود ايستاد و چون به خليفه مورد اتفاق مسلمين راي نداد و در خانه به اعتراض و اعتصاب نشست و بيعت نكرد و در برابر او خود مدعي خلافت پيامبر شد و همچنين مدعي منصوب شدن از طرف پيغمبر و يا توصيه شدن از طرف پيامبر خود به خود علي يك فرقه و يك انشعاب خاصي را در درون حزب يكپارچه اسلام كرد . منتها ما كه شيعه هستيم به اين ا نشعاب معتقديم و مي گوييم انشعاب حق بود از باطل اما آنها كه با ما مخالفند باز هم به اين انشعاب معتقدند و مي گويند انشعاب باطل بود از حق . ولي در هردو فكر اين اصل مشترك است كه علي بنيانگذار يك ا نشعاب بوده است و تشيع مظهر يك تفرقه در وحدت اسلامي و در تاريخ اسلام است .

علي در خانه اش مي نشيند و سكوت مي كند و شمشير بروي مخالفش نمي كشد چون مخالف داخلي است و بعد بيعت مي كند و بعد پشت سر همين اينها نماز مي خواند و بعد در جنگها مورد مشورت قرار مي گيرد و براي آنها خير انديشي و صلاح انديشي مي كند چنانكه در جنگ ايران وقتي قواي عرب و قواي اسلام اول شكست خورده بود (عمر) گفت : من خودم مي روم . ولي حضرت علي او را منع كرد كه تو" سر" اين سپاه هستي و اگر بروي و كشته شوي بكلي متلاشي مي شود . تو بايد مركز را داشته باشي كه اگر سپاه شكست خورد دشمن بداند كه اينجا پشت دارد . اين صلاح انديشي يك خير خواه است . وبعد با آنها مراوده دارد دوستي دارد و يك بار نمي گذارد كه اختلافشان سر چشمه كشت ميكروب نفاق و اختلاف و جاسوسي و تضاد داخلي و متلاشي شدن اين وحدت جوان باشد و ( در نتيجه موجب ) بهره برداري قدرتهاي بيگانه اسلام يا جناحهاي داخلي منافق يك بار نگذاشته است.

و در عين حال هرگز - چنانكه ديديم تا آخر عمر از سر اصول و مباني اعتقاديي كه به آن معتقد بود يك وجب عقب نشيني نكرده و حتي چنانكه ديديم در شورا براي تاييد رويه دو شيخ خلافت را كنار گذاشت و نابودي خودش را امضا كرد و آن رويه را تاييد نكرد و اين بدان معناست كه علي در عين حال كه به مكتب خاص خودش جبهه گيري خاص خودش فهم و برداشت خودش از اسلام و راه خاص مشخص و مستقل خودش كه انتخاب كرده است و فهميده است و به مواردي كه به مخالف اعتراض دارد و پيشنهاداتي كه دارد و نظريه ها و نقشه ها و هدف هايي كه براي جامعه دارد و مرزي كه او را از رقيبش جدا مي كند به همه اينها همواره وبه هر قيمتي و در هر شكلي و شرايطي وفا دار ميماند اما در مقابل دشمن مشترك است كه دست در دست همين مخالف و همين غاصب حق خودش و اهانت كننده خانواده خودش ميگذارد و مانند يك بازو در مقابل دشمن ميايستد . بطوري كه ايران و بطوري كه روم و بطوري كه منافقين بزرگي كه در همه جا بودند و آرزو داشتند كه خاك مدينه بقول خودشان- توي توقبره اسبهايشان به سرزمين هايشان ببرند تا مدتها متوجه نشدند كه در داخل مدينه چنين اختلافات عميقي وجود دارد و شخصيت بزرگي مثل علي حقش پايمال شده و گوشه نشين شده و دم نزده بطوري كه بتواند در چهره ظاهري جامعه انعكاسي پيدا كند كه مدينه از درون دارد منفجر مي شود يا قابل انفجار است . واين اقليت به شكلي در آمده است كه حتي ابوذر را در جلوي چشم علي شجاع و رشيد تبعيدش مي كنند و تنها در ربذه جان مي دهد و علي انتقادش را جز از يك تصادم و انتقاد شديد بالا تر نمي برد . براي اينكه در همان دوره چنان انقلابات در سراسر جامعه هاي اسلامي دارد رشد و توسعه ( پيدا ) ميكند و دستهاي بسيغار پليد دست اندر كار متلاشي كردن اين قدرت اند كه خود علي مي بيند اگر بر اين آتش دامن بزند همه چيز رفته همه چيز .

در بحث وحدت و تفرقه اسلامي يك تشيع علوي است كه تشيع وحدت است ( تشيع است و در عين حال وحدت ) و يكي تشيع ابو سفياني است ابو سفياني !

وقتي كه حكومت از علي غصب مي شود و علي خانه نشين ميشود ابوسفيان خودش را به علي مي رساند ( ومي گويد ) : چه نشسته ايد اي ذليلها ! – به عباس و علي رو ميكند اي ذليلها ! اينجا شما نشسته ايد و شلاق مي خوريد و قدرتتان و حكومتتانرا از دستتان مي ربايند و دم نمي زنيد . اي ستم كشهاي ذليل ! دستت را به من بده تا با تو بيعت كنم و فرمان بده تا براي دفاع از حق تو و احقاق حق تو و شكست دادن مخالف تو مدينه را از سواره و پياده پر كنم . بعد علي مي گويد كه :" هيچكس ستم را نمي پذيرد مگر خر قبيله كه هر چيز را هي بارش مي كنند و ميخ كه هي تو سرش مي زنند و هيچ كس براي او مرثيه ايي نميخواند " بعد رو ميكند به ابو سفيان : " اي ابو سفيان !چقدر كينه تو نسبت به اسلام طولاني شد! برو من به سواره و پياده تو نياز ندارم " .

در برابر ابو سفيان در داخل و سزارها و خسرو ها در خارج است كه علي اين سكوت رنج آور و شكنجه آور 25 ساله را تحمل مي كند تا اسلام در يك وحدت در برابر اين دشمن داخلي و خارجي بماند .

اين است كه من معتقدم كه اسلام ماندنش را كمتر مديون شمشير علي و جهاد اوست و بيشتر مديون سكوت وتحمل اوست . و شمشير او در خلق قدرت اسلام ( بود ) اما سكوت او در كار ماندن اسلامبزرگترين نقش را داشته است . او بنيانگذار حفظ اختلافات اعتقادي خودمان است در برابر مخالف داخلي و وحدت خودمان و نيروهاي اجتماعي خودمان است در برابر دشمن خارجي .

تشيع علي نه تشيع تفرقه است كه تشيع وحدت است و نه هم يك تشيع غير علمي بي منطق سازشكارانه كه بشود بخاطر مصالح سياسي يا مصالح اجتماعي مباني عقلي و فكري را بكلي ناديده گرفت .

وقتي پيغمبر در بستر بيماري بود امام علي را صدا زد تاغ اورا به امامت جماعت بگمارد در اين حال آن دو نفر ديگر ( ابوبكر و عمر ) نيز آمدند كه در اينجا پيغمبر سكوت مي كند و تصميمي نمي گيرد و ابو بكر به امامت جماعت مي ايستد و علي در اينجا بزرگترين درس را مي دهد :

علي اگر آنجا مي آمد و يك گوشه ديگر ميايستاد و باز ابوذر و بلال و صهيب و... را دور خودش جمع مي كرد و يك مكبر ديگر و يكي ديگر و يكي ديگر ( هم چنين مي كرد ) اين منظره اي بود كه هم مسلمين محكوم بودند و نشانه عدم رشدشان بود و (هم ) نشانه اينكه خود پرستي و خود خواهي و منافع صنفي يشان ترجيح داده مي شود بر منافع عمومي و بر فكر وبر هدف .و همين جا علي نشان مي دهد كه از حق خودش در برابر تجاوز كار داخلي بكلي صرفنظر مي كند تا با اين حريف متجاوز داخلي در برابردشمن ريشه براندازخارجي وحدت را حفظ كند .

( بنا بر اين ) علي مظهر وحدت است . مظهر كدام وحدت ؟ وحدتي كه با تحمل همه رنج و با همه شكنجه ها و ديدن همه رنديها و نامرديها و خيانت نزديكان و دوستان و همرزمان سابق – (حفظ ) مي كند . حتي عثمان كار را بجايي مي رسا ند كه " مروان " – كه پيغمبر تبعيدش كرده بود حالا نخست وزيرش شده ! بعد ابوذر را او تبعيد مي كند و بعد علي از ابوذر نه او را پشتيباني اش كرده و نه ( براي ا و ) شمشير كشيده بدرقه مي كند . مروان ميا يد جلوي علي را مي گيرد كه امير المومنين از بدرقه ابوذر منع كرده است ..( با اين وجود ) همه اينها را همه اين پريشانيها و سختيها را تحمل مي كند . چرا 25 سال ( سكوت ) ؟ براي اينكه اين قدرت بماند ولو در داخل اين همه فاجعه و اينهمه حق كشي و اينهمه رندي و فرصت طلبي از طرف ياران نزديك ( باشد ) !

اين درسها هميشه است و هر كس و هر نهضتيو هر فكري گرفتار چنين خصومت هاست .

از طرف ديگر عليرغم همه اين تحمل بزرگ و اين همكاري در بسياري موارد و ملايمت در برابر غاصب و مخالف خودش در برابر اصول اعتقادي خودش كه تشيع يعني همان اصول چنان مستحكم و وفا دار مي ماند كه بهر قيمتي يك لحظه حاضر نيست از آن صرف نظر كند.

اين است كه " علي بنيانگذار وحدت" ا ست و بيش از هر كسي در اين راه فداكاري و سختي كشيده است . بنيان گذار وحدت بر اساس اين شعار است :

"وحدت ميان تشيع و تسنن ممكن نيست اما ميان شيعه وسني واجب است در برابر دشمن " .

 

 

 

 

 

 

علي و تاريخ معاصر :

علي و وحدت :

علي مظهر وحدت است و وحدت را بطور عملي به ما آموخت . پس از فوت پيامبر در حالي كه علي شايسته ترين فرد براي جانشيني و خلافت است و به اعتقاد ما شيعيان اين جانشيني توسط پيامبر و وحي نيز تا ئيد شده براي جلوگيري از نزاع و اختشاش در جامعه اسلامي و حفظ وحدت اسلامي اين حق مسلم خودرا ناديده ميگيرد و مي گذارد آنان كه ادعاي حقي نسبت به اسلام دارند بر سر كار بيايند . واقعا" چه كسي بيشتر از علي نسبت به اسلام حق دارد آيا علي نبود كه در دامان پيامبر و تحت تعاليم وحي پرورش يافت . آيا علي نبود كه 23 سال براي اسلام شمشير زد . آيا علي نبود كه براي حفظ پيامبر در بستر او مي خوابيد . آيا علي نبود كه پيامبر در دامان او جان داد .

واقعا" چه كسي بيشتر از علي نسبت به اسلام حق دارد ولي همه اينها را نهاديده مي گيرد تا وحدت اسلام حفظ شود و دشمنان خارجي يعني خسروها در ايران و سزارها در روم و دشمنان داخلي يعني ابوسفيانها نتوانند به آن لطمه اي وارد كنند .

حال ما كه خود را شيعه علي و پيرو خط او مي دانيم تا چه حد توانستيم از حق شخصي خود براي حفظ منافع جمعي صرف نظر كنيم .

در جريان انقلاب مشروطه تا زماني كه وحدت ميان دو نيروي اصلي اين انقلاب يعني روشنفكران و مذهبيون وجود داشت همه چيز به خوبي پيش مي رفت و حتي موفقيتهاي اوليه اي نيز كسب شده بود اما با ايجاد شكاف و تفرقه بين اين دو نيرو و ا ينكه هيچكدام از آنها نمي خواستند از حق و ايده آلات خود براي تحقق حقوق و ايده آلات نهضت صرفنظركنند سرانجام نهضت به شكست انجاميد و رضا خان مستبد و ديكتاتور كه به هيچكدام از نيروهاي روشنفكر و مذهبي وابسته نبود بر سركار آمد و همه رشته هاي انقلاب مشروطه را پنبه كرد.اين موضوع دوباره در مورد نهضت ملي شدن صنعت نفت نيز تكرار شد . تا زماني كه بين مصدق و كاشاني وحدت وجود داشت موفقيت هايي كسب شد اما با ايجاد شكاف و تفرقه بين آن دو كه بوسيله دشمنان خارجي تشديد مي شد عملا" ديديم كه سرانجام اين نهضت نيز با شكست همراه بود و در پايان زاهدي زمام امور را بدست گرفت و نيروهاي مخلص اين نهضت رفته رفته از صحنه كنار رفتند .

حال به انقلاب اسلامي مي رسيم . انقلابي كه تجربه نهضت مشروطه و نهضت ملي شدن صنعت نفت را به همراه دارد. حال بايد چه كرد آيا بهتر نيست كه وحدت ميان خودمان را افزايش دهيم تا پرونده انقلاب اسلامي با سر كار آمدن يك فرد مستبد يا يك فرد وابسته به استعمار بسته نشود .

هر كس كه عضو هر گروه و حزبي است بايد بداند كه اهداف انقلاب ما بسيار بالاتر از اهداف او و گروه او است . وقتي حزبي ديگر بر سر كار آمد نبايد شروع به كارشكني كنيم بلكه بايد دست در دست آنها بگذاريم و دستانشان را محكمتر بفشاريم تا دشمنان حتي فكر ايجاد تفرقه را از سرشان بيرون كنند . در اين راه علي بزرگترين درس را به ما مي دهد . علي در 25 سال سكوت خود به كار شكني نمي پردازد بلكه به عنوان يك مشاور صادق هميشه از خلفا حمايت مي كند تا جايي كه خليفه دوم مي گويد : اگر علي نبود عمر هلاك مي شد . علي حتي وقتي كه ابو سفيان به او پيشنهاد مي دهد كه بر ضد خليفه اسلامي شورش كند پيشنهادش را رد مي كند و مي گويد : " اي ابو سفيان چقدر كينه تو نسبت به اسلام طولاني شد ! برو من به سواره و پياده تو نيازي ندارم .

بنابر اين ما مي توانيم با سر مشق قرار دادن علي به عنوان حامي وحدت اسلامي پله هاي ترقي را يكي پس ازديگري طي كنيم و به جامعه اي كه علي معتقد به آن بود دست يابيم. تنهايي علي :

علي براي آنكه هيچ چشمي او را نبيند شبها به نخلستان مي رود و براي آنكه هيچ گوشي صدايش را نشنود سر در حلقوم چاه مي كند و مي گريد .اين گريه براي چيست ؟ آيا براي آن است كه او را از خلافت كنار زده اند ؟ آيا براي آن است كه فدك را از او گرفته اند ؟ واقعا" براي چيست ؟

گريه علي بخاطر تنهايي او است . علي عاشق است و جز معشوق خود چيز ديگري را نمي بيند و علي نسبت به هر آنچه كه مردم عصرش با آن آشنا اند بيگانه است و به همين خاطر است كه علي تنها است و به قول اريك فروم " تنهائيث زاييده عشق است و بيگا نگي " واقعا" راست است !

تبليغات منفي عليه علي به حدي مي رسد كه مردم او را كاملا" متفاوت با آنچه كه است ميشناسند . به طوري كه ابو موسي اشعري وقتي تحت تاثير حرف هاي عمر و عاص قرار مي گيرد علي را باعث ايجاد تفرقه در اسلام مي پندارد و حكم به عزل او از خلافت مي دهد و همچنين ابن ملجم به عقيثده خود براي حفظ اسلام در محراب مسجد علي را به شهادت مي رساند . و اين تبليغات منفي به حدي مي رسد كه پس از شهادت علي در مسجد گروهي از مردم از علي بي خبر مي گويند : مگر علي به مسجد هم مي رفت !!!

معمولا" تنهايي با انسانهاي بزرگ است . در تاريخ ما ايرانيان نيز انسانهايي وجود داشتند كه در بين مردم عصرشان تنها بودند. حسين ابن منصور حلاج انساني است كه مردم زمانش او را نفهميدند . او يك عاشق واقعي است و جز معشوق چيز ديگري را نمي بيند حتي خود را و مي گويد انا الحق . چون مردم عصرش نمي توانند او را درك كنند بنابر اين وجودش را نمي توانند تحمل كنند و سر انجام به حكم يك فقيه به اعدام به آن شكل وحشيانه اش محكوم ميكنند . شيخ فضل الله نوري نيز يك انسان تنها ا ست . حرف او را مردم نمي فهمند او معتقد به مشروطه مشروعه است ولي گروهي او را سد راه خود مي پندارند و سرانجام كار او نيز به حكم هم لباس خودش كه مجتهدي در نجف بود اعدام است .

و اكنون انقلاب ما هم در بين جهانيان تنها است . بخاطر تبليغات منفي كه به وسيله حكومتهاي مخالف بر ضد انقلاب صورت گرفته است مردم جهان انقلاب ما را بطور كاملا" متفاوت با آنچه كه هست مي شناسند .

درست است كه هنوز به طور كامل به اهداف اصيل انقلاب دست نيا فته ايم و كمبود هايي احساس مي شود اما بايد بدانيم كه اشكال از خودمان است و اهداغف اصيل اين انقلاب مردمي بسيار مقدس و پاك بود .

زهد علي :

( علي ) مظهر عبادت خلوت و تنهايي در اوجي است كه سلسله هاي عرفاني و سلسله هاي رياضت كش تصوف و همچنين كساني كه همه زندگيشان را در رياضت و عبادت خلاصه كرده اند قهرمان- مظهر و سمبلشان علي است .

اين يك بعد ديگر است بعدي است كه ضد مردي است كه شمشير مي زند ضد مردي است كه در سياست مبارزه مي كند ضد مردي است كه به زيباترين امكاني كه در زبان است سخن مي گويد و به عميق ترين انديشه حكيمانه مي انديشد . اما زهد علي يك زهد انقلابي است يعني تحمل فقر براي مبارزه با فقر تحمل گرسنگي براي مبارزه با گرسنگي صر فنظر كردن از نان خويش براي بدست آوردن نان مردم و همچنين از نظر زندگي فردي هر چه بيشتر سبكبار بودن بي نيازبودن و به ناني و نمكي سير شدن و خود و خانواده را سير كردن تا در مبارزه براي سير كردن مردم گرسنه زمان خودش هيچ گونه سنگيني بار زندگي فردي نداشته باشد .

 

ما در اين برهه از زمان به زهدي مانند علي نياز داريم نه به زهد افرادي كه كنج خلوتي را انتخاب نموده و در آنجا فقط عبادت مي كنند نه با ظالم كاري دارند و نه صداي مظلوميت مظلومي را مي شنوند . نه دغدغه فقر و نه انديشه مبارزه با آن را دارند .

البته كم نداشتيم افراغدي را كه به پيروي از علي تقوي ستيز را بر گزيدند و در عين زهد و تقوي مبارزه را اصل قرار داده و با جهاد مداوم دروني و بيروني نقش خويش را در جامعه به خوبي ايفا نمودند . افرادي مثل امام خميني كه در زهد و تقوي بي نظير بود اما در عين حال مبارزه جزئي از زندگيش بود . و توانست يكي از از بزرگترين انقلاب ها را رهبري نموده و به سر منزل مقصود برساند .

و يا آيت الله طالقاني كه همچون امام در زهد و تقوي بي نظير بود و با توجه به درسهايي كه از ائمه و پيامبر گرفته بود سالهاي سال بخاطر مبارزات سياسي بر عليه رژيم در زندانها حبس بود ه و در همين زمان ئ در بدترين شرايط زندانها كه همراه با شكنجه هاي جسمي و مخصوصا" روحي بود كتاب " پر تويي از قرآن " را كه يكي از آثار به ياد ماندني آن عارف و مجاهد نستوه مي باشد را به نگارش در آورد .

ما به زهد زاهداني مانند امام خميني آيت الله طالقاني و شهيد رجائي و ... اختياج داريم تا بتوانيم انقلاب اسلامي را به هدف آن نزديكتر كنيم .

 

عدالت علي :

عدالت يكي از صفات ذاتي خداوند است يعني يكي از اصول آفرينش و يكي از خصوصيات جهانبيني ما در عالم- در جامعه بشري-در اجتماع و در همه قرنهاي گذشته و آينده .

بنا بر اين عدا لتي كه شيعه در اسلام به آن معتقد است مانند همه اصوليكه در اسلام طرح مي شود از خدا آغاز شده و تجلي و قلمروش همه آفرينش را منجمله جامعه بشري را فرا مي گيرد .

زندگي امام سراسر عدالت است و علي يعني عدا لت و سرانجام نيز قرباني عدالت خود شد چرا كه آنقدر در عدالت سخت گير بود كه مردم زمانش را تاب تحمل آن نبود پس بجاي آنكه به عدالت علي گردن نهند فرق عدالت را شكستند.

امام خواسته است در ضمن سخنان خود مردمش را به آنچنان شيوه عدالت دنيوي مورد پسندي آگاه گرداندكه از طغيان باز مي دارد آرامش مي پراكند زندگي انساني ارجمندي فراهم مي سازد نيروها در سايه آن متوازن مي گردند - تناقضات متعادل مي شوند وبالاخره نزديك با دور همگان با گزيدگان نژادگان با بي نژادان همچون هنگامي كه در پيشگاه خداوند يكسان بودند يكسان و برابر مي شوند.

اكنون انقلابي كه براي عدالت بوجود آمد تا چه حد توانسته است عدالت رادر بين اقشار مختلف جامعه برقرار كند و يا در واقع بايد بگويم تا چه حد توانسته است شيوه عدا لت علي را در جامعه اجرا كند.

در جامعه اي كه علي رهبر آن است حتي برادر نمي تواند از برادرش كه صاحب منصب دولتي است تقاضاي كمك مادي از اموال عمومي را داشته باشد .

در جامعه اي كه علي رهبر آن است رهبر به همراه يك فرد معمولي در دادگاه حاضر مي شود و حتي حاضر نيست كه قاضي بين آن دو كوچكترين فرق را بگذارد .

در جامعه اي كه علي رهبر آن است خيانت اقتصادي در اموال اجتماعي حكم قتل را دارد .

در جامعه اي كه علي رهبر آن است رهبر و حاكم هيچ امتيازي نسبت به مردم عادي ندارد و از بيت المال همان قدر سهم مي برد كه يك فرد عادي مي برد .

در جامعه اي كه علي رهبر آن است حتي دشمنان او هم آزادي دارند .

واقعا" انقلاب ما تا چه حد توانسته است به هدف خود يعني برقراري عدالت اجتماعي برسد ؟

پايان

منابع و ما خذ ها :

كتاب علي انسان كامل دكتر علي شريعتي

كتاب علي بنيانگذار وحدت دكتر علي شريعتي

كتاب علي تنها است دكتر علي شريعتي

كتاب علي عبدالفتاح عبدالمقصود

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط سعید و وحید رحیمی نژاد در شنبه نوزدهم آذر 1384 ساعت 3:2 بعد از ظهر |
منابع کنکور کارشناسی ارشد رشته ادبیات
امروز برای شما عزیزان منابع کارشناسی ارشد رشته زبان وادبیات فارسی را می گذارم امیدوارم که استفاده کنید . لطفا نظر یادتون نره

فنون و صناعات ادبی:

معانی: دکتر شمیسا احمد کامل نژاداشرف زاده و علوی مقدم(سمت) . کزازی

بیان: شمیسا احمد کامل نژاد . اشرف زاده و علوی مقدم(سمت) کزازی

بدیع: شمیسا احمد کامل نژاد. کزازی

بدیع از دیدگاه زیباشناسی: دکتر وحیدیان

صناعات ادبی: فنون و صناعات ادبی :همایی

معالم البلاغه: دکتر رجایی(دانشگاه شیراز)    جواهر البلاغه:ترجمه هم شده است

هنجار گفتار؟

آیین سخن:صفا

روش گفتار: ؟

آرایه ادبی ) دبیرستان(

دستور:

دستور: خیام پور   دستور زبان فارسی : وحیدیان(سمت)          دستور: انوری گیوی

دستور زبان فارسی ودستورتاریخی زبان فارسی: خانلری  توصیف ساختمان دستور زبان فارسی (باطنی)

انتشارات فاطمی ۲ جلد  دستور زبان ( پنج استاد)

تاریخ ادبیات:

گزیده تاریخ ادبیات ایران . دکتر ترابی

مختصری در تاریخ تحول نظم و نثر پارسی: صفا( ققنوس(

مرجع شناسی:

غلامرضا ستوده ( سمت)        نورالله مرادی( فرهنگ معاصر)

سبک شناسی:

بهار۳ جلد       شمیسا ۲جلد نثر و نظم

 

عروض و قافیه :

عروض و قافیه: وحیدیان( نشر دانشگاهی )   دکتر شمیسا      شاه حسینی

فرهنگ عروضی شمیسا    کامل احمد نژاد

عربی:

قرآن( معنی و تجزیه ترکیب)    نهج البلاغه( معنی و تجزیه و ترکیب) دکتر شهیدی   

فیض الاسلام آیتی گزیده آن از دکتر محمد مهدی جعفری یا آموزش نهج البلاغه.. از همین مولف-- ترجمه مبشر زاده 

اشعار عربی مرزبان نامه . کلیله . گلستان (توضیحات) جهانگشا    

مبادی العربیه۴جلد. با توضیح و شرح حسینی - نحو برای دانشجو و صرف برای دانشجو دکتر رادمنش

جوارهرالادب : احمد هاشمی.            معجم الاعراب القرآن الکریم: طنطاوی 

مجانی الحدیثه. تجزیه و ترکیب قرآن قم) ( ده سوره)

زبان انگلیسی:

تاریخ ادبیات ادوارد براون      دایره المعارف اسلام        تاریخ ادبیات آریان پور

ادبیات فارسی از عصر جامی تا روزگار ما: شفیعی کدکنی. ترجمه حجت الله اصیل

گرامر در حد تافل

English for the students of humanities (انتشارات سمت)

متون نظم:

۱- شاهنامه: کزازی . انتشارات سمت          جوینی .۳جلد دانشگاه تهران

حماسه رستم واسفندیار :جوینی      غمنامه رستم و سهراب :شعار. انوری

۲ - مثنوی: شرح مثنوی شریف۳جلد : فروزانفر( دفتر اول)

شرح مثنوی شریف:سید جعفر شهیدی( انتشارات علمی و فرهنگی) ۱۰جلد

شرح مثنوی  : کریم زمانی(انتشارات اطلاعات) ۶ جلد

۳ - بوستان: شرح دکتر غلامحسین یوسفی         شرح دکتر انزابی نژاد و قره بگلو

۴- منطق الطير: شفیعی کدکنی(سخن)        انزابی نژاد و قره بگلو

 صادق گوهرین ( انتشارات علمی و فرهنگی )   اشرف زاده( انتشارات اساطیر)

تصحیح و شرح کاظم دزفولیان( طلایه)   فرهنگ نوادر لغات و تعبیرات عطار :اشرف زاده

۵- حافظ : حافظ نامه : بهاء الدین خرمشاهی      حافظ : خطیب رهبر ( سفی علیشاه)

فرهنگ اشعار حافظ : احمد علی رجایی ( انتشارات علمی )

۶- حديقه: تعلیقات حدیقه: مدرس رضوی( انتشارات علمی )   آب آتش فروز :اشرف زاده

گزیده حدیقه: راشد محصل ( انتشارات جامی )

۷- مخزن الاسرار : بهروز ثروتیان  .  برات زنجانی           پرده سحر سحری:انزابی نژاد

۸- ديوان ناصرخسرو : تحلیل اشعار ناصر خسرو: مهدی محقق (دانشگاه تهران)

سی قصیده: مهدی محقق .  شرح کامل دیوان ناصر خسرو : دکتر شعار و کامل نژاد

۹- ديوان مسعود سعد: گزیده لسان (انتشارات علمی و فرهنگی)  گزیده اشرف زاده ( انتشارات اساطیر)       گزیده : توفیق سبحانی

۱۰- ديوان خاقانی: شرح دشواریهای خاقانی۲جلد .   رخسار صبح: کزازی( نشر مرکز)

بزم دیرینه عروس: معصومه معدن کن       گزیده عباس ماهیار   

گزیده های سجادی سوزن عیسی: سجادی

۱۱ - ديوان صائب : بانو کریمی( زوار)   گزیده موئتمن     گزیده : محمد قهرمان

متون نثر:

۱- تاريخ بيهقی: خطیب رهبر۳جلد ( مهتاب)           دیبای خسروانی : یاحقی و سیدی

۲- گلستان سعدی: غلامحسین یوسفی . ( انتشارات خوارزمی )  خزائلی

۳- کشف المحجوب: انتشارات طهوری با مقدمه قاسم انصاری   گزیده محمود عابدی

۴- جهانگشای جوينی: گزیده شعار(قطره)      شرح مشکلات جهانگشا:احمد خاتمی

شرح انزابی نژاد ( درحال انتشار)

۵- مرصادالعباد: محمد امین ریاحی .   گزیده انزابی نژاد

۶- چهار مقاله : به سعی علامه قزوینی . محمد معین     انزابی نژاد

۷- کليله و دمنه: مجتبی مینوی ( دانشگاه تهران) گزیده انزابی نژاد ( جامی )

گزیده خطیب رهبر       گزیده پیام نور در دو جلد همراه باچهار مقاله

۸- سفرنامه : ناصر خسرو به کوشش نادر وزین پور( امیر کبیر) دبیر سیاقی

۹- مرزبان نامه : خطیب رهبر( انتشارات صفی علیشاه)

منابع کمکی:

معیار الاشعار : فرهنگ اصطلاحات عرفانی : سجادی     شرح ابن عقیل

داستان داستانها        شرح مشکلات دیوان انوری و مفلس کیمیا فروش

گلشن راز ...     مسعود سعد: اشرف زاده و توفیق سبحانی

غزلیات شمس : شفیعی     کشف الاسرار: رکنی و دکتر انزابی.

قابوسنامه : یوسفی  مقامات حریری : انزابی       در سایه سار احادیث

|+| نوشته شده توسط سعید و وحید رحیمی نژاد در شنبه نوزدهم آذر 1384 ساعت 2:50 بعد از ظهر |
سویا

سویا یا لوبیا روغنی ( Glycine max)از نباتات بومي و قدیمی آ سیا است که در 2838 سال قبل از میلاد در نوا حی شمال شرقی چین شناسایی شد . این گیاه حدود 1100 سال قبل از میلا د اهلی شد و طی انتخاب طبیعیبه شکل امروز در آ مد . در چین باستان سویا یکی از 5 گیاه مقدس ( برنج , گندم ,جو,ارزن و سویا ) به شمار می رفت . نام چینی سویا چیانگ- یمو و نام ژاپنی آ ن شوین است . ین به معنی روغن و شو به معنی لوبیای نمک زده می باشد , که تدریجا" به سویا تبدیل شد. تاریخچه سویا دارای سه مرحله است, مرحله اول با کشت آن توسط مردم چین آ غاز شد. مرحله دوم از دهه دوم قرن حاضر هنگامی که بصورت یکی از صادرات مهم آ سیای شرقی در آ مد و آ غاز مرحله سوم از سی سال پیش با ابداع روشهای مدرن در کاشت ,داشت و برداشتسویا شروع شد. تولید ارقام سازگاربا شرایط محیطی متفاوت و همچنین پیشرفت صنایع فراورده های غذایی زمینه مناسبی را برای افزایش سریع سطح زیر کشت این محصول فراهم کرد. این گیاه از سال 1890 در ایستگاههای تحقیقاتی امریکا مطالعه و 8 سال بعد از آ ن تکثیر شد و در اختیار کشاورزان قرار گرفت. در آ مریکا تا حدود دهه 1930 سویا بعنوان گیاه علوفه ای شناخته و کشت می شد و پس از آ ن بود که بعنوان گیاه روغنی کشت آ ن توسعه یافت . اکنون کشور آ مریکا یکی از بزرگترین تولید کنندگانسویا در جهان است . مقام دوم و سوم به کشورهای چین و برزیل اختصاص دارد . در ایران نخستین بار در سال 1317 مقداری بذر سویای خوراکی به گیلان و بذر سویای علوفه ایی به کرج وارد گردید که کشت آ ن ادامه نیافت . در سال 1341 گروه صنعتی بهشهر مقدار زیادی بذر سویا از ژاپن وارد كرد و پس از قرارداد با زارعین در بالا بردن سطح زیر کشت و توسعه آ ن جدیت نمود . در سال 1346 به وسیله شرکت سهامی خاص توسعه کشت دانه های روغنی رواج پیدا کرد. در حال حاضر در بسیاری از مناطق کشور با اجرای طرحهای تحقیقاتی مختلف به نژادی و به زارعی در ارتباط با تولید ارقام مناسب و پر محصول و همچنین مسائل مربوط به کاشت ، داشت و برداشت این گیاه روغنی با ارزش فعالیت های لازم صورت می گیرد .

|+| نوشته شده توسط سعید و وحید رحیمی نژاد در شنبه نوزدهم آذر 1384 ساعت 2:40 بعد از ظهر |
اولین سلام

خیلی خوشحالیم که می توانیم با شما عزیزان ارتباط داشته باشیم

لطفا با نظراتتان مارا در بهتر کردن این وبلاگ یاری نمایید

اگر مایلید که آثار ونوشته هایتان در این وبلاگ قرار داده شود می توانید برای ما ارسال کنید تا ما با نام شما آنرا در این وبلاگ قرار دهیم

امیدواریم که بتوانیم رضایت خاطر شما عزیزان را برآورده کنیم

|+| نوشته شده توسط سعید و وحید رحیمی نژاد در پنجشنبه هفدهم آذر 1384 ساعت 4:29 بعد از ظهر |